خوشه چینی

سخنرانی دکتر نیلی در اتاق بازرگانی تحت عنوان کارنامه فاز اول هدفمندی خواندنی بود

پنج تعادل یا عدم‌تعادل در سطح اقتصاد کلان شامل بازار کار، تراز پرداخت‌های غیرنفتی، بازار انرژی،‌ بودجه و سیستم بانکی است. با یک عدم تعادل زیست محیطی هم روبه‌رو هستیم.

با توجه به تورم دو رقمی که سال‌هاي سال داشتیم، قیمت نسبی انرژی و قیمت نسبی واردات کاهش پیدا کند. از طرفی قیمت نسبی سرمایه به خاطر کاهش نرخ سود تسهیلات ‌هم کم شد. ‌به خاطر این سیاست در شرایطی که بنگاه با هزینه‌های تورمی مواجه است، وقتی که قیمت انرژی کاهش یابد، در رفتار اقتصادی خود به این صورت نشان مي‌دهد که هر چقدر بیشتر از نهاده ارزان‌تر در مقایسه با نهاده گران‌تر استفاده کند. در نتیجه بنگاه‌های ما به سمت مصرف بیشتر انرژی حرکت کردند. و همان طور که مي‌دانید شدت انرژی در کشور ما تقریبا بالاترین در سطح دنیا است.  صنایع ما با توجه به ارزان بودن نسبی انرژی، ترکیبشان به سمت صنایع انرژی‌بر حرکت کرد و فرآیندهای تولید انرژی‌بر شد. چهار رشته اصلی صنعت ما که حدود بالای 60 درصد ارزش افزوده صنعت ما را تشکیل مي‌دهند، صنایع به شدت انرژی‌بر ما هستند.

کاهش نرخ ارز در شرایط تورمی عملا باعث مي‌شود که نسبت قیمت واردات در مقایسه با کالای داخلی ارزان‌تر شود و این ارزان‌تر شدن طبیعتا علامتی که به مصرف‌کننده و تولیدکننده مي‌دهد این است که بیشتر از کالایی مصرف کنند که ارزان‌تر است. درنتیجه واردات ما افزایش یافت.

نرخ سود بانکی هم که یکباره به شدت کاهش پیدا کرد. این کاهش به این معنی بود که کسانی که در سیستم بانکی سپرده‌گذاری می‌کردند انگار که از آنها مالیات گرفته مي‌شود و در مقابل به کسانی که تسهیلات از بانک مي‌گیرند یارانه داده می‌شود. این مساله باعث شد که بنگاه‌هاي اقتصادی ما در انتخاب بین سرمایه و نیروی کار، به سمت استفاده هر چه بیشتر از سرمایه حرکت کنند. این اتفاق نادری است که در کشور ما افتاده است که اشتغال صنعت ما منفی شد.با توجه به اینکه نیروی کار با تورم گران مي‌شد، ولی سیستم بانکی تسهیلاتش را با قیمت پایین‌تر می‌داد، لذا بنگاه‌ها به سمت افزایش هر چه بیشتر سرمایه و استفاده هر چه کمتر از نیروی کار حرکت کردند. این خلاف آن چیزی است که ما در اقتصاد در جهت اشتغالزایی به آن نیاز داریم.

در سیستم بانکی این اتفاق افتاد که بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی افزایش یافت. علت این بود که ارزش سپرده واقعی که مردم در بانک مي‌گذاشتند مدام کاهش پیدا مي‌کرد و در مقابل تسهیلاتی که از بانک گرفته مي‌شد، ارزان تر شده بود. در نتیجه تقاضا برای تسهیلات بیشتر شده و تراز بانک‌ها منفی مي‌شد.

بانک‌ها برای جبران این تراز منفی به بانک مرکزی مراجعه مي‌کردند و بانک مرکزی هم به بانک‌ها وام مي‌داد. بنابراین حجم نقدینگی و حجم پایه پولی در نتیجه افزایش بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی با شدت خیلی زیادی در این فاصله افزایش یافت. در مباحث اقتصاد کلان، بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی را به‌عنوان یک شاخصی از تعادل یا عدم تعادل سیستم بانکی در نظر مي‌گیریم. وقتی که شاخص بسیار زیاد است نشان مي‌دهد که عدم تعادل در سیستم بانکی تشدید شد.

