توصیه های اقتصادی به معلمان

با توجه به اینکه تعداد قابل توجهی از دوستان من شغل معلمی در دبیرستان ها را انتخاب کرده اند، شاید این توصیه ها جالب باشد. توصیه ها را اقتصادی گفتم به دلیل اینکه مربوط به نظام انگیزشی می شود و اقتصاد علم مطالعه نظام انگیزشی است.

معلم ها خصوصا آنها که می خواهند قدرت خلاقیت دانش آموزان (و دانشجویان) پرورش یابد و تنها هدفشان این نیست که یک مطلبی را زود در مغز طرف وارد کنند، معمولا حین درس سوال هایی را مطرح می کنند و از دانش آموزان می خواهند که فکر کنند و جواب دهند. این تمرین فکر کردن خیلی ارزشمند است و عملا ذهن را ساخته و پرداخته می کند. به همین دلیل یک مشوق گذاشته می شود. مثلا می گویند هر کس جواب آن را بگوید یک مثبت می گیرد!! مشکل اینجاست که این مشوق برای آن مقصود کارگر نیست زیرا معمولا دانش آموزان یک کلاس  می دانند که چه کسی اهل فکر کردن است و فشار روانی ناشی از سوال معلم را روی دوش خود حس نمی کنند و عملا رفتار سواری مجانی نشان می دهند یعنی چی وقتی بدانی که مثلا تقی در کلاس اهل جواب دادن است دیگر خود را ملزم نمی دانی که به خود فشار بیاوری و فکر کنی چون می دانی بالاخره تقی این کا ررا خواهد کرد. پیشنهاد من این است که معلم این سوال ها را مطرح کند و بگوید هرکس پاسخش را روی یک کاغذ بنویسند و هر کس به جواب نرسید یک نمره منفی می گیرد! این طوری حس واجب کفایی بودن پاسخ به سوال به واجب عینی تبدیل می شود یعنی اینکه همه احساس می کنند که باید به خود فشار بیاورند مضاف بر اینکه اقتصاد رفتاری (خصوصا تئوری چشم انداز) به خوبی نشان داده که وقتی از افراد چیزی گرفته شود اثر بیشتری دارد تا وقتی همان قدر به آنها داده شود.

تقلب در امتحان و کپ زدن تمرینات یک مسئله نظام آموزشی بوده و هست. ریشه این رفتار را باید در رابطه قراردادی میان دو طرف جستجو کرد. یک طرف جوابی را می خواهد و طرف دیگر (به دلیلی یا  به خاطر ما بازایی یا رودربایستی یا هر چیزی) جواب را می دهد. شخص حاضر می شود اینکار را بکند چون متضرر نمی شود اگر با هم رقیب نباشند. مثلا کمک یک دانش آموز قوی به یک دانش آموز ضعیف در امتحان یا حل تمرین کار بدون هزینه ای است و شاید از روی ترحم هم که شده انجام شود. اما وقتی دو نفر روی رتبه های بالا با هم رقابت دارند به هیچ عنوان به هم تقلب نمی رسانند! حال راه حل چیست؟ راه حل مکانیکی نظارت بر دانش آموزان حین برگزاری امتحان و مقایسه سخت گیرانه تمرینات با هم برای کشف کپ زدنهاست. راه حل پیشنهادی این است که معلم یک تخمین از مجموع نمرات حاصل از یک امتحان بدون تقلب (مثلا با نظارت شدید)  داشته باشد و بعد آزمون های دیگر را با آن مقایسه کند. اگر مجموع نمرات تفاوت محسوسی داشت معلوم می شود که تقلب شده و باید مقداری از نمرات کاسته شود. مثلا می شود نمرات بالاتر را بیشتر تنبیه کرد و امثالهم. جالب اینجاست که با این روش جاسوس بازی میان دانش آموزان رواج می یابد یعنی وقتی کسی که تقلب نرسانده ولی از تقلب رساندن دیگری متضرر می شود انگیزه می یابد تقلب وی را افشا کند. (می فهمم که این حالت خوبی نیست احتمالا). عین همین حرف را نیز می توان در مورد کپ زدن تمرین های درس اعمال کرد. اگر معلم تخمینی داشته باشد که به طور طبیعی هر سوال را چند درصد از دانش آموزان می توانند حل کنند آنگاه با مقایسه وضع موجود از این مقدار حدی می توان مکانیزم تنبیهی را اعمال کرد. این راه حل برای مقابله با کپ زدن عقلایی تر است زیرا هزینه های نظارت بر تقلب در حین امتحان کم است و به راحتی می توان با آن مقابله کرد (سرجلسه مراقب گذاشت) اما نظارت بر عدم انجام کپی برداری در تمرینات کار دشواری است لذا باید دنبال مکانیزم اقتصادی رفت. البته این کار هم کاملا سهل و آسان نیست…….

