این شیخ قطری به چه می اندیشد؟

پارسال به کنفرانس منابع طبیعی و اقتصاد موسسه تحقیقات منابع طبیعی دانشگاه آکسفورد رفتم که در دبی برگزار می شد. حین نهار با یک دوست ایرانی و یک عرب میانسال سریک میز بودیم و صحبت می کردیم. آن فرد را خیلی تحویل نگرفتم و بیشتر با دوست ایرانی مشغول صحبت بودم. ناگهان میزبان کنفرانس میکروفون را به دست گرفت و به همه اعلام کرد که یک شخصیت مهم سیاسی و سیاست گذار در جمع ماست که باید او را بشناسیم. آقای نمی دانم چی مسئول سازمان برنامه و بودجه قطر یعنی همان عربی که سر میز ما بود! حال تصور کن که چگونه بارواپاپا باید عوض می شد؟ بهرحال ازش سوال کردم چطور شد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یکهو مسیر توسعه را در پیش گرفتند گویی یک تحول جدی رخ داده….. گفت دوست من همه چیز به رهبری بر می گردد. در قطر از وقتی این امیر جدید حاکم شد دیدگاه جدیدی بر سر کار آمد و وقتی اراده توسعه باشد دیگر امکانات توسعه فراهم می شود. هنوز این جمله او در گوشم است که همه چیز به رهبری بر می گردد.

اگر به تحولات خیره کننده جهان عرب برگردیم باید متوجه بود که ریشه جدی همه این تحولات رسانه الجزیره است. الجزیره دانه ای بود که اینک ثمرات خیره کننده آن دارد ظاهر می شود و این هوشمندی این امیر با هوش قطر بود الجزیره را به این شکل به وجود آورد و از آن حمایت کرد و اینک ثمرات آن را دارد مشاهده می کند. قطر دارد کشوری می شود که به هیچ عنوان نتوان نادیده اش انگاشت. واقعا دلم می خواهد بدانم که در مغز این آدم چه می گذرد؟

دعوت به رشته اقتصاد؟

قبلا یک مصاحبه در مورد رشته اقتصاد کرده بودم که تلویحا افراد را به ورود به رشته اقتصاد تشویق نکرده بودم (discourage کلمه ای است که به نظرم معادل فارسی خوبی ندارد). این روزها که کم کم نتیجه اپلای های آمریکا و کانادا مشخص می شود تعداد ایمیل هایی که در مورد اپلای در اروپا سوال می کنند بیشتر شده و مضمون واحدی که من همواره مطرح می کنم را در اینجا دوباره می نویسم:
سوال من این است که آیا مطمئن هستید می خواهید رشته اقتصاد آنهم در مقطع دکتری بخوانید؟ به باور من تعبیر رومر در مورد رشته اقتصاد کاملا درست است: فیزیک علوم انسانی. این تعبیر دقیقی است که ماهیت این رشته را به خوبی نشان می دهد. تعداد کمی هستند که بخواهند رشته فیزیک بخوانند و عموم افراد به دلیل انتزاعی بودن آن، رغبتی به آن ندارند و رشته های مهندسی که کاربردی تر است را ترجیح می دهند. همین قضیه در مورد رشته اقتصاد صادق است. رشته اقتصاد نیز رشته ای تئوریک است (به باور من) و طبیعتا جز کسانی که علاقه جدی به حوزه علوم انسانی ندارند نباید به این حوزه علاقه مند شوند. در واقع همان طور که برای رشته فیزیک کاربردهایی متصور است برای رشته اقتصاد نیز کاربردهایی دارد اما اصولا اگر کسی اهل علوم کاربردی است نباید اقتصاد بخواند کما اینکه نباید فیزیک بخواند. فوق لیسانس های فاینانس، بانکداری، بیمه و امثالهم اگر خوب طراحی شده باشد به مراتب برای این قبیل افراد جذاب تر است تا رشته ای مانند اقتصاد.

بروکسل نامه 7- آب و هوا

اخبار هواشناسی اینجا اینطوری است: امروز ابری، فردا ابری، پس فردا ابری…… دو هفته دیگر ابری، سه هفته دیگر ابری، چهار هفته دیگر شاید یک نیم روز آفتاب….. .
حال حساب کن این دو سه روز که آفتاب بیرون آمد چه نشاطی به آدمی دست می دهد. آمدن بهار و تحویل سال را با تمام وجود حس می کنی

توطئه و زیرآب زنی در سیاست: یک تحلیل اقتصادی

این مطلب را به مناسبت حذف هاشمی از ریاست خبرگان برای سایت رستاک آماده کردم. مطلب مذکور از مقاله عجم اوغلو و دیگران است و با چند مثال عددی (ریاضی) به خوبی نشان می دهد که چگونه یک فرد از عرصه سیاست کنار زده می شود. یقین دارم که از خواندن آن لذت بسیار خواهید برد و تکانی در ذهن تان نسبت به عرصه سیاست ایجاد خواهد شد.

بهشت روی زمین

خدا رحمت کند مادر بزرگ همسرم را. هر وقت که پدر خانمم به دیدنش می رفت می گفت که به بهشت می روم الحق که تعبیر درستی است برای من آرامشی که در خانه پدرم دارم بی نظیر است. … عید در راه است. به بهشت می روید؟ خوش به حالتان! سال خوبی داشته باشید

میلان نامه 31- وضعیت دینداری

سنجش دینداری و تخمین روندهای آن یکی از سخت ترین کارها در عرصه جامعه شناسی (جامعه شناسی دین) است اما سرراست ترین سنجه ها برای تخمین آن اعتقاد به وجود خدا، خود را دیندار اعلام کردن، خود را مذهبی قلمداد کردن و شرکت در مناسک مذهبی نظیر رفتن به کلیسا/ مسجد است. با همین شاخص های راحت می توان تا حدودی روندهای مذهبی را مشخص کرد.
گفتن ندارد که ایتالیا به دلیل حضور واتیکان و حضور پررنگ کلیسا و مذهب، یکی از مذهبی ترین کشورهای اروپای غربی است اما این امر تحولاتی را پذیرفته است. من خودم هیچ آمار و مرجع جدی برای بررسی این قضیه ندارم ولی از دوستان ایتالیایی ام این سوال ساده را پرسیدم که به نظر شما چند درصد ایتالیایی ها اسما مذهبی هستند و چنددرصد اهل کلیسا رفتن و مذهبی بودن جدی؟ پاسخ ها این است که در نسل جدید حدود 50 درصد اسما کاتولکیک و 10 درصد تا 15 درصد مذهبی جدی. در مورد پدر و مادرانشان این دو عدد 75 درصد و 35 درصد تا 50 هم می رسیده و این در مورد نسل قبل تر آنها (پدربزرگ های شان) 100 درصد و 50 درصد و بیشتر بوده است. یعنی پس از جنگ جهانی ایتالیا شدیدا مذهبی بوده اما انقلاب فرهنگی در اروپا و رواج مارکسیسم ضربه جدی به مذهب در این کشور زده است و نسل جدید که بسیار دورتر از قبل شده است. همانطور که گفتم این ها اطلاعات کاملا غیردقیق حاصل از چند گفتگوی دوستانه است و نه بیشتر.
حال به نظر شما این وضعیت در ایران چه طور است؟ من فکر می کنم در نسل ما یعنی متولدین دهه 50 و 60، درصد گروه اول 75 درصد و درصد گروه دوم 35 درصد است یعنی 75 درصد نسل ما به دین اعتقاد دارد و 35 درصد مقید به مناسک و شریعت دینی است. شما چطور فکر می کنید؟ لطفا تخمین خود را به شکل کامنت بگذارید.

عرضه سرمایه

در نگاه اول چنین به نظر می رسد که عرضه سرمایه به نرخ بهره واکنش نشان دهد یعنی هرچه نرخ بهره بیشتر شود عرضه سرمایه یعنی پس انداز بیشتر شود و هرچه نرخ بهره کمتر شود عرضه سرمایه کمتر گردد اما در واقع امر اینگونه نیست یعنی مشاهدات تجربی این را نشان نمی دهد اما چرا اینگونه نیست؟ پاسخ این سوال غیرشهودی است حتی برای اقتصادخوانده ها، لذا همین جا جوابش را می نویسم. قضیه به اثر درآمدی و اثر جانشینی بر می گردد. وقتی نرخ بهره بالا می رود درآمد مورد انتظار فرد از پس از انداز در آینده زیاد می شود لذا همین الان مصرفش را بیشتر می کند و کمتر پس انداز می نماید. این می تواند انگیزه پس انداز بیشتر که در اثر نرخ بهره بالاتر ایجاد شده بود را به کلی خنثی کند.
نوشته مربوط به هدیه دادن را نیز به روز کردم!

قانون کو؟

در قضیه فحاشی به فائزه هاشمی الان دیگه همه به غیراخلاقی بودن این کار اعتراف کرده اند اما چیزی که اصلا گفته نمی شود غیرقانونی بودن یعنی جرم بودن آنست. فحش دادن به کسی جرم است و مجازات دارد و همه شهروندان حق دارند که عزیز باشند و چنانچه مورد دشنام قرار گرفتند به قانون پناه ببرند….. اخلاق و دین و عقوبت اخروی همه بعد از قانون است.
اینکه همه آقایان الان به بخش اخلاقی مسئله می پردازند به این دلیل نیست که استاندارد بالاتری را به کار می گیرند بلکه به این دلیل است که اصلا قانون در ذهن شان نیست و وقتی چیزی در ذهن نباشد بر زبان هم جاری نمی شود.
البته عجیب است چطور وقتی زدن، شکنجه کردن، ترساندن، تهمت زدن و شغل کسی را گرفتن و خانواده ها را تحت فشارقراردادن با عیار قانون و پس از آن با اخلاق و دین ارزیابی نمی شود چطور به فحش دادن چسبیدند؟ آیا محاسبات سیاسی در پس آن نیست؟

هدیه دادن کتاب

در کودکی همواره عیدی می گرفتیم اما یکی از اقوام که کتابی به من عیدی داد هنوز در خاطرم مانده . عیدی دادن کتاب سنت خوبی است که همه را به آن دعوت می کنم. من خیلی موافق کتاب هدیه دادن هستم اما با هدیه دادن کتابی که خود نوشتی یا ترجمه کردی به شدت مخالفم. معمولا وقتی خبر انتشار یک کتاب خود را اعلام می کنی خیلی از دوستان انتظار دارند که نسخه ای از آن را هدیه دریافت کنند اما من اینکار و این انتظار را نوعی وهن کتاب می شمرم. معمولا کتاب هایی که به این شکل دریافت می شود قدر دانسته نمی شود و به کناری گذاشته/ انداخته می شود. برای من که زحمت آماده کردن یک کتاب را تجربه کرده ام اینکار اهانت آمیز است. اگر کسی برایش مطالب عرضه شده آنقدر ارزش نداشته باشد که بابت آن پول ناچیزی بدهد و یا زحمت تهیه آن را متقبل شود بهتر است کتاب را نخواند. …. به همین دلیل وقتی که در تلویزیون می دیدم مسئولین به نمایشگاه کتاب می رفتند و ناشرین خاضعانه کتاب هایشان را تقدیم می کردند عذاب می کشیدم
راه حل عملی این است که آدمی چندین کتاب خوب متناسب با تنوع سلایق تهیه کند و از مهمانان خود بخواهد تا از میان کتاب های پیشنهادی یکی را به میل خود به عنوان هدیه قبول کنند. به این ترتیب مشکلات عملی ناشی از عدم تطابق هدیه با سلیقه فرد دریافت کننده هدیه تا حدی کاهش می یابد. اگر خاطرتان باشد چند سال قبل مطلبی در مورد اقتصاد هدیه دادن یا عیدی دادن نوشتم و گفتم چه عدم کارایی هایی در ذات هدیه غیرنقدی دادن هست اما با این راهکار می توان تا حدی از این ناکارایی ها کاست.

***راستی پاسخ نوشته قبل اضافه شد.

سوالی به مناسبت روز جهانی زن

امروز روز جهانی زن است. به همین مناسبت یک سوال مطرح می کنم و چند روز دیگر پاسخ آن را از دید خودم بیان خواهم کرد. سوال این است که چرا فاحشه مرد اصولا وجود ندارد به جز آمریکا؟ البته فحشای مردان برای همجنس بازان در کشورهای اروپایی هست ولی فاحشه گری مردان برای زنان وجود ندارد و این بازار شکل نگرفته است در حالیکه فاحشه گری زنان برای مردان تقریبا در همه کشورها و همه مقاطع تاریخ وجود داشته است با وجود اینکه نیاز جنسی در هر دو جنس وجود دارد؟
پاسخ این مسئله از دید اقتصادی به مقوله درآمد پایین تر زنان نسبت به مردان بر می گردد. در طول تاریخ تا کنون و در همه کشورها تبعیض در بازار کار علیه زنان وجود داشته و ورود زنان به بازار کار با محدودیت هایی روبرو بوده است. لذا درآمد آنها در مقایسه با مردان کمتر بوده و به طور طبیعی چنین بازارهایی شکل نگرفته است. نکته مهم این است که در حال حاضر آمریکا به دلیل بزرگی و جمعیت بالا از یکسو و درآمد بالای همه از جمله زنان و بازار کار بازتر به روی زنان و …. توانسته زنان پردرآمد را تا آن حد افزایش دهد که اگر بخشی از آنها نیز بخواهند به چنین کارهایی رو آورند تعدادشان در حدی باشد که بازاری شکل بگیرد.
این پاسخ، پاسخی اقتصادی بود اما به نظرم تحلیل های روانشناسی می تواند و باید مکمل تبیین فوق گردد.

« Older entries