ما در نرخ بیکاری هم یک مشکل بزرگ داریم. اینکه ساختار بیکاری ما با آنچه که در اروپا و آمریکا وجود دارد بسیار متفاوت است. بیکاری در آنجا نوسانی و چرخه‌ای است. درست است که مثلا در اقتصاد اروپا حدود 20 میلیون بیکار داریم، اما این تعداد به این معنی نیست که 20 میلیون نفر مشخص هستند که برای مدتی طولانی بیکارند. این 20 میلیون نفر هر سه ماه، چهار ماه یکبار افرادش تغییر مي‌کند.
یعنی در بازار کار جابه‌جایی داریم. برخی بنگاه‌‌ها تعدیل نیرو مي‌کنند و بنگاه‌هایی دیگر نیروی جدید می‌گیرند. اینکه یک عده‌ای همواره بیکار باشند، بیکاری ساختاری است. پدیده بیکاری در بازار کار ما شبیه به برخی کشورهای مهم دیگر خاورمیانه است. در کشورهای پیشرفته دوره انتظار برای ورود به بازار کار حدود سه تا پنج ماه است. این دوره برای بازار کار ما بسیار زیاد است و تقریبا فرد بیکار انتظار ندارد که شغل بیابد. این هم به بازه سنی نیروهای جوان بر مي‌گردد. به همین خاطر در کشور ما نرخ بیکاری 15 تا 29 سال، تفاوت معناداری با متوسط نرخ بیکاری دارد. شکاف بیکاری جوانان در این دوره افزایش يافته و بیکاری جوانان، زنان و تحصیلکردگان را تشدید کرد.

تعداد شاغلین ما از سال 1384 تا آخرین رقمی که در سال 1389 داریم، تقریبا ثابت و در حدود 20 میلیون و 660 هزار نفر است. یعنی به طور بی سابقه ای، خالص ایجاد شغل در اقتصاد ما در سال‌های اخیر صفر بوده است. در هر حال تعدادی شغل از دست می‌دهند و تعدادی هم به دست مي‌آورند. اما خالص ایجاد اشتغال که جمع کل شاغلین کشور مي‌شود، ثابت بوده است.

ین اتفاق درست در زمانی رخ داده که ما در اوج منابع بوده‌ایم. حتی در دوران جنگ که ‌ما به شدت با محدودیت منابع مواجه بودیم، به طور متوسط بیش از 250 هزار شغل در سال ایجاد شده بود. در فاصله سال‌های اخیر تعداد ایجاد شغل در کشور صفر بوده است. و اگر سال 90 را هم به آن اضافه کنیم، به این نتیجه مي‌رسیم که تقریبا 65 هزار شغل  هم از دست داده ایم. این مساله در نتیجه همان تصمیماتی است که درباره بنگاه‌ها گرفته شده است.

در آن کتاب همین تحلیل را داشتیم که وقتی قیمت انرژی افزایش پیدا کند، بنگاه‌ها قاعدتا برای اینکه این مولفه‌ای که قبلا هزینه‌هایشان را کم مي‌کرده،‌ جبران کنند به سمت سایر مولفه‌هایی که منجر به صرفه جویی بیشتر مي‌شود، روی مي‌آورند. آن صرفه‌جویی نیز این است که به واردات و منابع بانکی که نرخ تسهیلاتش پایین است بیشتر اتکا کنند.

البته انتظار سیاستگذار این بود که این بنگاه‌ها در جهت بهبود تکنولوژی و خطوط تولیدشان سرمایه‌گذاری کنند و از این اصلاحات به سمت تکنولوژی‌هاي کمتر انرژی‌بر حرکت کنند. اما تحریم و نامساعدتر شدن فضای کسب‌وکار آنها را محدود کرد. قاعدتا با تحریم دسترسی به منابع مالی خارجی که پیش از این هم میسر نبود، کاهش پیدا کرد،‌ بنابراین به سمت بازار ارز فشار ایجاد شد. خود به خود وقتی که به یک سمت هزینه فشار مي‌آید این فشار به بخش دیگر منتقل مي‌شود که ممکن است امکان صرفه‌جویی ایجاد کند. همچنین به سیستم بانکی برای اخذ تسهیلات فشار وارد می‌شود.
از طرف دیگر دولت نگران این بود که این افزایش بالا در قیمت انرژی ممکن است باعث شود بنگاه‌ها نیز قیمت محصولاتشان را خیلی افزایش دهند و تورم بالا ایجاد شود. بنابراین روی قیمت فروش محصولات بنگاه‌های تولیدی کنترل زیادی اعمال کرد. حال هر چقدر بنگاه مهم‌تر و بزرگ‌تر بود، ‌این کنترل هم جدی‌تر و سخت‌تر اعمال مي‌شد و هر چقدر بنگاه‌ها کوچک‌تر و
کم اهمیت‌تر بودند، آزادی عمل بیشتری داشتند.
در نتیجه بنگاه هم از سوی درآمد و هم ‌از سمت هزینه در فشار قرار گرفت. لذا تقاضا هم برای ارز و هم برای سرمایه افزایش یافت. البته انتظار سیاستگذار این بود که این بنگاه‌ها در جهت بهبود تکنولوژی و خطوط تولیدشان سرمایه‌گذاری کنند و از این اصلاحات به سمت تکنولوژی‌هاي کمتر انرژی‌بر حرکت کنند. اما تحریم و نامساعدتر شدن فضای کسب‌وکار آنها را محدود کرد. قاعدتا با تحریم دسترسی به منابع مالی خارجی که پیش از این هم میسر نبود، کاهش پیدا کرد،‌ بنابراین به سمت بازار ارز فشار ایجاد شد. خود به خود وقتی که به یک سمت هزینه فشار مي‌آید این فشار به بخش دیگر منتقل مي‌شود که ممکن است امکان صرفه‌جویی ایجاد کند. همچنین به سیستم بانکی برای اخذ تسهیلات فشار وارد می‌شود.
از طرف دیگر دولت نگران این بود که این افزایش بالا در قیمت انرژی ممکن است باعث شود بنگاه‌ها نیز قیمت محصولاتشان را خیلی افزایش دهند و تورم بالا ایجاد شود. بنابراین روی قیمت فروش محصولات بنگاه‌های تولیدی کنترل زیادی اعمال کرد. حال هر چقدر بنگاه مهم‌تر و بزرگ‌تر بود، ‌این کنترل هم جدی‌تر و سخت‌تر اعمال مي‌شد و هر چقدر بنگاه‌ها کوچک‌تر و
کم اهمیت‌تر بودند، آزادی عمل بیشتری داشتند.
در نتیجه بنگاه هم از سوی درآمد و هم ‌از سمت هزینه در فشار قرار گرفت. لذا تقاضا هم برای ارز و هم برای سرمایه افزایش یافت.

 من براساس همین مطالعات توصیه کردم که اصلاح اقتصادی ما نیازمند اصلاح حداقل سه قیمت با هم است: نرخ ارز، قیمت انرژی و نرخ سود بانک. گفتم که اگر این سه را با هم اصلاح نکنید، عدم تعادل از یک بازار به بازارهای دیگر منتقل مي‌شود و عدم تعادل آنها را تشدید مي‌کند.

انک‌ها در معرض بحران قرار مي‌گیرند یا بانک مرکزی باید با شدت خیلی زیاد به بانک‌ها پول بدهد که رشد نقدینگی خیلی افزایش پیدا می‌کند و ما با تورم زیادی مواجه می‌شویم. اگر بانک مرکزی در چند سال گذشته به بانک‌ها پول نداده بود، طبیعتا بانک‌ها در پرداخت مشکل پیدا مي‌کردند و مردم پولشان را از بانک خارج مي‌کردند، در نتیجه بانک‌ها ورشکست مي‌شدند؛ بنابراین چیزی که ممکن است پیش بیاید بحران بانکی است.
در ادبیات اقتصادی به بحران بانکی و بحران ارزی بحران‌هاي دوقلو مي‌گویند؛ یعنی اینکه بحران ارزی به بحران بانکی تبدیل مي‌شود یا بحران بانکی به بحران ارزی تبدیل مي‌شود و یا با هم رخ مي‌دهند. بنابراین، ممکن است که بنگاه‌هاي ما در رابطه خودشان با بانک دچار مشکل شوند. از طرف دیگر هم به‌خاطر اینکه بودجه سال آینده دولت قاعدتا بودجه خیلی سختی خواهد بود، بنابراین، رفاه برآمده از رفتار طبیعی دولت برای خانوارها بسیار کم خواهد بود و در نتیجه نقش یارانه‌ها چشمگیر خواهد شد. اگر پرداختی به خانوارها صورت بگیرد دوباره مي‌تواند همان حمله به بازار ارزی را ایجاد کند.

اگر به قیمت انرژی افزوده شود،‌ بنگاه و خانوار -به ویژه بنگاه- تحت فشار قرار مي‌گیرد، هنگامی که بنگاه تحت فشار قرار مي‌گیرد، تقاضای این بنگاه‌ها به بازار  ارز و سیستم بانکی سرریز مي‌شود. در اثر این سرریز، عدم تعادل در یک بازار به بازارهای دیگر منتقل مي‌شود.

خوشه چینی

نکات زیر از سخنرانی اخیر دکتر نیلی تحت عنوان تغییر نقش دولت در همایش سیاست پولی، چالش های بانکداری و تولید به نظرم جالب و تامل بر انگیز آمد:

در یک مدل مطلوب اقتصادی، بنگاه تامین‌کننده محصول و درآمد برای خانوار است و یک نقش دولت در تحقق مصرف با ثبات برای خانوار‌ها و نقش دیگر حصول اطمینان از برقراری شرایط برای ایفای بهترین نقش ممکن از سوی بنگاه‌ها است.

سیاست در این کشور‌ها (اقتصادهای نوظهور) نیز اقتصاد محور است

برخلاف اقتصادهای دیگر که رفاه خانوار در گرو بهبود امور بنگاه‌ها بوده است؛ در اقتصاد ایران این دو بازیگر رقیب یکدیگر در جذب درآمدهای نفتی از دولت محسوب می‌شده‌اند. به بیانی دیگر دولت‌ها در اقتصاد ایران بسیاری از نابسامانی‌ها را ناشی از عملکرد بنگاه‌ها معرفی می‌کرده و در مقابل آن‌ها، خود را حامی خانوار نشان می‌داده‌اند

در طول ۶۰ سال گذشته، به جز فاصله سال‌های ۵۷ تا ۶۷ بهبود سطح رفاه با درجات مختلفی انجام شده است. بنابراین در حافظه تاریخی مردم این گونه درج شده که دولت به وضع ما رسیدگی خواهد کرد و سنگ زیرین آرامش‌دهنده آن‌ها، همواره دولت به مفهوم اعم و «نفت» به مفهوم خاص بوده است؛

طی سالیان متمادی مهم‌ترین آورده دولت‌های ما میزان برخورداری آن‌ها از درآمدهای نفتی بوده است. «قدرت» دولت‌ها در ایران نیز نه ناشی از «قابلیت» بلکه برآمده از «مقدار تخصیص درآمدهای نفتی بوده است

ظرف سال‌های اخیر، دقیقا برخلاف رویکردی که در عرصه سیاست خارجی داریم، در عرصه اقتصاد، از طریق نفت، «به‌طور کامل» به کام اقتصاد جهانی رفته‌ایم

تا سال ۱۳۸۲ روند واردات کالاهای مصرفی و سرمایه‌ای به صورت نسبتا ثابتی بوده است؛ این در حالی است که از این سال به بعد، اقتصاد ایران برای تولید به واردات متکی شده و منحنی واردات نیز این موضوع را تایید می‌کند

بالا‌ترین سهم جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله از کل جمعیت در کشورهای جهان مربوط به ایران است؛ ضمن اینکه تعداد جوان‌های ۱۵ تا ۲۹ ساله از ۱۴ میلیون نفر در سال ۱۹۹۰ میلادی به ۲۵ میلیون نفر در سال ۲۰۱۰ میلادی رسیده است

در حالی که تعداد دانشجویان در هر صد هزار نفر در بریتانیا و آمریکا طی سال ۲۰۱۰ میلادی به ترتیب سه هزار و ۹۶۹ و ۶ هزار و ۶۷۳ نفر بوده است؛ این آمار در ایران به ۵ هزار و ۲۱۷ نفر رسیده است. این موضوع نشان می‌دهد که در ایران میزان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بالاست،

در سال‌های ۸۴ تا ۹۰، میزان اشتغال تغییری پیدا نکرده است؛ حتی میزان شاغلین از ۲۱ میلیون نفر در سال ۸۸ به ۵/۲۰ میلیون نفر در سال ۹۰ کاهش پیدا کرده است. این در حالی است که در این مدت به جمعیت جوان ۲۵ تا ۲۹ ساله کشور ۶۰۰ هزار نفر اضافه شده‌اند

نزدیک به ۴ میلیون نفر از افرادی که دارای تحصیلات یا در حال تحصیلات عالی هستند در جمعیت فعال حضور ندارند. این در حالی است که با اضافه شدن این جمعیت به جمعیت فعال در سال‌های پیش رو و عدم افزایش اشتغال، تعداد بیکاران دارای تحصیلات عالی افزایش می‌یابد

از رنجی که می برم

شاید زندگی دهها مشکل داشته باشد و کشور ما دچار اقسام اشکالات باشد ( به رغم خوبی هایی که معمولا دیده نمی شود) اما موضوعی که به شدت مرا آزار می دهد زشت بودن تهران است. نمی دانم چرا اینقدر حساس شده ام اما از راه رفتن در خیابان ها به نوعی زجر می کشم. ناهمخونی خانه ها با هم، ناهمخونی تابلوهای مغازه ها با هم، بی تفاوتی رایج ما به زیبایی عرصه عمومی. به سراغ دوست معمارم رفتم حرف حقی زد گفت بخشی از عصبی بودن مردم ما به این ناهمنوایی های بصری بر می گردد. وقتی آدمی در جایی که همنوایی (هارمونی) وجود دارد زندگی کند کم کم چشمش به این ناهمنوایی ها حساس می شود و اذیت می شود. از اینکه می بینم برخی شرکت ها و نهادها به خود حق می دهند تابلوهایی در هر اندازه، با هر رنگ و فونت و به هر جایی که دوست دارند بیاویزند، مغازه هایی که دوست دارند تابلو نئون بزنند و چشمان ما را خیره کنند بدون اینکه توجه کنند بافت آن منطقه را پایین می آورند، وقتی می بینم شیشه برخی خانه های مشرف به شهر (مثلا در میدان انقلاب) شاید از زمان انقلاب تا کنون تمیز نشده، دارالترجمه ها و دفاتر اسناد رسمی تابلوهای شان از سروکول ساختمان ها در مراکز شهر بالا می رود، بسیاری از تابلوها به مرور زمان خراب شده و برخی حروفش افتاده اما کسی به آن سالهاست که اهمیت نمی دهد، وقتی تابلوهای یکی از بانکها هیچکدام باهم همخوان نیست، وقتی برایمان تنها چیزی که مهم نیست این است که شهر زیبایی داشته باشیم، طبیعی است که از زشت بودن شهرمان تهران ملول شوم و شویم. از شهر بیرون می رویم و به شهرستان ها سفر می کنیم، تابلوهای بی قواره و دست نویس آنهم به چه زشتی تعمیر کامیون، تعمیر پراید، پیکان، تعویض روغن و امثالهم اولین تصاویری هستند که به شما ورودتان را خیرمقدم می گویند. به یاد شهر رویایی بروژ در بلژیک می افتم که وقتی از ایستگاه قطار بیرون می آمدی اولین چیزی که به چشم می خورد تصویری رویایی و سبز بود. من هنوز دلبسته آن تصویر اولیه از آن شهرم. ناخودآگاه شیفته می شدی، ناخودآگاه دلبرده آن شهر می شدی و می خواستی بقیه شهر را ببینی. قبلا سیاست ما اعصاب مان را به هم می ریخت و عجز ما در حل و بهبودش توان مان را فرسوده می کرد اینک بی قوارگی شهرها و محل های زندگی مان. مشکل اینجاست که در این مورد دیگر مسئله را به اقلیتی در حاکمیت نمی توان نسبت داد، مشکل بی سلیقگی، بی مبالاتی و خوکردن به زشتی یک ملت است. ملتی که در ادعاهایش نسبت به خود معمولا «ترین» را استفاده می کند اما به محیط خود بی توجه است.

می گویم دیگر غر نزنم، بدخلقی را کنار بگذارم، … دستی به عمل ببرم، به دنبال ارتباط با شهرداری تهران یا هر شهرستانی هستم، کسی که در مقام اصلاح باشد، می خواهم مسئولین زیباسازی شهرداری را پیدا کنم و گلایه کنم، ته دلم می گوید که آنها حتما بهتر و آگاه تر از من به این امور هستند، می خواهم بدانم که چه موانعی مانع تصحیح امورشان است. راه حل های ساده ای دائما به چشمم می خورد، می خواهم آنها را مدون کنم، یک فایل ارائه تهیه کنم تا شاید گامی از شکایت کردن فراتر روم. شما کسی را می شناسید که ارتباط من را فراهم کند؟

حال که عید نزدیک است و داخل خانه هایمان را تمیز می کنیم، اگه من یک کاره ای بودم می گفتم سال جدید را سال زیبایی نام گذاریم.

مالیات آلودگی در شهرهای بزرگ ایران

مطلب من در سایت اقتصاد آنلاین پیرامون ضرورت تامین مالی مترو از طریق اعمال مالیات آلودگی به قیمت بنزین در شهرهای بزرگ و همچنین انتشار اوراق مشارکت را می توانید در اینجا ببینید. این مطلب را در واکنش به شکایت شهرداری مبنی بر عدم ایفای تعهدات دولت درتامین مالی مترو نوشتم

 

تیتر روزنامه همشهری در هفته گذشته مبنی بر پرداخت نشدن تعهد دولت در تامین مالی مترو من را به عنوان یک دانش آموخته اقتصاد به فکر فرو برد. اگر به شکل منطقی به مسئله تامین مالی یک پروژه مهم شهری نظیر این بیاندیشیم باید گفت که تامین مالی این کار یا باید توسط شهردای صورت گیرد یا غیرشهرداری. غیرشهرداری شامل مردم و دولت می­شود. اکثر بنگاه­های کشور از جمله شهرداری­ ها به طور سنتی بیشتر به دولت به عنوان مرجع تامین مالی توجه کرده اند و تامین مالی از طریق مردم مغفول مانده است. اگرچه شهرداری تهران به طور خاص در پروژه­ های مهمی نظیر طرح نواب دست به انتشار اوراق مشارکت زد اما این یک استثنا بود تا یک قاعده.

شهرداری برای تامین مالی مترو به جای اینکه متوسل به دولت شود می­تواند دو گزینه زیر را به کار گیرد:

1-   مذاکره برای افزایش مالیات آلودگی به قیمت بنزین در شهر تهران و شهرهای بزرگی که در معرض آلودگی شدید هوا قرار دارند. یکی از ابتدایی­ ترین مفاهیمی که هر کس در علم اقتصاد می­خواند پدیده اثرات بیرونی (externality) است به این معنی که تولید یا مصرف کس یا نهادی می تواند اثر منفی (یا احیانا مثبت) روی مصرف یا تولید کس دیگر داشته باشد. معروفترین مثالی که در همه کتاب­های درسی اقتصاد یافت می­شود مقوله آلودگی هوا است. در شرایط کشور ما کسی که تصمیم می گیرد تا از خودروی خود استفاده کند تا به یک مقصود شخصی برسد آلودگی هوا و ترافیک و حتی خطر تصادف را به دیگران تحمیل می­کند. از آنجا که هر سه این مقوله امور منفی هستند باید از ابزارهای اقتصادی که شناخته ­شده­ ترین آنها مالیات است استفاده نمود تا انگیزه استفاده از خودروی شخصی را کاهش داد. بالابردن قیمت بنزین مهمترین ابزاری است که در همه کشورهای جهان برای بازداشتن افراد به استفاده از خودروی شخصی استفاده می­شود. اعمال مالیات مذکور به قیمت بنزین در شهر تهران موجب می­شود درآمد خوبی در اختیار شهرداری قرار گیرد تا از محل آن ناوگان حمل و نقل شهری توسعه یابد. این منطقی ترین و بدیهی ترین اقدامی است که آموزه­های اقتصادی آن را پیشنهاد می­کند.

متاسفانه در حال حاضر در کشور ما قیمت بنزین تثبیت شده است اما با توجه به بالا بودن نرخ تورم (نزدیک به 30 درصد) این به معنی ارزان­تر شدن نسبی قیمت بنزین است. روشن است که ارزان­تر شدن قیمت نسبی بنزین به معنی مصرف بیشتر بنزین و خودروی شخصی و ظهور تبعات آن به شکل آلودگی شدید هوا، ترافیک شدید، عصبی شدن مردم و مخاطره آمیز شدن نحوه رانندگی مردم است. تجربه دو سه سال اخیر مبنی بر ثبیت قیمت بنزین نشان داد که انگیزه مسئولین از کارتی کردن سوخت حل مسئله بنزین از دیدگاه اقتصادی نبوده است. انگیزه اصلی در انجام این کار رفع تهدیدهای خارجی بوده است و وقتی که تولید بنزین در کشور به اندازه کافی افزایش یافت و کارتی کردن بنزین رشد مصرف را متوقف نمود، تکمیل این فرآیند یعنی واقعی کردن قیمت سوخت به بوته فراموشی سپرده شد. باید خاطرنشان کرد که مسئله اصلی بنزین وابستگی کشور به واردات آن و آسیب پذیری در برابر تحریم بنزین نبوده بلکه مسئله اصلی مصرف غیرمتعارف و تبعات منفی آن به شکل آلودگی و ترافیک بوده است و راه حل اساسی آن نیز افزایش قیمت بنزین است.

2-   شیوه دوم تامین مالی مترو از طریق مشارکت مردمی در تامین هزینه­ های آن است یعنی فروش اوراق مشارکت. اگر شورای شهر و شهرداری تهران از ایده ارزان نگه داشتن قیمت خدمات حمل و نقل در تهران دست بردارند و اجازه دهند قیمت بلیط مترو و اتوبوس افزایش یابد، حمل و نقل شهری پروژه ای سودآور خواهد شد و چنین پروژه هایی مثل هر پروژه سودآور دیگر می­تواند شرکایی را جذب کند. در پروژه­ های بزرگی نظیر مترو شرکا توده مردم خواهند بود که از طریق خرید اوراق مشارکت به نحو جزیی مشارکت خواهند کرد. نکته ای که باید در تبلیغات فروش اوراق مشارکت مذکور مورد توجه قرار گیرد این است که باید به مردم گفته شود که سود مشارکت در تامین مالی مترو به طور «علی الحساب» 20 درصد یعنی معادل دیگر اوراق مشارکت و سپرده بانکی خواهد بود اما با توجه به آزادسازی قیمت بلیط مترو و سودآوری قابل توجه این پروژه عملا سود قطعی اوراق مشارکت به مراتب بالاتر خواهد رفت. این امر انگیزه لازم برای سرازیرشدن پس اندازهای مردم را فراهم خواهد کرد.

همه ما که در شهر تهران زندگی می کنیم موظفیم به سهم خود در حل مشکلات مدیریت شهرمان سهیم باشیم و دانش آموختگان اقتصاد نیز موظفند تا آموخته های خود را در این جهت به کار گیرند.

ارزیابی عملکرد چاوز

ما چون دنیا را نمی شناسیم فکر می کنیم که در جهان منحصر به فرد هستیم و ایران وضعیت خاصی دارد. شکر خدا فهمیدیم که در عوامگرایی یعنی پوپولیسم نیز پیشتاز نیستیم. بهرصورت باید بیاموزیم که اگر می خواهیم جمع بندی درستی از سیاست های یک سیاستمدار داشته باشیم باید تحقیق علمی کنیم و مستند به آمار سخن بگوییم. شخصی به نام فرانسیسکو رودریگز که د انش آموخته هاروارد بوده وزیر چاوز بوده است اما بعدا روی اختلافات از وی جدا شده و در آمریکا تدریس می کند. مقالات انتقادی اما مستند وی برای ما خواندنی است و برای داشتن قضاوت و ارزیابی درست از عملکرد چاوز خواندن آنها را توصیه می کنم. ما نیز بیاموزیم که احمدی نژاد را همین طور نقد کنیم. لینک سایت وی به این قرار است:

http://frrodriguez.web.wesleyan.edu/

به قول دوستی وی دانش جعفری ونزوئلا است.

اقتصادسیاسی اصلاحات در مصاحبه من با رولاند

مصاحبه من با جرارد رولاند را نشریه تجارت امروز منتشر کرده است. به نظر خودم که خواندنی است. اینهم لینکش. تذکر اینکه رولاند استاد اقتصاد دانشگاه بروکسل بود که به دلیل تحقیقات بسیار معروفی در مورد گذار به اقتصاد بازار در کشورهای اروپای شرفی و سپس چین انجام داد از سوی دانشگاه برکلی دعوت شد و چندین سال است که در انجا مقیم شده گرچه هر سال یک درس در دانشگاه بروکسل ارائه می کند. من در یکی از دوره های فشرده ای که برگزار کرد رفتم. در ضمن کتاب اقتصادسیاسی گذار به اقتصاد بازار وی شاید معروف ترین کتابی باشد که در حوزه گذار اقتصادی نوشته است. مشخصات کتاب چنین است:

Transition and Economics: Politics, Markets, and Firms

 

خوشه چینی

از خواندن این مصاحبه لذت بردم. نکات مهم آن را اینجا آوردم

با وجود تورم فعلی، اقتصاد ایران دوباره به نقطه پیش از اجرای قانون بازگشته است. در حال حاضر قیمت آب معدنی از قیمت بنزین گران‌تر است

افزایش تورم و پیشی گرفتن قیمت بیشتر کالاها از نرخ حامل‌های انرژی نیمی از پیشرفت‌های اجرای سیاست هدفمندی یارانه‌ها را از بین برده است
در گام اول طرح هدفمندی یارانه‌ها، دولت قیمت‌ حامل‌های انرژی را به شکل اسمی ثابت کرده بود نه به شکل نسبی
 به نظر من محاسبه یارانه نقدی که به خانوارها داده شد با سطح درآمدی که دولت از محل افزایش قیمت حامل‌های انرژی کسب کرد، اشتباه بود. اما گفته می‌شود حدود 15 هزار میلیارد تومان کسری بودجه ایجاد شده که قطعاً رقم قابل توجهی است
 قیمت‌ها باید به گونه‌ای باشد که نسبتی با قیمت‌های جهانی داشته باشد.
دکتر جواد: به نظر من قیمت بنزین باید به صورت غیر‌خطی افزایش یابد. به طوری که برای افراد کم‌مصرف‌ که معمولاً از اقشار پایین جامعه هستند، قیمت‌ها کمتر بالا برود و در عوض برای افراد پر‌مصرف، قیمت‌ها بیشتر افزایش پیدا کند. مثلاً در مورد برق و گاز به این دلیل که کنتور وجود دارد، دولت می‌تواند با اطلاعاتی که از رفتار خانوارها به دست آورده، سیستمی طراحی کند که افراد ثروتمند هزینه بیشتری بپردازند.
دکتر هادی: برخلاف دکتر جواد که معتقد است قیمت حامل‌های انرژی غیرخطی باشد یعنی افراد با درآمد بیشتر پول بیشتری بپردازند. من فکر می‌کنم قیمت‌ها باید یکسان باشد. راه‌حل ایشان در کوتاه‌مدت برای اینکه کسری بودجه دولت رفع شود، خوب است. اما من فکر می‌کنم همه مردم برای مصرف انرژی باید نرخ یکسانی بپردازند و برای باز‌توزیع درآمد تا حد ممکن از نظام مالیاتی و یارانه‌های نقدی استفاده شود.
 از نظر من اثر اجرای قانون هدفمندی بر میزان تورم کم بوده است.بنابراین تورمی که در حال حاضر با آن مواجهیم به مقدار زیادی نتیجه تحریم است و نتیجه مصنوعی نگه داشتن برابری دلار و ریال در ۱۰ سال گذشته.
چهار دلیل برای تورم در ایران وجود دارد. نخست اجرای قانون هدفمندی یارانه‌هاست. دیگری پایین بودن نرخ ریال به دلار است و سومی مربوط می‌شود به تشدید تحریم. و در نهایت اینکه طرح‌های پر‌هزینه‌ای مثل مسکن مهر که هزینه سنگینی برای دولت دارد. چنین طرح‌هایی در ذات خود عواقب تورمی دارند. به هر حال دلایل یاد‌‌شده ایران را در شرایط سخت تورمی قرار داده است
به نظر می‌رسد بهتر بود 30 هزار تومان پرداخت می‌شد. در واقع می‌شود گفت دولت دو محاسبه اشتباه داشت. نخست در مورد دریافتی از محل فروش حامل‌ها و دیگری از محل پرداخت یارانه نقدی به مردم. به این ترتیب ورودی و خروجی پول یکسان نبود و با هم تطابق نداشت
 بهتر این بود که دولت به اولویت‌های عمرانی‌اش توجه می‌کرد و بعد اگر پولی اضافه می‌آمد، توزیع می‌کرد. در مورد هدفمند کردن یارانه‌ها متاسفانه دولت اولویت را برعکس گذاشت یعنی اول پول را پخش کرد و بعد فکر کرد آیا برای پروژه‌های عمرانی پولی می‌ماند یا نه
 دکتر جواد: مهم‌ترین توفیق این بود که دولتی حاضر شد چنین ریسکی کند. هنوز هیچ جواب قانع‌کننده‌ای از دولت‌های قبل نشنیده‌ایم که به چه دلیل این طرح را انجام نداده‌اند؟ در دنیا سابقه نداشته است که دولتی مجبور شود برای واقعی کردن قیمت‌های انرژی، آن را سه، چهار تا10 برابر کند. این به نظر من قابل تحسین است. نکته دوم این است که دولت موفق شد این قانون را بدون عواقب سوء‌اجتماعی و سیاسی اجرایی کند. در همه جای دنیا وقتی قیمت‌ها را بالا بردند ناچار شدند عواقب سیاسی و اجتماعی شدیدی را تحمل کنند. درحالی که این طرح در ایران عواقب سیاسی و اجتماعی نداشت. نکته سوم این بود که با اجرای این قانون، چیزی حدود سه میلیون نفر از خط فقر فاصله گرفتند. اکثر این افراد روستایی هستند و در تمام سال‌های گذشته از درآمدهای نفتی حداقل بهره را برده‌اند.
 دکتر هادی: من فکر می‌کنم این طرح خیلی کمک کرد تا عده زیادی از خط فقر فاصله بگیرند اما واقعیت این است که این، خیلی موقتی بود و رکود و تورمی که بعد به وجود آمد، عده بیشتری را دوباره به زیر خط فقر هل داد.
 شاید اگر دولت برای جلو‌گیری از افزایش ناگهانی قیمت‌ها، به مدت شش ماه قیمت‌ها را کنترل می‌کرد، اتفاق بدی نمی‌افتاد اما فشردن فنر قیمت‌ها به مدت دو سال، سیاست درستی نبود. کنترل قیمت‌ها فقط در شرایط خیلی اضطراری مانند جنگ توجیه‌پذیر است. به نظر من اکنون برای آزادسازی قیمت‌ها دیر شده و باید بعد از تابستان 1390 تن به این سیاست می‌دادند.
 من موافق این هستم که یارانه نقدی در اختیار زن خانواده قرار گیرد. در عین حال دولت می‌تواند کارت‌هایی ایجاد کند که با آن بتوان دارو و غذا خرید. یعنی پولی به حساب افراد واریز نشود و آن را تبدیل کنند به کارت اعتباری که با آن بتوان به سوپرمارکت رفت و خرید کرد. مثلاً با آن نتوانید نوشیدنی گاز‌دار بخرید ولی مجاز باشید که شیر و لبنیات بخرید
 مثلاً طرح مسکن مهر در کنار هدفمندی یارانه‌ها، کسری بودجه را تشدید کرده است. در حال حاضر با توفان بزرگی متشکل از موج‌های مختلف روبه‌رو هستیم که متاسفانه همسو شده‌اند.