خیلی روی پیشنهادات فکر نکردم و هنوز آن را قطعی نمی دانم و خام است ولی در مجموع نظر شما چیست؟

23 دیدگاه

  1. shayan said,

    مارس 17, 2010 در 11:50 ق.ظ.

    ایجاد نظام آموزشی جاسوس پرور برای مقابله با نظام آموزشی سفله پرور راهکار جالبی به نظر نمی رسد.

  2. مارس 17, 2010 در 12:31 ب.ظ.

    نمیدانم عملی هست یا نه ولی هر دو پیشنهادت جای تامل دارد. خصوصا اشاره ای که به تئوری چشم انداز کرده ای برایم جالب بود

  3. Some One Like U ..! said,

    مارس 17, 2010 در 1:08 ب.ظ.

    خدا نکند شما معلم شی !

    ولی خوب، راه حل جالبی است فقط اینکه بچه ها از کوئیز دادن متنفر هستند و اینکه از شما هم که ازشون کوئیر می گیری متنفر می شن !

  4. Some One Like U ..! said,

    مارس 17, 2010 در 1:08 ب.ظ.

    ولی تحلیل شیرینی بود.

  5. Mehdi said,

    مارس 17, 2010 در 1:59 ب.ظ.

    در مورد پرورش خلاقیت و پرسش از بچه ها، بنظرم موضوع خیلی مهمیه و تجربه یکی از کلاس های دانشگاه چند سال قبل رو هم دارم که استاد پله پله جلو میرفت و از بچه ها میپرسید تا وقتی هم که کسی جواب نمیداد ادامه داشت. در مورد سواری مجانی هم علاوه بر راه حل شما میشه معلم هر باز از یکی بپرسه.
    اما موضوع تقلب: یک راه حل جالب بنظرم اینه که مراقبت غیر محسوس باشه. مثلا معلم پشت سر بچه ها بشینه و کسی اون رو نبینه. ضمنا قبلا هم گفته شده باشه که به فرد متقلب سر جلسه تذکر داده نمیشه و تاثیرش رو تو نمره پایانی میبینه. جریمه هم میتونه اینطور باشه که نمره کسانی که به هم رسوندن برابر نمره پایین تر بخش بر 2 خواهد بود! (این راه حل یکی از اساتید بود و جدا هم این کار رو میکرد)
    در ضمن بنظرم باید استرس امتحان رو کم کرد، به هر روشی. مثلا 5 تا سوال داده بشه و بعد جواب 3 تا رو بخوان و یا …. درنهایت اینکه باید کاری کرد که یادگیری در طول ترم انجام بشه نه یک شب که قطعا دوام نخواهد داشت.

  6. ابوذر said,

    مارس 17, 2010 در 7:17 ب.ظ.

    اول شروع بحثه که اقتصاد علم انگیزشه. خیلی باهات موافق نیستم. این مسائل بیشتر مربوط به علوم تربیتی، روانشناسی و حداکثر مدریته. روش اول برای شرکت دادن بچه ها در درس قابل تحمله اما اساسن با «نظریه پاداش به جای جزا» منافات داره. اما راه حل دومت رسمن فاجعه اس. احتمالن تازگیها فیلم گشتاپویی یا کا گ ب ندیدی. 🙂
    یکی از روشهای جلوگیری از تقلب در امتحان برگزاری چند مرحله ایه امتحانه. به این صورت که شاگردان بر اساس توانایی دسته بندی می شن و از هر دسته جدا امتحان گرفته می شه (که البته من خودم با این روش موافق نیستم). دوم روش تفکیک سوالاته که خیلی هم متداوله(مثلن در امتحان تافل) و خوب هم جواب می ده. اما اونچه من علاقه دارم پیدا کنم یا راجع بهش فکر کنم اینه که چطور می شه ارزیابی به روش امتحان رو به حداقل رسوند(می دونم که صفر کردنش خیلی رویایی و ایده اله) اگر واقعن علاقه مند به این بحث هستی بیا یه باب گفتگو و تجربه باز کنیم

    • علی سرزعیم said,

      مارس 18, 2010 در 2:54 ق.ظ.

      اقتصاد علم مطالعه انگیزه هاست. اینو کاریش نمی شود کرد! متاسفم. البته این به معنی نفی دیگر حوزه های علوم اجتماعی نیست ولی هر چیز جای خود را دارد. مسئله اصلی تقلب در امتحان نیست کما اینکه مطلب را مجددا بروز کردم مسئله اصلی کپ زدن است

  7. ایمان said,

    مارس 17, 2010 در 9:22 ب.ظ.

    خیلی قشنگ بود و مخصوصا چنتا نظر اول هم ایضا!
    و زیبا تر از همه نحوه ی تفکر شما و قیاس و شبیه سازی بین اقتصاد و کلاس بود.
    با تئوری اول کاملا موافقم چون خودم به عنوان دانشجوی ارشد هنوز هم دچار این عیب بزرگ هستم! و خیلی دلم می خواست بدونم چه شکلی میشه به انسان پاداش دوست بدیل شد تا انسان جزا گریز و در مرحله ی بعد به کسی که به خاطر ماهیتخود اشیا درسی را میخواند و یا می پرستد و …نه به خاطر پاداش و جزا…
    اینو تو اقتصاد احیانا مطرح نمی کنن؟

    • علی سرزعیم said,

      مارس 18, 2010 در 2:52 ق.ظ.

      نه این چیزها تو اقتصاد نیست همه اقتصاد هزینه فایده است (هزینه فایده روانی هم ایضا که می شود افزایش یا کاهش مطلوبیت)

  8. shahin said,

    مارس 18, 2010 در 5:04 ب.ظ.

    از اینکه اینقدر طرز فکر جالبی دارین خوشحالم اما فکر میکنم راه حل ها باید نوعی باشند که مفهومی به نام تقلب بی معنی شه یعنی بیشتر پیشگیری کنیم از عادت کردن به تقلب تا درمان تقلب که البته متدهای آموزشی پوسیده ی ما باید عوض شه

  9. پویا said,

    مارس 18, 2010 در 5:54 ب.ظ.

    سلام
    اولا این اولین باره که اقتصاد رو علم مطالعه انگیزه ها میبینم. تا حالا خوندیم که اقتصاد علم تخصیص منابع کمیابه . جالب بود در نوع خودش !
    دوما این تئوری های انگیزشی مطرح در اقتصاد رفتاری, چه ارتباطی با نظریه های انگیزشی مطرح در مدیریت داره؟
    من تا حالا در حدود 11 تئوری(محتوایی و فرایندی) مدیریتی انگیزش ندیدم که از تنبیه و مجازات به روش انگیزشی نام ببرن !
    اگه ممکنه یه در یه پست جدا خلاصه , تئوریهای انگیزشی مطرح در اقتصاد رفتاری رو بنویس.
    راستی اقتصاد رفتاری زیر مجموعه اقتصاد خرده یا کلا جداست؟
    در مورد ایده هات هم فقط میتونم بگم آدم خوش فکری هستی ولی لزوما ایده هات کاربردی نیست. مشکل ساز خواهند بود.
    پیشاپیش عیدتم مبارک…

    • علی سرزعیم said,

      مارس 22, 2010 در 9:01 ق.ظ.

      اقتصاد اساسا مسئله اش هزینه فایده است و به این می گوید انگیزش. خیلی کلان به مسائل می نگرد شاید در مدیریت و علوم تربیتی و روانشناسی در حوزه های خاص تمرکز بیشتری وجود داشته باشد اما قطعا به اقتصاد تکیه دارند و نمی توانند آن را نادیده بگیرند.
      در اقتصاد رفتاری بحث های ساده ای در این زمینه هست که در آینده در مورد آنها خواهم نوشت.

  10. payam said,

    مارس 20, 2010 در 4:06 ب.ظ.

    نگاهت به مسالهٔ آموزش به شدت غیر انسانی‌ و مکانیکیه،
    اصلا چرا باید دانشجویی که درس خودشو که بلده هیچی‌، به فکر کمک به دوستانش هم هست، شجاعت و شهامت تقلب رو هم داره، توان شکستن چهارچوب‌های قراردادی رو هم داره، مهارت دور زدن سیستمهای کنترلی مدرسه یا دانشگاه رو هم داره، و…. تنبیه کرد. به نظر من اینجور دانش آموز‌ها همون‌های هستن که ازشون کارهای بزرگتری غیر از مدرک گرفتن بر میاد.

    • علی سرزعیم said,

      مارس 22, 2010 در 8:58 ق.ظ.

      مشکل تو با آموزش است به رسم موجود نه توصیه های من! خوب است که راه مخملباف را پی بگیری

      • payam said,

        مارس 23, 2010 در 10:53 ق.ظ.

        در سیستم پیشنهادی تو به فرد میاموزند تا از بهر مندی دیگران خود را متضرر ببیند. در این سیستم ۲ اتفاق نامیمون خواهد افتاد؛

        ۱) کاهش سطح یادگیری کلاس به دلایل زیر؛

        کاهش میل به کارگروهی، کمک نکردن دانش آموز قوی به ضعیف، تلاش برای کم کردن کیفیت آموزش کلاس، تشویق نکردن دیگران برای یادگیری، ….

        ۲) لطمات پرورشی جدی به دانش آموز.

        خروجی این سیستم فردیست تکرو بی علاقه و نا توان در کار تیمی، نا‌ خشنود از موفقیت دیگران، رقابتجو، و حسود

        نظامهای آموزشی نوین سعی‌ در کاهش رقابت و مقایسه با حذف سیستم نمره دهی‌ دارند و روش تو ۱۰۰% بر خلاف این نگاه است.

      • علی سرزعیم said,

        مارس 24, 2010 در 9:20 ق.ظ.

        پیام عزیز، اینکه در سیستم آموزشی همواره رقابت خوب نیست و باید مشارکت و کار تیمی و غیره را تشویق کرد حرف درستی است اما مسئله این است که نمی شود رقابت را به کلی حذف کرد. در آنجاهایی که رقابت را باید حفظ نمود، می توان از این حرف هایی که زدم استفاده کرد

  11. مارس 21, 2010 در 12:09 ب.ظ.

    سال نو مبارک

    • علی سرزعیم said,

      مارس 22, 2010 در 8:57 ق.ظ.

      عید شما هم مبارک

  12. پویا said,

    مارس 22, 2010 در 8:11 ق.ظ.

    سلام آقا علی
    عیدت مبارک
    انشا الله سال خوبی داشته باشی
    یه سوال دارم که خیلی برام مهمه
    نقش فردی مثل آمارتیا سن در اقتصاد امروز دنیا چقدره؟
    چقدر تفکراتش مورد توجه هست؟

    • علی سرزعیم said,

      مارس 22, 2010 در 8:57 ق.ظ.

      آمارتیاسن فرد مشهور و محترمی است و در چند زمینه مثل تئوری عدالت مطرح است ولی احساس می کنم که زیادی حرف می زند به این معنی که در زمینه های خارج از تخصص اش نیز سخن می گوید و نان اشتهارش را می خورد. این برداشت من است.

  13. پویا said,

    مارس 22, 2010 در 10:06 ق.ظ.

    ممنون از پاسخت
    علاقه من به آمارتیا سن از فیلسوف شهیر آمریکایی – هیلری پاتنم – و کتاب معروفش به نام «دوگانگی ارزش/ واقعیت» شروع شد.
    چون من اصولا علاقه وافری به فلسفه دارم.
    اما این بحث , بحث یسیار مهمیه که اقتصاد دانان هم بالاخره باید تکلیف خودشون رو باهاش روشن کنن.
    از اونجایی که همیشه کتاب های خوبی معرفی میکنی منم این کتاب رو بهت معرفی میکنم, بهت قول میدم برات مفید خواهد بود و از خوندنش پشیمان نخواهی شد:
    The collapse of the fact/value Dichotomy and other essays
    by Hilary Putnam
    یک فصل کاملش اشاره داره به آمارتیا سن
    امیدوارم بخونی و نظرت رو هم دربارش بنویسی
    موفق باشی…

  14. تاری said,

    مارس 30, 2010 در 4:48 ب.ظ.

    سلام
    سایت جالبیه من هنرستان تدریس میکنم تا این تیترو دیدم گوشام تیز شد
    جلب بود تحلیلتون اما کاملا با مسایل زیربنایی که تو نظام آموزش ما نهادینه شدن شاخ به شاخ شدید.اما قابل تامله…..یه بار دیگه میخونمش

  15. تاری said,

    مارس 30, 2010 در 4:57 ب.ظ.

    یه بار دیگه خوندم و فهمیدم احتمالا تا حالا تدریس نکردی…..الان هرکسی تو تقلب استقلال داره و همه حرفه ای ان…اما وقتی بفهمن با یه معلم باهوش طرفن تسلیم میشن و ریسک نمیکنن مخصوصا وقتی سرکرده شونو یه بار گیر بندازی…..معذرت میخوام ولی خانه از پای بست ویران است…مشکل نظام آموزشی ما مخصوصا تو حیطه تربیتی در حد فاجعه است آموزش پیشکش……من هنوز در عجبم چه جوری متلاشی نمی شهه………….


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: