از رنجی که می برم

شاید زندگی دهها مشکل داشته باشد و کشور ما دچار اقسام اشکالات باشد ( به رغم خوبی هایی که معمولا دیده نمی شود) اما موضوعی که به شدت مرا آزار می دهد زشت بودن تهران است. نمی دانم چرا اینقدر حساس شده ام اما از راه رفتن در خیابان ها به نوعی زجر می کشم. ناهمخونی خانه ها با هم، ناهمخونی تابلوهای مغازه ها با هم، بی تفاوتی رایج ما به زیبایی عرصه عمومی. به سراغ دوست معمارم رفتم حرف حقی زد گفت بخشی از عصبی بودن مردم ما به این ناهمنوایی های بصری بر می گردد. وقتی آدمی در جایی که همنوایی (هارمونی) وجود دارد زندگی کند کم کم چشمش به این ناهمنوایی ها حساس می شود و اذیت می شود. از اینکه می بینم برخی شرکت ها و نهادها به خود حق می دهند تابلوهایی در هر اندازه، با هر رنگ و فونت و به هر جایی که دوست دارند بیاویزند، مغازه هایی که دوست دارند تابلو نئون بزنند و چشمان ما را خیره کنند بدون اینکه توجه کنند بافت آن منطقه را پایین می آورند، وقتی می بینم شیشه برخی خانه های مشرف به شهر (مثلا در میدان انقلاب) شاید از زمان انقلاب تا کنون تمیز نشده، دارالترجمه ها و دفاتر اسناد رسمی تابلوهای شان از سروکول ساختمان ها در مراکز شهر بالا می رود، بسیاری از تابلوها به مرور زمان خراب شده و برخی حروفش افتاده اما کسی به آن سالهاست که اهمیت نمی دهد، وقتی تابلوهای یکی از بانکها هیچکدام باهم همخوان نیست، وقتی برایمان تنها چیزی که مهم نیست این است که شهر زیبایی داشته باشیم، طبیعی است که از زشت بودن شهرمان تهران ملول شوم و شویم. از شهر بیرون می رویم و به شهرستان ها سفر می کنیم، تابلوهای بی قواره و دست نویس آنهم به چه زشتی تعمیر کامیون، تعمیر پراید، پیکان، تعویض روغن و امثالهم اولین تصاویری هستند که به شما ورودتان را خیرمقدم می گویند. به یاد شهر رویایی بروژ در بلژیک می افتم که وقتی از ایستگاه قطار بیرون می آمدی اولین چیزی که به چشم می خورد تصویری رویایی و سبز بود. من هنوز دلبسته آن تصویر اولیه از آن شهرم. ناخودآگاه شیفته می شدی، ناخودآگاه دلبرده آن شهر می شدی و می خواستی بقیه شهر را ببینی. قبلا سیاست ما اعصاب مان را به هم می ریخت و عجز ما در حل و بهبودش توان مان را فرسوده می کرد اینک بی قوارگی شهرها و محل های زندگی مان. مشکل اینجاست که در این مورد دیگر مسئله را به اقلیتی در حاکمیت نمی توان نسبت داد، مشکل بی سلیقگی، بی مبالاتی و خوکردن به زشتی یک ملت است. ملتی که در ادعاهایش نسبت به خود معمولا «ترین» را استفاده می کند اما به محیط خود بی توجه است.

می گویم دیگر غر نزنم، بدخلقی را کنار بگذارم، … دستی به عمل ببرم، به دنبال ارتباط با شهرداری تهران یا هر شهرستانی هستم، کسی که در مقام اصلاح باشد، می خواهم مسئولین زیباسازی شهرداری را پیدا کنم و گلایه کنم، ته دلم می گوید که آنها حتما بهتر و آگاه تر از من به این امور هستند، می خواهم بدانم که چه موانعی مانع تصحیح امورشان است. راه حل های ساده ای دائما به چشمم می خورد، می خواهم آنها را مدون کنم، یک فایل ارائه تهیه کنم تا شاید گامی از شکایت کردن فراتر روم. شما کسی را می شناسید که ارتباط من را فراهم کند؟

حال که عید نزدیک است و داخل خانه هایمان را تمیز می کنیم، اگه من یک کاره ای بودم می گفتم سال جدید را سال زیبایی نام گذاریم.

4 دیدگاه

  1. محمد said,

    مارس 15, 2013 در 7:18 ق.ظ.

    علی جان سلام !

    سوالی که پرسیدی، بهانه ای شد تا بعد از مدت ها، از گودر بیرون بیایم و وبلاگت را باز کنم. اولا برای اینکه از شما دوست عزیز تشکر کنم به خاطر همه چیزهایی که به من آموختی
    در ثانی جواب سوالت را بدهم.
    من اگر میخواستم پی این قضیه را بگیرم به جای سازمان زیباسازی شهری، احتمالا میرفتم پیش آقای مسجدجامعی، وزیر سابق. تا جایی که خاطرم هست ایشان دغدغه ی وضع معماری مملکت و البته شهر تهران را دارد. اتفاقا آدم خوش برخوردی هست. یک شب تابستان، ساعت 11 سوار بی آر تی شد. به گمانم داشت می رفت خانه.

    پ.ن: من هم با جنابعالی موافقم که گاهی برای اصلاح جامعه باید اولویت های دستیافتنی داشت که «راه حل پذیر» باشند و کشیدن یک سرنخ، ده جای دیگر را به هم نریزد.

  2. Zahra Fayyaz said,

    مارس 15, 2013 در 6:59 ب.ظ.

    سلام
    عجب حرف واقعا راستي. مدت ها ذهن مرا هم مشغول كرده بود.
    خواستم اين را هم اضافه كنم.
    من مشهدي هستم. قبلا دور حرم يك فضاي سبز بزرگ بود و ذهن زائران قبل ورود به حرم كمي ازاد ميشد و فرصت توجه به زيارت داشتن.
    اما در حال حاضر به بهانه نوسازي حريم حرم تا دم خود حرم برج ها تجاري سر به فلك كشيدن. كه با تابلوهاي بزرگ و ويتريناي رنگارنگ حواس ادمو كاملا پرت ميكنن. به اين اضافه كنيد تضاد معماري خيلي ناهمگون مدرن اين برج ها در كنار ساختار كاملا سنتي (و چشم نواز و ارامش بخش) حرم (مخصوصا بخشاي قديمي ترش!)
    بعضي ازون برجهاي تجاري مثلا قرار بوده تركيب مدرن و سنتي باشن. اما بيشتر انگار چند المان سنتي رو به ساختار مدرن برجها سنجاق كردن.
    بعضي هاشونم كاملا مدرن هستن.
    كسي تعريف ميكرد زمان شاه تمام ساختموناي نزديك حرم بايد از گلدسته ها كوتاه تر ميبودن.
    اما حالا تا فاصله زيادي از حرم تمام افق ديد ادم از ساختموناي رنگ و وارنگ و ناهمگون پر ميشه.
    به شخصه بارها تاثير اينو تو به هم خوردن حال زيارتم وقتي با شوق از خونه راه ميوفتم ديدم.

  3. پویا said,

    مارس 19, 2013 در 10:32 ق.ظ.

    دکتر جان در این مورد با من تماس بگیرید
    شاید بتونم ارتباطی فراهم کنم

  4. سعدیه said,

    آوریل 19, 2013 در 4:02 ب.ظ.

    سلام اقای زعیم یکی از علاقه هام خوندن مطالبی که شما مینویسن مثل کتابهای مورد علاقه ام
    چه میتوان کرد
    دردهای من ناله نیستند تا ز نای جان براورم
    دردهای من درد مردم زمانه است


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: