دو جمله حکیمانه از بعضی ها

آدمی می تواند از کسانی که خوشش هم نمی آید چیز یاد بگیرد. دو نمونه که مورد توجه من واقع شد را برایتان می نویسم:

در کتاب «طرح حمله» که انتشارات اطلاعات منتشر کرده از قول جرج بوش نقل شده که گفته سیاست عرصه نبرد اراده هاست. این حرف را این روزها مردم ما به خوبی دریافته اند.

در روزهای اولی که احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهور معرفی شده بود (برای نخستین بار)، دائما در ذم فلسفه بافی و تئوری پردازی در موضع ریاست جمهوری سخن می گفت. این را در نطق خود در صحن مجلس نیز بیان کرد. آن زمان حداد عادل که رئیس وقت مجلس بود در نوبت نطق خود تذکری به احمدی نژاد داد و گفت (قریب به مضمون): درست است که منصب ریاست جمهوری منصب تئوری پردازی نیست اما نباید اهمیت تئوری را فراموش کرد. آدم بدون تئوری آدمی بدون قطب نما و سرگشته است. به نظرم گفت : آدم ها همه از یک تئوری هایی تبعیت می کنند گاه به این تئوری ها خودآگاهی دارند و گاه ندارند. اما در هر صورت گریزی از تئوری داشتن نیست.

میلان نامه 20- پیتزا

ایتالیا به پیتزایش معروف است. راستش را بخواهید به دلیل مشکل شرعی پیتزای گوشتی آن را نخوردم و تجربه خود را از پیتزاهای غیرگوشتی آن بیان می کنم. پیتزای اینجا با پیتزای ایران بسیار متفاوت است. دفعات اول خوردن آن قدری برایم سخت بود چرا که می گفتم این پیتزاها چیزی جز نون و رنگی از گوچه و اندکی پنیر پیتزا نیست. واقعا همین. به مرور زمان ذائقه ام تغییرکرده و از هواداران آن شده ام. بانو با مهارت پنیر بیشتر و قارچی را اضافه می کند که مزه آن را صد چندان می کند. یکی از رموز سلامت این ایتالیایی ها غذاهای سالم است. در پیتزای آنها اصلا سوسیس و کالباس یا سس قرمز و امثالهم نیست. بسیار طبیعی، هضم آن برای بدن آسان و البته مزه آن عالی است.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که این ایتالیایی ها آنقدر که من دیدم همین پیتزای نازک را در مقادیر کم مصرف می کنند. دو یا سه تکه کوچک را می خرند که همان جا برای شان داغ می کنند (پیتزا قبلا درست شده و پس از سفارش صرفا گرم می شود). من که نمی فهمم چطور با این قطعات کوچک سیر می شوند؟؟؟

در مورد محسن روح الامین

همه کشته شدگان اخیر برداران و عزیزان ما بودند اما بر محسن روح الامین به یک دلیل خاص انگشت تاکید می نهم. خانواده ایشان با یکی از نزدیکان ما دوستی سی ساله و شاید بیشتر دارند. همین دوستی موجب شد تا 7 یا 8 سال پیش در مراسم افطار متقابل آنها حضور یابم. فارغ از تفاوت فاحش دیدگاه های سیاسی ما، یک نکته در خانواده آنها وجود داشت که همواره برای من و همسرم الگو بود.

آقای روح الامین و همسر ایشان هر دو افرادی تحصیل کرده با تحصیلات عالی در انگلستان هستند و در عین حال خانواده ای پرجمعیت می باشند. درزمان تحصیل شان در انگلیس گویی دارای سه فرزند بودند. برای ما نقل می کردند که با چه مشقتی همسر ایشان یک دست کتاب داشت و با دست دیگر کودکان خود را روی پا می خواباند. با چه خون دل و استقامتی فرزندان آنها بزرگ شدند. این پایورزی برای من و همسرم الگو بود که از وجود دو نوگل زندگی مان هراسان و سرخورده نشویم و راه خود را به فضل خدا تا به آخر ادامه دهیم.

حال فهم  اینکه این همه زحمت و عطوفت و استقامت با یک توحش بی معنا برباد می رود برای آدمی دشوار می آید. نزدیکان ما که کودکی محسن روح الامین را در ذهن دارند ایام سختی را سپری می کنند چه رسد به خانواده وی.

راه نافرجام مجاهدین خلق را می روند

نوجوان که بودم کتابی که جزئیات شکنجه سه پاسدار توسط منافقین را در کتابخانه مدرسه را دیدم. از پرس و جوها چنین فهمیدم که این شکنجه ها تلافی ناراحتی از اقبال جامعه به گرایشی مخالف با گرایش سازمان مجاهدین خلق و ترساندن دیگر مردم جامعه صورت گرفته است. امروز نیز که اخبار و برخی عکس های مربوط به شکنجه بازداشتی ها را می بینم باز به یاد همان تحلیل می افتم. گویی عده ای که از مسیر جامعه ناخشنودند، بغض و کینه خود را بر سر زندانیان بی دفاع خالی می کنند تا هم آلام خویش را تسکین کنند و هم دیگران را بترسانند. فرجام این راه بدبختی، ذلت و ننگ است همانطور که مجاهدین این روزها به آن دچار گردیده است.

دلیل این بی راهه رفتنها همه یکی است: قدرت و دیگر هیچ. یک جا کسب قدرت برای سازمان به هر قیمت و یک جا حفظ نظام به هر قیمت…

میلان نامه 19- برلوسکنی

نخست وزیر فعلی ایتالیا برلوسکنی است. اگر به سایت یوتویوب بروید انبوهی از تکه فیلم های وی را خواهید دید که در آن مسخره بازی درآورده و یا سوتی داده و همه را ضبط کرده و بر روی اینترنت قرار داده اند. برلوسکنی اساسا مایه خنده، طنز و مسخره است ولی با همه اینها مردم ایتالیا به او رای می دهند چرا که این مسائل فردی قابل گذشت است مهم این است که تصمیمات جمعی وی چه تاثیری بر حیات جمعی مردم این دیار دارد. برداشت ایتالیایی ها این است که تاثیرات تصمیمات سیاسی و اجتماعی وی مثبت است. آنها گمان می کنند که با سیاست های اقتصادی و خارجی برلوسکنی وضع ایتالیا بهتر می شود که به نظرم واقعا هم بهتر شده است.لذا به او رای می دهند. حال این وضعیت را مقایسه کنید با ایران که مردم در مورد احمدی نژاد هم جوک می سازند و هم می دانند که با وی وضع شان بدتر می شود…. این را مقایسه کنید با سیاست های تبلیغی جمهوری اسلامی که تلاش می کنند صفات فردی رهبران ایران را برجسته کنند ولی به سرعت از پرداختن روی تصمیمات سیاسی و اجتماعی رهبران و تاثیر آنها بر زندگی جمعی ایرانیان طفره می روند.

برلوسکنی فرد بسیار پولداری است و ثروت خود را پیش از انتصاب به این مقام کسب کرده است. همین امر این سیگنال را به مردم ایتالیا می دهد که فرد با عرضه ای است و به حماقت رفتارهایی که می کند نیست. ثروت او در حدی است که وقتی ایتالیایی ها می خواهند بگویند ما که پولدار نیستیم می گویند ما که برلوسکنی نیستیم. همچنین اگر ندانند یک فروشگاه بزرگ، یک شرکت یا کارخانه بزرگ متعلق به کیست، می گویند که احتمالا متعلق به برلوسکنی است.

تداوم سنت مسیحی اعتراف در مشاوره های روانشناسی

من تقریبا به این باور رسیده ام که هر چیزی را می توان مسخره کرد و اگر آدمی بخواهد می تواند هر مسئله درستی را طوری تفسیر کند که زیر بار آن نرود و یا هر حرف غلطی را طوری تفسیر کند که انجام آن را برای خود توجیه کند. برخی چیزها که در فرهنگ ما غلط است ولی وجود دارد را به نحوی توجیه می کنیم ولی به سادگی چیزهای غلط فرهنگ های دیگر را می بینیم و از اینکه آنها این چیزهای غلط خود را نمی بینند شگفت زده می شویم. مقدمه خیلی طولانی ای شد.

یکی از سنت های مسیحی اعتراف کردن در نزد کشیشان است. این مسئله را می توان گناه فروشی، دادن مستمسک به دست انسانی دیگر جهت سواستفاده، واسطه کردن بندگان در رابطه بنده و خدا برای قبول یا بخشش گناه تفسیر کرد اما می توان عینک را عوض کرد و به جای آن قضیه اعتراف را تخلیه روانی فرد یا عکس آن عذاب وجدان ناشی از اقرار کردن به خطا نزد انسان دیگری تفسیر کرد که با این کار احتمال تکرار در آینده را کم می کند. پول دادن را نه گناه خریدن بلکه تنبیهی شخصی تفسیر کرد زیرا پول جزو عزیزترین چیزها برای انسان است و وقتی آدمی خود خواسته پولی را به عنوان تنبیه اختیاری برای انجام عملی گناه می پردازد همان اثری را می تواند داشته باشد که دادن اختیاری خمس و زکات دارد. اما در نگاه بدبینانه پول گرفتن بابت اعتراف دکان راه انداختن است کمااینکه بدبینان به اسلام، خمس و زکات گرفتن مراجع را همین گونه تعبیر می کنند.

هرچه باشد سنت اعتراف در طی تاریخ مدرن شکل سکولار خود را پیدا کرد و آن مشاوره روانشناسی و روانکاوی است. تقریبا همه ما حرف هایی در دل داریم که وقتی با کسی بیان می کنیم آسوده می شویم. اما در عین حال این اضطراب را خواهیم داشت که مبادا از گفتن حرف های دل مان کسی سواستفاده کند. معمولا این حرفها با دوستان، همسایگان، اقوام و امثالهم بیان می شود و گاه تبعات ناخوشایندی به دنبال دارد یکی از این جهت که مورد سوء استفاده واقع می شود و دیگری از این حیث که توصیه های درستی در پی آن عرضه نمی شود. مشاوره های روانشناسی که درغرب خصوصا آمریکای شمالی رواج دارد جبران کننده این خلا است. مشاوران روان شناسی نخست به دلیل اینکه شغل شان شنیدن این حرف هاست گوش شان پر است و انگیزه ای برای سو استفاده ندارند مضاف بر اینکه رابطه نسبی ندارند که شما یک عمر گرفتار حرفی باشید که به او گفته اید. علاوه بر آن بر اثر ممارست در این کار و با تکیه به دانش نظری می توانند راهنمایی های خوبی کنند. همچنین اصراری بر این هست که بابت این مشاوره پول بگیرند تا نه تنها تامین مالی شوند بلکه احساس دین و رابطه عاطفی و مدیون بودن میان آنها و مشتریان شان شکل نگیرد. با پول گرفتن رابطه بالانس و متعادل می شود و طبیعتا فرد احساس نمی کند که زیر بار منت کسی است. به گمان من، مشاوره روانشناسی شکل سکولار سنت مسیحی اعتراف است.

No arbitrage

در اقتصاد فرض نبود آربیتراژ خیلی رایج است. مقصود این است که نمی شود الکی و بدون پرداخت هزینه نفع بیشتری برد. این را با یک مثال عینی از این دیار تشریح می کنم. در اروپا میان اکثر شهرهای متوسط و بزرگ دو راه وجود دارد. اتوبان و راه غیراتوبانی. اتوبان سریعتر و مستقیم تر است ولی در عوض باید هر از چند گاهی عوارض بدهید. عوارض هم حدود یک و نیم یوروست. ولی در غیر اتوبان عوارض نمی دهید ولی در عوض راه طولانی تر و سرعت پایین تر است. قیمت عوارض را باید طوری تعیین کنند که فرض نبود آربیتراژ برقرار شود.

اگر بتوان برای راحتی سفر از اتوبان و زمان کمتر یک ارزشی تعیین کرد آنگاه باید معادله زیر برقرار باشد

عوارض =ارزش راحتی و زمان کمتر سفر از اتوبان+ قیمت سوخت صرفه جویی شده

اگر عوارض بدتعیین می شد به این معنی که فرض مذکور برقرار نمی شد، همه مثلا از یکی از این گزینه ها استفاده می کردند. مثلا همه از اتوبان می رفتند (عوارض کم) یا همه از راه غیراتوبان می رفتند (عوارض زیاد). در این حالت گفته می شود که فرض نبود آربیتراژ برقرار نیست.

از دشمنان بیاموزیم

این نوشته به نوعی تکمله و ادامه نوشته پیشین است.

شاید در جهان کشوری بیش از اسرائیل موجودیتش در معرض خطر نیست. دور تا دور اسرائیل را کشورهایی فراگرفته اند که همگی در نفرت از اسرائیل متفق اند و منتظر بهانه ای هستند تا به آن حمله کرده و از اساس نابودش کنند. اسرائیل کشور منفوری است و این تنفر در همه جهان رواج دارد و دیگران هم روی روی در بایستی با اسرائیل مراوده دارند. حال این کشور که در عرصه روابط بین الملل که این همه با دشواری روبروست باید از داخل کشور خود مطمئن باشد و این اطمینان را از طریق دمکراسی حاصل کرده است. بخش بزرگی از جامعه اسرائیل عرب ها هستند که آنها نیز از موجودیت اسرائیل متنفرند یعنی وضع داخلی آنها بسیار نامطلوب است اما سیستم دمکراسی سیستمی است که مانع شده تا جبهه جدیدی در دخال به روی آنها باز شود.

حال این وضع را با حکومت خودمان مقایسه کنیم. می دانیم که دنیا از پدیده جمهوری اسلامی خوشش نمی آید اما برخلاف اسرائیل، حکومت ما راهی را نمی رود تا بتواند د رداخل با پشتوانه محکمی روبرو باشد و بتواند در بیرون با اقتدار بجنگد. وقایع اخیر نیز اوج این مسئله است. صهیونیست ها آنقدر باهوش بودند که دمکراسی را پذیرفتند تا نظام دینی شان را حفظ کنند اما انقلابیون ایران آنقدر زیرک نبودند تا نظام دینی خود را بیمه کنند.

برداشت های مختلف از یک واقعه

انتصاب رحیم مشایی به سمت معاون اولی یک رخداد یا یک واقعه واحد است اما وقتی با چارچوب های ذهنی مختلف به آن نگاه کنیم، برداشت های گوناگون از آن خواهیم داشت. این مثال به ما کمک می کند تا سوء برداشت ها یا اختلاف برداشت ها را به درستی فهم کنیم.

غربی ها/ آمریکایی ها/ اسرائیلی ها این انتصاب را اینگونه برداشت می کنند که احمدی نژاد با ارتقای سمت کسی که از مردم اسرائیل تعریف کرده تلاش می کند موضع گیری های تند خود علیه اسرائیل را جبران کرده و حتی با این کار خشنودی آمریکا را فراهم کند تا بتواند رابطه با آمریکا را برقرار سازد. از دید آنها مخالفت با انتصاب مشایی جنگ برسر قبولی شروع فرآیند رابطه با اسرائیل است. فرآیندی که در بلندمدت به رسمیت شناختن اسرائیل را در پی داشته باشد.

برداشت شخصی من این است که احمدی نژاد فردی بسیار رفیق باز است و اگر به کسی اعتماد شخصی پیدا کرد دیگر به هیچ عنوان این اعتماد شخصی خود را فدا نمی کند. احمدی نژاد برخی از جمله الهام، علی احمدی، هاشمی ثمره، علی آبادی، سعیدلو و مشایی را قبول دارد و حاضر نیست که زیر بار فشارهای سیاسی رود. از چشم احمدی نژاد فشارهای سیاسی و انتقادات همه غلط محض هستند و حق آن چیزی است که خود به او رسیده است. وی اساسا کوتاه آمدن و تعامل و بده بستان را امر منفی می پندارد و این تصور خود را نه تنها در عرصه بین الملل بلکه در عرصه سیاست داخلی نیز تعمیم می دهد. برای همین هرچه فشارها بیشتر می شود انگیزه حمایت وی قوی تر می گردد و بیشتر بر سر لجبازی می افتد. از این انتصاب مشخص می شود که وی تحلیل آقای خامنه ای را مبنی بر اینکه مردم عادی اسرائیل در خوش بینانه ترین حالت سیاهی لشکر دشمن هستند را خیلی قبول و باور نکرده است ولی به صرف تبعیت، در مقابل آن سکوت کرده است.

در هر صورت خوشحالی خود را از اینکه حضرات تمام اعتبار و آبروی خود را روی احمدی نژاد قمار کردند نمی توانم پنهان کنم.

تکنیک های تربیت فرزند 1

خیلی دوست دارم از تجربیات دیگران برای تربیت فرزند استفاده کنم ولی در این زمینه هم صحبت کمی دارم و کمتر کسی چیزی می نویسد. خانم ها بیشتر در این زمینه ها با هم صحبت می کنند تا آقایان و ما مردها باید بیشتر بیاموزیم تا در این موارد نیز همانند سیاست با یکدیگر مبادله تجربه و دیدگاه کنیم. پیش از هر چیز بگویم که خود من در مورد فلسفه تربیت سوالات جدی و لاینحل دارم که بعدا طرح خواهم کرد.

تکنیک جدیدی که من به کار گرفته ام و امیدوارم در تربیت فرزندانم کمک کند، تکنیکی است که اسمش را مبادله گذارده ام. من اصولا همبازی خوبی برای فرزندانم هستم و آنها از این امر احساس شادی و رضایت زیادی دارند. همین را اهرمی برای تربیت می کنم به این شکل که از آنها خواسته ای را می خواهم تا در ازای آن خواسته ای از آنها را بر آورده کنم. اگر می خواهید پارک ببرمتان، باید اتاق تان را منظم کنید. نمی دانم برد این تکنیک چقدر است و در چه مواردی می توان یا نمی توان از آن استفاده کرد. شما پیشنهادی ندارید؟

« Older entries