فلسفه تاسیس نهادها

من به زبان فارسی حساسم. وقتی می بینم که اتوبوس های تندرو به تهران آمد و کلمه بی آر تی را جا انداختند زجر می کشیدم. وقتی می بینم که در روزنامه ها و تلویزیون و رسانه ها بی مبالات کلمات خارجی اعم از انگلیسی و عربی به جای کلمات فارسی استفاده می شود ناراحت می شوم و شاید روی انگیزه شخصی حاضر شوم که هر از چندگاهی ایمیل یا فکسی اعتراضی بفرستم. قاعدتا هزاران بلکه میلیون ها نفر مثل من هستند که در راستای این دغدغه حاضرند مثلا ماهی5 هزار تومان بدهند تا کسی این مسئله را تمام وقت و سیستماتیک پیگیری کند. اینگونه است که فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایجاد میشود وبودجه آن معادل می شود با این 5000 تومان ها ضربدر تعداد علاقه مندان به صیانت از زبان فارسی.
همین حرف را در مورد اقسام نهادهای دیگر نظیر سازمان محیط زیست، میراث فرهنگی، سازمان بهزیستی و امثالهم نیز می توان زد

انگیزه سیاسی

انگیزه سیاسی

1- اقتصاد علم انگیزه هاست و بیش از آنکه در مورد تورم و کسری بودجه و این حرفها صحبت کند در مورد انگیزه ها و نظام انگیزشی صحبت می کند. انگیزه افراد عموما کسب ثروت، قدرت، شهوت جنسی، لذت خوردن، لذت اشتهار و مسائلی از این دست است. گفته بودم که گرچه همه آنها عموما برای همه تا حدودی مهم است ممکن است یکی از این موارد برای یک تیپ شخصیتی مهمتر از بقیه باشد. لذا ممکن است که دیگری را فدا کند تا از یکی از آنها برخورداری بیشتری یابد. مثلا ثروت را رها کند و ادای قناعت درآورد تا به قدرت رسد. در این حالت او بازهم دنبال نفسانیت خود است نه زهد بلکه راه فریب دیگران و حتی خودش در این زهدنمایی برای رسیدن به معشوق اصلی یعنی قدرت است.
2- به نظر من ما ایرانی ها گرفتار دروغیم چون حاضر نیستیم طبیعت انسان آنطور که هست را بپذیریم و انگیزه های اصلی انسان را انکار می کنیم. مثلا انکار می کنیم و قبیح می شماریم که کسی دنبال قدرت باشد. طوری فضا سازی می کنیم که شخص بگوید عاشق خدمت است! کمااینکه چند سال قبل ثروت اندوزی انکار می شدو ثروت اندوزان زالوصفت لقب می یافتند توگویی که بقیه مردم دنبال زهد بودند و هستند. اگر بخواهیم صداقت را ترویج کنیم باید دنباله جویی این انگیزه های اساسی را به رسمیت بشناسیم طوری که افراد ناچار نشوند تا خود را در پس این انگیزه ها پنهان کنند.
3- در جوانی مسخره است تا کسی را به منظور افزایش نسل و جمعیت به ازدواج واداشت بلکه این میل جنسی است که فرد را به سمت جنس مخالف می کشاند و البته یک پیامد جانبی آن افزایش تعداد جمعیت است. البته در فرهنگ ما چون چندان جالب نیست تا از انگیزه جنسی صحبت شود ضرورت رشد جمعیت به عنوان دلیل ازدواج مطرح می شود. در عرصه سیاست نیز آنچه سوق دهنده و برانگیزه فرد برای ورود به عرصه سیاسی است عطش کسب قدرت است. اگر کسی فاقد این عطش باشد مسخره است که به بهانه هایی چون ضرورت اقتصاد ایران برای روی کار آمدن یک فرد عاقل(در مقایسه با احمدی نژاد) وارد عرصه سیاست به طور عام و انتخابات به طور خاص شود. یک پیامد اینکه اگر کسی فاقد این عطش باشد ولی وارد شود این است که برای دستیابی به قدرت و حفظ آن تلاش نمی کند. مثلا شخص آقای خاتمی فاقد عطش قدرت بود. به همین دلیل نمی خواست دور دوم کاندید شود و بقیه به زور او را هل دادند و به همین دلیل نیز برای حفظ قدرت تلاش نمی کرد بلکه روزشماری می کرد تا دوره اش تمام شود و قدرت را واگذار کند. بی دلیل نبود که سروش ملامتش می کرد که «هرکه او ارزان خرد ارزان دهد». نقطه مقابل خاتمی شخص احمدی نژاد است. میل به کسب قدرت در او چنان قوی است که برای حفظ آن به شدت تلاش می کند. من این را امری مذموم نمی دانم بلکه او را از خاتمی برای سیاست ورزی مستحق تر ارزیابی می کنم. در درجاتی پایین تر همین مسئله را درمورد قالیباف می توان دید. میل به کسب قدرت در وجودش موج می زند و هرچه فضای اجتماعی مجبورش می کند تا این میل را پنهان کند نمی تواند. او نیز شایسته است تا در عرصه سیاست وارد شود. برخی از کاندیداهای اصلاح طلب چنین نیستند. در وجودشان میل به کسب قدرت برجسته نیست. حس نمی کنی که چنین میل شدیدی داشته باشند و آن را پنهان کنند. واقعا چنین حسی ندارند و صرفا از سر دلسوزی برای قهقرا نرفتن کشور کاندید شده اند.
4- در عرصه سیاست لازم نیست دروغ گفت. باید به مردم گفت بگذارید تا من به قدرت برسم و نیازم برطرف شود در عوض من نیز خدمات خوبی را برای شما عرضه می کنم. این یعنی یک مبادله منصفانه و دو طرفه. همانگونه که یک کارمند را استخدام می کنیم تا کاری را انجام دهد و در قبالش چیزی می گیرد، سیاست مدار رای ما را می خواهد و در قبالش خدماتی را عرضه خواهد کرد.
5- شخص جناب خاتمی به جای عطش قدرت، عطش محبوبیت داشت. عطش قدرت فرد را وا می دارد تا نظرش را به کرسی بنشاند ولو اینکه طرف مقابل از گردن نهادن به حرف شما احساس زجر و غبن و رنج کند. ماهیت قدرت همین است: تحمیل اراده در جنگ اراده ها! اما خاتمی می خواست محبوب همه بماند و کسی از او دلخورده نشوند. این خواست با سیاست مداری سازگار نیست و در شرایط فعلی کشور ما ابدا ممکن نیست. در سیاست اعمال قدرت یعنی منفور قلمداد شدن از سوی مخالفین و فحش خوردن و مورد ایراد قرار گرفتن اما شخص باید چنان از این اعمال قدرت لذت ببرد که پوستش در برابر این ناملایمات کلفت باشد و آخ نگوید. به مورد احمدی نژاد نگاه کنید! باید به آقای خاتمی گفت که ماندلا به این دلیل شخصیتی جهانی شد که در عرصه سیاسی جدی بود و خواست خود را که همان خواست سیاهان بود پس از تحمل مرارت های زیاد به سفیدپوستان غاصب دیکته کرد. محبوبیت رایگان نیست باید کاری کرد و محبوبیت بدست آورد. محبوبیت زیاد صرفا از آدم خوب بودن به دست نمی آید بلکه از کار خوب حاصل می شود!
6- شاید کسی با خود بگوید عجب روزگاری شده. سی سال قبل عطش قدرت مطعون بود و همه خود را عاشق خدمت معرفی میکردند اما امروزه نسل جدید فردی را به دلیل نداشتن عطش قدرت سزاوار سیاست مداری نمی داند.