عیدانه: چرا پیشرفته نیستیم با یک مثال

قطعا به این سوال در ذهن خود برخورده¬اید که چرا پیشرفت نمی¬کنیم یا پیشرفته نیستیم. ممکن است با پاسخ¬های ساده¬انگارانه¬ای نظیر اینکه از بس دزدی می¬کنیم یا فساد در میان ارباب قدرت هست که مانع پیشرفت می¬شود ذهن خود را راضی کرده باشیم و عطش پاسخ به این سوال را موقتا فرونشانده باشیم. من با یک مثال کوچک از زندگی شخصی خود تلاش می¬کنم چشم¬اندازی از پاسخ بهتر به این سوال مهم را فراهم کنم گرچه تاکید دارم که مثال مذکور صرفا بهانه¬ای برای گشودن یک چشم¬انداز فراختر خواهد بود نه ذکر یک مسئله شخصی.
قبل از ورود به بحث ذکر این مقدمه خالی از لطف نیست که دوستی که در آمریکا (بوستون) بسر می¬برد با مزاج طنز در وبلاگ خود نوشته بود که خیابان¬های اینجا مثل درون خانه¬های ما ایرانیان است و درون خانه¬های¬شان مثل خیابان¬های ایران. من شخصا در مورد تکه دوم قضاوت وی مطمئن نیستم چون به رغم حضور در خارج از کشور تجربه رفت و آمد به خانه¬های آنها را نداشتم واز این حیث قضاوتی در این رابطه ندارم. اما تکه اول جمله او درست است. معمولا تمیزی و از آن مهمتر نظم خیابان¬ها و اساسا معماری شهری در کشورهای توسعه یافته همواره موجب غبطه ما ایرانیان است اما در عوض ما ایرانی¬ها هم و غم¬مان معطوف به دکوراسیون و مجلل بودن درون خانه¬هاست. عادت بسیاری از ما ایرانیان است که درآمدهای خود را صرف خرید خانه و تزیین آن کنیم و در این راه با هم رقابت فزاینده¬ای داریم. دلیل چیست؟ آیا صرفا یک عادت فرهنگی در اینجا مطرح است؟ من گمان می¬کنم مسئله فراتر از آنست. به اعتقاد من ریشه توسعه در فعالیت¬های جمعی در عرصه عمومی است و ما چون در این عرصه ضعیف هستیم پیشرفت نمی¬کنیم و پیشرفته نیستیم. یک نماد این مسئله در معماری شهری ما ظاهر می¬شود که نمی¬توانیم در زیبایی شهر متفق شویم و به اتفاق شهر زیبا و تمیزی داشته باشیم اما در عرصه خانه که مسئله رفتار جمعی کمتر است زیبایی و زیباشناسی ما مجال بروز می¬یابد. امروزه بسیار روشن است که به عنوان مثال انجام یک فعالیت جدی در عرصه تولید و کسب و کار منوط به ایجاد یک شرکت و سازمانی حقوقی است تا در آن مجموعه¬ای از افراد بتوانند در تولید یک محصول یا ارائه یک خدمت با هم همکاری کنند. این امر میسر نمی¬شود مگر آنکه قانون کار پیشرفته¬ای حاکم باشد تا نحوه رابطه نیروی انسانی را به خوبی تنظیم کند و تعادل خوبی میان حقوق و کارایی برقرار نماید. همچنین این شرکت موفق نخواهد بود مگر آنکه یک قانون پیشرفته در عرصه حقوق تجارت وجود داشته باشد و روابط میان شرکت¬ها را تنظیم کند. طبیعی است که این امرصرفا با وجود قانون خوب حل نخواهد شد بلکه ضروری است تا نهاد قضا آنقدر پیشرفته و توسعه¬یافته باشد که بتواند از اجرای قوانین پشتیبانی نماید. همچنین این شرکت موفق نخواهد بود مگر آنکه برای فعالیت بتواند نیروی انسانی کارآمد را به استخدام بگیرد و این امر مرهون نهاد آموزش و پرورش است. طبیعی است که می¬توان این خط سیر را ادامه داد و دید که چطور زنجیره¬ای از امور که عمدتا نهاد هستند باید وجود داشته باشند تا موفقیت یک شرکت یا بنگاه را تضمین کنند.
برای اینکه قدری این موضوع ملموس¬تر شود مثالی را مطرح می¬کنم. از آغاز سال گذشته در مجموعه مسکونی ساکن شدیم که 24 واحد دارد. در اداره این ساختمان با مسائلی روبرو شدیم که در یک مقیاس وسیع¬تر در جامعه ما رخ می¬دهد و همین امر به ما به خوبی نشان می¬دهد که دشواری¬های اقدام جمعی به چه شکل است و چگونه می¬تواند نتایج بدی در عرصه عمومی به همراه داشته باشد و در عین حال به خوبی نشان می¬دهد که اگر نهادهایی بتوانند به افراد جامعه کمک کنند تا اقدام جمعی خود را حل کنند چگونه پیشرفت¬هایی در عرصه عمومی ایجاد می¬گردد.
در بدو ورود به ساختمان ملموس بود که ساختمان نیاز به تعمیر و نگه¬داری دارد. مسیر خودروها به پارکینگ (رمپ) نیاز به مرمت داشت، راه¬پله¬ها چراغ نداشتند و چراغ بسیار سوخته بود، آسانسور زشت و کثیف بود، دیوارها نیاز به رسیدگی و نقاشی داشت و برای اینکه ساختمان زیبا شود ضروری بود تا اقداماتی صورت گیرد.
از مدیر ساختمان پرسیدم که چرا اینکارها انجام نمی¬شود گفت که پولی در کار نیست که بشود روی این امور هزینه کرد. راست می¬گوید وقتی درآمد سرانه کم باشد افراد پولی ندارند که صرف هزینه¬های لوکس مثل ظاهر ساختمان و شهر بکنند. گفت که برخی از همسایگان مستاجر هستند و صاحب¬خانه¬ها چون خود مقیم ساختمان نیستند رضایت نمی¬دهند از پول اجاره در مورد ساختمان هزینه شود. یاد اقتصاد سیاسی افتادم. وقتی بخشی از جامعه کوتاه¬نگر باشد و منافع عاجل را بر منافع آتی مقدم شمارند این مشکلات بروز می¬کند. کسانی که کمتر ذینفع هستند (صاحب¬خانه¬های غیرمقیم) برخورد متفاوتی از صاحب¬خانه¬های مقیم دارند. در ادبیات انتخاب عمومی می¬گفتند که بین یک دیکتاتور راهزن (roving bandit) مثل چنگیز که می¬کوبید و می¬رفت با یک دیکتاتور مستقر در یک کشور یا منطقه تفاوت رفتاری جدی است. نکته دیگر آنست که ظاهرا خلا قانونی در این زمینه داریم که اگر یک همسایه در یک امر جمعی اخلال کرد و مانع از ایجاد تفاهم شد چگونه باید با او برخورد کرد. کسی می¬گفت که قانونی در این زمینه هست ولی همه می¬دانیم که پیگیری قضایی در این زمینه بسیار سخت و فرساینده و زمان¬بر است. وی اضافه کرد که در گرفتن شارژ ساختمان برای پرداخت هزینه¬های جاری ساختمان نظیر آب، برق و غیره مشکل داریم و همسایگان بدهکار زیادند و گرفتن پول از آنها کار دشواری است. راست می¬گوید در اقتصاد نیز می¬دانیم که اخذ مالیات از مردم چقدر کار سخت و پرهزینه¬ای است و اخذ مالیات شاخصی از ظرفیت دولت قلمداد می¬شود. با همسایگان باب صحبت در این زمینه را گشودم.می¬گفتند که مسئله پرداخت شارژ ساختمان نیست بلکه اطمینانی نسبت به مدیر ساختمان ندارند. برخی گمان داشتند که وی به اندازه پول¬هایی که دریافت می¬کند خدمات ارائه نمی¬کند. هیچ گزارشی از دخل و خرج ارائه نمی¬کند و شفافیتی دیده نمی¬شود مضاف بر اینکه وقتی کاری انجام نمی¬شود چرا باید برای آن هزینه کرد. خواستیم هیئت مدیره برای ساختمان تشکیل دهیم تا مسائل تقلیل یابد. فراخوانی زدیم اما کمتر از نصف همسایگان شرکت کردند. یاد این افتادم که در عرصه عمومی مشارکت معمولا پایین است و افراد نسبت به سرنوشت¬شان بی¬تفاوت هستند. موج¬سواری و طفیلی¬گری (free-riding) ویژگی عامی در مسائل جمعی است. عده¬ای حاضر نیستند هیچ هزینه¬ای کنند اما می¬خواهند از ثمرات آن بهره¬مند شوند. یکی از همسایگان که خانم بازنشسته و خانه¬داری است داوطلب بود که مدیر جدیدی برای ساختمان شود اما مدیر قبلی مخالفت می¬کرد. برای من که سعی می¬کردم قضاوت بدبینانه نسبت به مدیر سابق نداشته باشم همین امر مشکوک می¬نمود چون بنا به تعریف این مسئولیت هیچ منفعتی نداشت و صرفا هزینه و زحمت بود و انتظار می¬رفت که هر کس با کمال میل از بار آن شانه خالی کند.
خانم داوطلب مدعی بود که مدیر فعلی در بهترین حالت کفایت لازم را ندارد برای اینکه هزینه تعمیر و نگهداری شوفاژ ساختمان خیلی بیشتر از قیمت رایج تمام شده است. برای من این مسئله نوعی تبلیغات سیاسی برای کسب قدرت قلمداد می¬شد و به همین دلیل آن را جدی نمی¬گرفتم. نهایتا خانم مذکور همسایگان را به مقاومت منفی به شکل ندادن شارژ ترغیب کرد تا مدیر قبلی حاضر به قبول انتقال مسالمت¬آمیز قدرت شود و این یعنی رهبری. به عبارت دیگر وی توانسته بود در یک حرکت جمعی یعنی تحریم پرداخت شارژ مسئله کنش و اقدام جمعی را حل کند که امری دال بر قدرت رهبری وی قلمداد می¬شد.
مدیر جدید بالاخره آمد و انقلاب در ساختمان پیروز شد اما مدیر جدید مدعی شد که مدیر قبلی مبالغ مانده را به وی تحویل نمی¬دهد کمااینکه در کشورهای در حال توسعه جابجایی قدرت به سادگی انجام نمی¬شود و پس از انتخابات تازه جنگ بر سر انتقال واقعی قدرت آغاز می¬شود. انرژی جدیدی ایجاد شد و با روی کار آمدن بلافاصله دست به کار شد. در نخستین گام وضعیت چراغ¬های ساختمان را یک سامان اساسی داد و با نصب سنسورهایی در راهروها همه را خودکار نمود. بلافاصله دیدیم که وی هر روز نمونه¬هایی از سنگ مرمر می¬آورد و با پیمانکارانی وارد مذاکره می¬شود که دلالت بر فعالیت وی داشت. مدیر قدیم را روزی در راهروها دیدم که از اقدامات انجام شده اظهار نارضایتی می¬کرد. می¬گفت اجناس بنجل خریداری شده که دوام ندارد و به زودی برای ساختمان هزینه¬زا خواهد بود. این مدیر جدید یکه¬تاز است و باید قبل از دست زدن به هر اقدام هزینه¬زایی چون نصب سنگ مرمر بر دیوارها رضایت همه را جلب کند و مسائلی از این دست. با خود گفتم رقابت سیاسی است و نباید این حرف¬ها را جدی گرفت. مسئله دیگری نیز مطرح شد و آن اینکه مدیر جدید نیز مثل مدیر سابق زیربار نظارت نمی¬رفت. ما که تجربه مدیر قبل را داشتیم مصوب کردیم تا ساختمان هیئت مدیره داشته باشد و یک حسابرس و یک بازرس نیز وجود داشته باشند. مدیر ساختمان زیر بار این قضیه نمی¬رفت و می¬گفت مخالف استقلال عمل من است و اگر من را قبول ندارید یا به من اعتماد ندارید بهتر است مدیر دیگری بیاورید. ما راهی جز کنار آمدن با وی نداشتیم چرا که گزینه دیگری پیش روی¬ما نبود. مسئله آنست که نباید ساختمان زیربار منت یک فرد رود. کافی است همه افراد هر ماه پولی دهند تا یک مدیر ساختمان استخدام گردد تا رسیدگی به ساختمان را وظیفه خود بداند و بدون منت کار کند و بشود بدون ملاحظه او را بازخواست کرد. اما وقتی که درآمد خانوارهای مقیم ساختمان آنقدر نیست که بتوانند هزینه یک مدیر ساختمان را تقبل کنند، طبیعی است که باید از میان اهالی خود ساختمان کسی را پیدا کرد. در کشور ایتالیا این مسئله به این صورت است که فردی مسئولیت مثلا 10 ساختمان را بر عهده می¬گیرد و از هر ساختمان مبلغ ناچیزی دریافت می¬کند اما چون تعداد زیاد است دستمزدش را به دست می¬آورد ولی در عین حال هر یکی دو روز یک بار به ساختمان¬های تحت نظارت خود سرکشی می¬کند و به امور به شکل تخصصی¬تری می¬پردازد چرا که بازدهی به مقیاس ظاهر می-شود. او چون به مسائل ساختمان¬های مشابه می¬پردازد اطلاعات بهتری از قیمت¬ها، مسائل و اموری از این دست بدست می¬آورد. متاسفانه این راهکار در ایران وجود و رواج ندارد. نهایتا اینکه اولین جلسه ساختمان تحت مدیریت جدید برگزار شد که از قضا من نبودم. ظاهرا در آن جلسه مدیر قبلی ساختمان هجوم بی امانی بر مدیر جدید می¬آورد و بنا به نقل مدیر جدید همسایگان به اندازه کافی به دفاع از وی بر نمی¬خیزند. نتیجه این امر آن شد که مدیر جدید انگیزه کار را از دست داد و دیگر هیچ اقدامی صورت نگرفت. چندی پیش یکی از همسایگان فرهیخته را دیدم و با وی در مورد مسائل ساختمان صحبت می¬کردم. به من گفتم راستش را بخواهی من دیگر از پیگیری این مسائل خسته شده¬ام و تصمیم گرفته¬ام تابستان خانه را بفروشم و به جای دیگری روم. به یاد مقوله مهاجرت می¬افتم. وقتی برخی افراد دلسوز از اصلاح عرصه عمومی ناامید می¬شدند راه زندگی در دیار دیگری را در پیش می¬گرفتند تا بتوانند در شرایطی زندگی کنند که مایلند. در هر حال ما تا کنون در اصلاح عرصه عمومی محدود به ساختمان خود با مشکلاتی مواجهیم ولی درک بهتری از دشواری اصلاح عرصه عمومی در ایران داریم. وجود نهادهایی که میان بخش¬های مختلف جامعه هماهنگی ایجاد کرده (coordination)، از مسئولین حسابرسی کند و انگیزه¬های لازم برای فعالیت درست را ایجاد کند شروط لازم برای اصلاح عرصه عمومی جامعه است. این همان چیزهایی است که اصطلاحا اقتصاد نهادگرا خوانده می¬شود.

تدریس این ترم

این ترم دو درس فوق لیسانس دارم. شکر خدا سومی کنسل شد و البته همگی به شکل مدعو است. در یکی تحت عنوان مدیریت سرمایه گذاری پیشرفته مروری بر مباحث اصلی حوزه مالی انجام می شود و کتاب investment نوشته bodi Kane Marcus مبنا است.
در درس دوم که برای دانشجویان مهندسی مالی است ضمن مرور سریع نهادهای مالی روی دو حوزه بانکداری و بیمه تمرکز خواهد شد. مرجع درسی در بخش بانکداری کتاب اقتصاد بانکداری که خودم ترجمه کردم است 🙂 به علاوه کتاب microeconomics of banking. مدل ها را بیشتر از این کتاب می گویم.

رهایی از رکود تورمی

اقتصاد ایران دچاررکود تورمی است. مقصود از این سخن آنست که هم نرخ تورم نسبتا شدید است و هم اقتصاد در وضعیت رکودی قرار دارد. این وضعیت، یک وضعیت خاص قلمداد می‌شود چرا که در وضعیت عادی اقتصادها یا در حالت رشد شدید همراه با تورم قرار دارند و یا رکود همراه با نرخ تورم کم یا منفی. مثلا ژاپن در دهه 90 میلادی دچار رکود شدیدی شد که تا ده سال ادامه یافت. این رکود با تورم منفی همراه بود. حالت دیگر عکس آنست یعنی اقتصاد به اصطلاح شدیدا داغ می شود و بیش از ظرفیت خود رشد می کند و این افزایش بیش از ظرفیت خود را به شکل افزایش تورم نشان می دهد.

حال برای خروج از رکود تورمی چه باید کرد؟ برخی همین که اسم رکود به میان می‌آید یاد کینز و نسخه وی برای خروج از رکود می‌افتند. کینز می‌گفت اقتصاد خودش نمی‌تواند از رکود خارج شود بلکه نیازمند یک تیپ‌پا از بیرون است و کسی که می‌تواند این ضربه اولیه را بزند دولت است. دولت باید با افزایش هزینه‌ها اقتصاد را به خروج از رکود بکشاند. لذا برخی پیشنهاد می‌کنند که برای خروج از رکود تورمی نیازمند سیاست‌های انبساطی هستیم.

این نسخه به دلایل زیر برای اقتصاد ایران صحیح نیست. در حالت های عادی که رکود با تورم کم یا تورم منفی همراه است ایجاد تورم (در سطح کم) امر مثبتی خواهد بود زیرا اقتصاد را به رشد سوق می دهد. وقتی بنگاه ها ببینند که هر سال درآمدشان افزایش می یابد می‌توانند به رشد فکر کنند. لذا سیاست‌های پولی و مالی انبساطی اگرتورم‌زا هم باشند زیان‌بار نخواهند بود. سیاست انبساطی (پولی و مالی) در ایران تورم را شدیدا افزایش خواهد داد. در حالیکه اقتصاد در یک تورم نسبتا شدید قرار دارد تشدید تورم امر بخردانه ای نخواهد بود. اینکه سیاست انبساطی راه حل مشکل رکود تورمی نیست در این نکته نهفته است که رکود تورمی به دلیل افت تقاضا به وجود نیامده است که با سیاست انبساطی به مقابله با آن برخیزیم  بلکه عمده علت آن در افت بخش عرضه بوده است. شوک‌هایی که به بخش عرضه وارد شد بخش عرضه را دچار آسیب کرد که پیامد آن رکود بود. لذا راه حل اساسی خروج از رکود تورمی نیز تقویت عرضه است. آنچه که به تضعیف بخش عرضه یاری رسانده تورم شدید است. طبیعی است که تشدید تورم به دلیل سیاست های انبساطی مشکل را دو چندان خواهد کرد و تقلیل نخواهد داد. لذا راه حل اساسی برای این مسئله کاهش تورم به سطحی است که بنگاه ها بتوانند به سلامت فعالیت کنند حتی اگر این امر رکود را عمیق تر کند. انتظار می رود تا پس از مدتی در فضای با تورم کم و قابل کنترل رشد بنگاه ها از سر گرفته شود و اقتصاد رشد و بالندگی خود را تجربه کند. لذا اولویت با کاهش تورم است نه خروج از رکود.

نکته ای که مطرح است آزاد شدن بخشی از منابع مالی دولت است. این مبلغ انقدر کم و ناچیز است که نمی توان به طور مشخص در مورد آن سخن گفت. همین که به دولت کمک کند تا پرداخت های یارانه از محل استقراض از بانک مرکزی تامین نشود کافی است وگرنه از منظر کلان فرقی نمی کند کدام بخش ها از این پول یارانه منتفع شوند

پیرامون افت بازار سهام

بازار سرمایه افت نسبتا شدیدی را در چند هفته اخیر تجربه می‌کند. این افت نسبتا شدید موجب اعتراض و ناراحتی بسیاری شده و عده‌ای را واداشته تا با نامه نگاری به رهبر خواستار مداخله مسئولین برای متوقف کردن این روند شوند. بیایید با هم صورت مسئله را نگاه کنیم تا ببینیم در این مورد چگونه قضاوت کنیم.

مسئله این است که بنگاه‌ها برای تامین مالی خود، منابع مالی مورد نیاز را یا از بانک‌ها (وام) و مردم (اوراق قرضه) قرض میگیرند یا با گرفتن شریک و اخذ حق الشرکه (سهام) این منابع را بدست می آورند. بله خرید سهام راهی برای شریک شدن در مالکیت یک بنگاه است و به تبع اینکه فرد مالک بنگاه می‌شود در سود و زیان آن شریک خواهد بود. تفاوت این شیوه تامین مالی در این است که بر خلاف قرض گرفتن فرد سهامدار ریسک بیشتری را متقبل می‌شود و در عین حال در سود و زیان آتی شرکت سهیم می‌گردد. برای اینکه این کار به طور سیستماتیک انجام شود بازار اولیه بورس ایجاد شد. بنا به تعریف بازار بورس محملی برای تامین مالی بنگاه است. برای اینکه این کارکرد بورس به خوبی ایفا شود باید دغدغه‌های سهامداران لحاظ گردد. مثلا در نظر گرفته شود که اگر کسی سهامی را خرید چگونه می‌تواند از سهامداری آن خارج گردد. به تعبیر دیگر تا وقتی گزینه خروج از یک قرارداد تعبیه نشود ورود چندانی صورت نخواهد گرفت. به همین دلیل بازار ثانویه سهام ایجاد شد که در آن افراد موجودی سهام‌شان را با هم مبادله می‌کنند. به تعبیر دیگر برای اینکه بازار اولیه بتواند خوب کار کند بازار ثانویه‌ای ایجاد شد که قدرت نقدشوندگی سهم را افزایش دهد.

امروزه آنچه که بازار سهام گفته می‌شود مقصود همان بازار ثانویه است و هرچه در مورد رشد شاخص سهام گفته می‌شود مقصود رشد شاخص در بازار ثانویه است. روشن است که در ایران همگی به این بازار ثانویه توجه دارند در حالیکه به شرح گفته شده بازار ثانویه معلول وجود بازار اولیه است. به بیان دیگر اگر می‌خواهیم ببینیم که بازار بورس خوب کار می‌کند یا نه باید نگاه خود را بیشتر به بازار اولیه معطوف کنیم نه بازار ثانویه. اگر بازار اولیه خوب کار نکند اما رشد شاخص در بازار ثانویه بالا باشد نباید خوشنود بود و نباید تصور کرد که بازار سهام موفق است. متاسفانه در ایران وضعیت همینگونه است به این معنی که بازار اولیه در جذب منابع و تامین مالی برای بنگاه‌های تولیدی و صنعتی کشور بسیار ضعیف است اما بازار ثانویه از رونق گه و بیگاه برخوردار است. حال همانگونه که در چنین شرایطی نباید از رونق بازار ثانویه خیلی خوشحال بود از افول آن نیز نباید ناراحت شد. واقعیت آنست که بازار سهام در مقایسه با دیگر شیوه‌های پس‌اندازی، بازاری ریسکی است و متناسب با این ریسک بیشتر، بازده بیشتری نیز دارد. ریسک بیشتر به معنی آنست که احتمال افول به همان میزان احتمال رونق بالاست. حال اگر کسی وارد چنین بازی‌ای شد نباید از افول بازار سهام ناخرسند باشد.

در یک سال اخیر بازده بورس از مرز 100 درصد گذشته بود که معنی آن این است که افراد فعال در این بازار سود غیرمتعارفی بردند. حال بورس رو به عقب بر می‌گردد. در این شرایط نباید به آه و فغان افراد توجه کرد. در زمانی که آنها بازده خیلی غیرمتعارف کسب می‌کردند هیچ‌وقت دیگران در خوشحالی آنها شریک نمی‌شدند اما اینک که بورس کمی عقب رفته و بازدهی سرمایه‌گذاران بورس کمی پایین آمده ولی در مجموع هنوز از ابتدای سال بازدهی خیلی بالاست، فغان و فریاد آنها به آسمان برخاسته است تا جایی که خواستار مداخله مسئولین بورس برای توقف افول شده‌اند. مداخله مسئولین بورس در شاخص غلط و سنتی نادرست است و درخواست از آنها برای انجام چنین کار خلافی غیرمنطقی و حتی شرم‌آور است.

معمولا در چنین شرایطی افراد ابا و اکراه دارند تا بگویند که مسئولین برای صیانت از دارایی ما وارد عمل شوند و به جای آن تهدید می‌کنند که اگر پول از بازار سهام خارج شود در اقتصاد به راه می‌افتد و دیگر بازارها را تخریب می‌کند. بله ممکن است پول از بازار سهام خارج شود ولی سرازیر بازار مسکن، طلا یا ارز خواهد شد. اگر سرازیر بازار مسکن شود بد نیست چرا که این بازار را از رکود خارج خواهد کرد. اگر روانه بازار ارز شود نیز خیلی جای نگرانی نیست زیرا ارز گراان تضمین می‌کند که رشد صادرات ادامه خواهد داشت اگرچه ممکن است از قدرت خرید مردم بکاهد.

در شرایط فعلی قانون مالیات‌های حاکم بر مبادلات سهام به نحوی است که وقتی فردی از محل مبادله سهم سود قابل توجهی کسب می‌کند مالیات قابل توجهی نمی‌دهد و در مقابل اگر زیان هم کند باید مالیات ناشی از مبادله را بدهد. اگر نظام مالیاتی حاکم بر این بازار به سامان بود افراد از محل سود از خرید و فروش اوراق مالیات می‌دادند و در هنگام زیان معاف از مالیات می‌شدند. در این صورت در هنگام رکود می‌شد این امکان را در اختیار ناظر بازار قرار داد تا برای ایجاد رونق در بازار نرخ‌های مالیات را کاهش دهد و در مقابل وقتی که بازار بیش از حد داغ شد، نرخ‌ها را بالا ببرد. این ابزارها در اختیار ناظر سازمان بورس نیست و در مقابل انتظارات نابجا از سازمان ایجاد شده تا برخی سرمایه‌گذاران حقوقی را تحت فشار قرار دهد تا با عدم فروش یا خرید توقف افول را رقم زنند. اگر در گذشته سازمان چنین رویه‌ای داشته غلط بوده و نباید انتظار داشت که در آینده نیز چنین رویه‌ای برجا بماند

بازهم در مورد بنزین

تحلیل جدید من در سایت اقتصاد آنلاین

تذکر: دوستان سایت به سلیقه خود عکس غیرمتعارف بزرگی از من گذاشته اند

 

اگر مصلای تهران نماد ناکارایی نظام بودجه ریزی دولتی و ضعف دولت دراجرای پروژه‌های عمرانی باشد، بنزین و سیاست‌گذاری آن نیز نمادی از سیاست‌گذاری اقتصادی در ایران است و به خوبی نشان می‌دهد که چرا ما توسعه‌یافته نیستیم به رغم اینکه از امکانات و مواهب زیادی برخورداریم.

همانطور که احتمالا می‌دانید از پایان جنگ تا دولت آقای احمدی نژاد نظام کارشناسی ضرورت اصلاح نظام قیمت گذاری بنزین را یادآور شده بود اما هیچ‌گاه نظام تصمیم‌گیری حاضر به انجام این کار نشد. از یک سو برخی به ضرورت آن مجاب نمی‌شدند، برخی آن را قبول داشتند اما از تبعات تورمی آن هراس داشتند، برخی نیز از آشوب‌های اجتماعی پس از اعمال این سیاست هراسان بودند. در کمال تعجب به ناگاه در اواسط دولت اول آقای احمدی نژاد، ایشان کارتی کردن مصرف بنزین را در دستور کار گذاشت و نظام تصمیم‌گیری کشور نیز یکپارچه از ایشان در انجام این کار حمایت کرد. برای ناظرین بیرونی این سوال پیش می‌آمد که چه اتفاقی افتاد که چنین تصمیمی گرفته شد؟ در حالیکه در سال 1384 دولت ایشان از اقدام مجلس برای تثبیت قیمت کالاها و خدمات دولتی (از جمله بنزین) حمایت کرده بود چطور ناگهان به چنین کار ریسکی نه تنها متمایل شده بود بلکه به شدت به دنبال اجرای آن بود؟ آیا ذهنیت دولت در اثر فعالیت اجرایی عملگرا شده بود؟ آیا بودجه واردات بنزین بر بودجه دولت سنگینی می‌کرد که ناگزیر از تجدید نظر شده بودند؟ هر دو عامل خیلی محتمل نیستند چرا که هم دولت در اوج درآمدهای نفتی قرار داشت و هم درآمد وسیع نفتی آنها را از واقع‌گرایی دور کرده بود. پس چه چیزی زمینه‌ساز این تغییر بزرگ شد؟ به اعتقاد نگارنده پاسخ چیزی نیست جز اثر تحریم. در آن مقطع زمانی آمریکا به دنبال شروع تحریم علیه ایران بود و شنیده بود که ایران به لحاظ مصرف داخلی بنزین آسیب پذیر است و بخش بزرگی از مصرف داخلی بنزین از محل واردات تامین می شود. لذا تحریم بنزین ایران می توانست ضربه‌ای جدی به ایران باشد. مسئولین پس از آگاهی از این تهدید جدی ناگزیر از دو اقدام شدند. از یکسو با کارتی کردن مصرف بنزین تلاش کردند تا رشد تقاضا را کنترل کنند. از سوی دیگر پالایشگاه‌های داخلی را به تولید بنزین مجبور کردند در حالیکه تجهیزات و خط تولید آنها برای تولید بنزین طراحی نشده بود. در نتیجه عرضه بنزین داخلی افزایش یافت اما بنزینی که با این روش عرضه می شد کیفیت پایینی داشت. در واقع بخشی از آلودگی شدیدی که در هوای تهران و شهرهای بزرگ ایجاد شده است ناشی از کیفیت بسیار پایین بنزین‌هایی است که توسط این پالایشگاه ها تولید شده است.

این نحوه واکنش دولت عجیب نبود. در واقع بسیاری از اصلاحات اقتصادی در کشورهای در حال توسعه‌ای که با مسائل سیاست‌گذاری به شکل ایدئولوژیک برخورد می‌کنند تنها در اثر تهدیدات خارجی صورت می‌پذیرد. چین وقتی دریافت که احتمال جنگ با شوروی وجود دارد و از حیث تامین غذایی مشکل دارد دست از سیاست ناکارآمد دولتی کردن کشاورزی کشید و اصلاحات در آن را پذیرا شد. به نظر می‌رسد در ایران نیز تهدیدات خارجی زمینه‌ساز این تغییر سیاست شده‌اند.

حال به جایی رسیده‌ایم که به دلیل اشتباه در مکانیزم هدفمندی یارانه، قیمت بنزین بازهم فاصله زیادی با قیمت جهانی یافته و با توجه به تورم موجود در ایران و تثبیت نرخ آن، قیمت آن ناچیز شده است. نماد اشتباه بودن این وضع آنست که هر لیتر بنزین بازهم از یک بطری آب ارزان‌تر است. سوال این است که دولت فعلی چه باید بکند؟

به اعتقاد اینجانب (همانگونه که در یادداشت قبلی در سایت اقتصاد آنلاین اشاره کرده بودم) ترس از تشدید تورم و ضرورت ایجاد ثبات، دولت فعلی را زمین‌گیر کرده و از انجام اقدامات اصلاحی و جراحی‌های ضروری بازداشته است. وجود آلودگی شدید هوا در تهران و شهرهای بزرگ بهترین فرصت بود تا دولت بنزین را در این شهرها به دلیل آلودگی هوا گران می‌کرد. دولت‌های گذشته و این دولت همواره به اشتباه تصور می‌کنند که هر سیاست باید در همه جای کشور به یکسان اجرا شود در حالیکه اصلا چنین ضرورتی وجود ندارد و اعمال تبعیض‌هایی از این دست بسیار مفید خواهد بود. دولت می تواند و به اعتقاد اینجانب باید در شهرهای بزرگ که سطح درآمد بالاتر است قیمت بنزین را افزایش دهد ولی به طور موقتی قیمت بنزین را در شهرهای کوچک و به لحاظ درآمدی ضعیف‌تر پایین حفظ کند. حتی می‌توان پمپ بنزین‌های موجود در پایین شهر تهران بنزین را به قیمت ارزان‌تری عرضه کنند. به این ترتیب پتانسیل ناآرامی‌های اجتماعی تقلیل می‌یابد و فشار تورمی آن کم شده و حداقل فشار آن بر بخش‌های ضعیف‌تر جامعه کاهش خواهد یافت.

مزیت تعطیل کردن بین دو تعطیلی

این تحلیل که تعطیل کردن روزهایی که بین دو تعطیلی قراردارد به زیان اقتصاد است تحلیلی دقیق نیست. افزایش سفر افزایش خدمات مربوط به توریسم را به دنبال دارد. در هر مسئله ای اصولا برنده و بازنده وجود دارد.
واقعیت آنست که به دلیل افت اقتصادی در سال های گذشته از مهمترین بخش هایی که آسیب دید بخش توریسم در داخل کشور است
همه می دانیم که بخش توریسم نفع مستقیمش به مردم شهرستان ها می رسد و افول این بخش درآمد این بخش را کاهش داده است و احتمال بالا رفتن فقر و بیکاری در این مناطق حاشیه ای بیشتر است
تعطیلی رسمی در بخش تولید خیلی آسیب نمی رساند چون انبارها خالی و پر می شوند ولی شاید بخش خدمات را در شهرهای بزرگ (مثل بانکها) قدری آسیب زند. در شرایطی هوای شهرهای بزرگ تا این حد آلوده است منطقی است دولت از فرصت های به دست آمده برای فراری دادن مردم از تهران استفاده کند

به نظر شما آیا این تحلیل من درست است؟ اگر نه کجایش اشکال دارد؟

معیارهای پذیرش در هاروارد

دیشب توفیقی داشتم تا با در جلسه ای با دکتر جواد صالحی اصفهانی هم صحبت شوم. نکته جالب و شنیدنی بیان کرد. ایشان گفت که با مسئول اداره پذیرش دانشگاه هاروارد گفتگویی داشته و از وی پرسیده که ملاک پذیرش شما در هاروارد چیست؟ طرف مقابل گفته بود که ما 80 درصد جا را برای کسانی که نمره‌های ممتاز دارند قرار می‌دهیم اما 20 درصد را به کسانی اختصاص می‌دهیم که نمرات متوسط دارند. دلیل آن این است که برای موفق شدن مجموعه ای از خصوصیات لازم است اما این خصوصیات باهمدیگر همبستگی مثبت ندارند. مثلا احتمال اینکه قدرت خلاقیت یا توان کارآفرینی یک فرد درسخوان زیاد باشد بسیار کم است. یعنی بین خلاقیت و هوش هیجانی/عاطفی و قدرت محاسبات و تحلیل ریاضی همبستگی مثبت یا نیست یا اگر هم باشد همبستگی کمی دارد. افراد درسخوان که در یک حوزه ممتاز می شوند قطعا توانایی های دیگر را در خودشان سرکوب کرده اند و در حوزه های دیگری ضعیف هستند. اما یک فردی که نمرات درسی اش معمولی باشد احتمالا به توانایی‌های دیگر پرداخته است. مثلا اوباما فردی به لحاظ درسی ممتاز نبوده ولی قابلیت‌هایی داشته که نهایتا وی را در نقش رهبر بزرگترین دمکراسی دنیا قرار داده است. برای هاروارد موجب افتخار است که آنقدر درایت داشته تا فردی مثل او را جذب بکند. مسئولین جذب دانشگاه هاروارد برای یافتن 20 درصد بقیه به رزومه افراد دقیق می شوند تا نکاتی که حاکی از چنین کارآفرینی‌ها، خلاقیت‌ها و نبوغ‌های غیردرسی باشد را شناسایی کنند

کشکولیات آذرماه 1392

  • با دوستان در مورد نقش نهادهای عمومی صحبت می کردیم. اکثریت از رشد نهادهای عمومی در سال‌های اخیر اظهار نگرانی می کردند و با آن مخالف بودند و خصوصی‌سازی را به این دلیل که موجب رشد این نهادها شده نقد می کردند. من در مقابل می گفتم که شما صرفا دغدغه فساد و دمکراسی دارید ولی از حیث کارایی اقتصاد چطور؟ آیا قوی شدن این نهادهای عمومی موجب رشد توسعه نخواهد شد؟ آیا مخالفین این نهادها ایده‌آل نگر نیستند؟ برای‌شان مثال زدم که رشد و توسعه کره از طریق موفقیت 7 هلدینگ بزرگ که اصطلاحا چابول خوانده می‌شد به دست آمد. این چابول‌ها روابط بسیار نزدیکی با مراکز قدرت داشتند و بانک‌های کره همه در دست‌شان قرار داشت. هر اشکالی که شما تصور کنید بر آنجا هم مترتب بود اما همین چابول‌ها بودند که توانستند توسعه کره جنوبی را بنیان گذارند و با رشد درآمد سرانه به تدریج نظامی‌ها کنار زده شده و غیرنظامی‌ها بر روی کار آمدند و دمکراسی کره قوت گرفت. مگر رشد اقتصاد اندونزی و خروج از ورطه وابستگی به نفت در دوران سوهارتو انجام نشد؟ مگر کسی هست که نداند خاندان سوهارتو در شرکت‌های بزرگ دست داشتند؟ مگر توسعه چین که تحسین همه را ایجاد کرده بدون ایجاد مناطق آزاد شکل گرفت؟ کیست که نداند این مناطق آزاد به مدد آقازاده ‌های حزب کمونیست چین ایجاد شدند.
  • خاطرم می آید که وقتی قرار بود یارانه ها هدفمند شود من مخالف توزیع برابر و فراگیر آن بودم و بر هدفمندی آن تاکید داشتم و در این راستا برای دنیای اقتصاد سرمقاله می فرستادم اما با کمال تعجب می دیدم که سرمقاله های من سانسور می شود. پیگیری کردم به من گفتند که سیاست روزنامه توزیع فراگیر و بدون تبعیض یارانه است. برای من این جمله معنای مشخصی داشت. سردبیر وقت موافق توزیع فراگیر یارانه بود و همین را سیاست روزنامه عنوان کرده بود و خیلی جالب اینکه به خود حق می دادند که سرمقاله من را سانسور کنند و هیچ قبحی در این کار نمی دیدند. من در آن زمان بحث می کردم که روزنامه باید جایی باشد که اهل فکر اگر دیدگاه های متعارض دارند مطرح کنند و نباید سیاست خاصی را اینگونه تحمیل کنیم. بگذریم که آن قضیه گذشت اما تلخی سانسور برای من که نگذشت. اینک که همه اش در روزنامه در مورد چگونگی هدفمند کردن یارانه مطلب می زنند یاد آن موقع می افتم که چطور حاضر نبودند ابعاد ساده این قضیه را ببینند و چطور بر موضع غلط خود تا این حد و با این روشها پافشاری می کردند.
  • با دکتر صالحی اصفهانی در جلسه ای توفیق همصحبتی یافتم. ایشان می گفت در آشفته بازاری که هر کس اظهارنظرهای غیرموثق می کند نقش روزنامه ها، سایت ها و مجموعه هایی از این دست عمدتا ادیت کردن و گزینش کردن حرف های مهم از حرف های مفت است. فضای نت فضای آزاد است برای همه گونه حرف ولی سایت های خاص مشتریان خود را به دلیل این چنین گزینش هایی به دست می آورند.
  • وقتی صحبت در مورد یکی از اقتصاددانان کشور شد، ایشان گفت که من نمی دانم سوادش چطور است. گفتند که چند کتاب دارد. گفتند که این ملاک نمی شود. نشر کتاب سیگنال قوی نیست باید به دنبال costly signal بود و آن را معیار قرار داد تا افراد تفکیک شوند. نشر در مجلات علمی چنین سیگنال سخت و در عین حال مهمی است.

خوشه چینی

  • دکتر سریع القلم: سیاستمدار حرفه‌ای كسی است كه از غرایز (كینه، عقده، حسد، طمع و امثالهم) عبور كرده است: او كسی است كه غذای خوب خورده، در حد متعارف زندگی كرده است، ‌مهربانی و احترام را تجربه كرده است، سفر رفته و حتی از هوس نیویورك رفتن هم عبور كرده است. ریچارد نیكسون معتقد بود سیاستمدار حرفه‌ای از هر ده دعوت، شاید یك دعوت را قبول کند. منبع
  • كته مهمي كه داگلاس نورث -برنده جايزه نوبل اقتصاد- مطرح كرده است اين است كه وجود مالكيت معنوي مهم‌ترين عامل رشد اقتصادي چشمگير تمدن غرب بعد از انقلاب صنعتي بوده است. تا قبل از انقلاب صنعتي مفهوم رشد پايدار وجود نداشته است و نرخ رشد اقتصاد بشر بسيار طبيعي و كند بوده است. به عنوان مثال نحوه جهت‌يابي در درياها همواره يك مسئله اساسي براي كشتي‌رانان بوده است. اين معضل همواره مانع از توسعه ناوگان حمل و نقل دريايي به شمار مي‌آمد. در قرون 17 و 18 بود كه حاكمان اسپانيا، هلند و بريتانيا جوايز پولي فراواني را براي يافتن راه حلي بابت اين معضل پيشنهاد كردند. از اين پس بود كه شخصي بنام هريسون توانست يك ساعت مكانيكي طراحي كند كه امر هدايت ناوگان دريايي را بر عهده گيرد
  • We first show that teachers’ beauty significantly affects evaluations of their teaching.
    ….Notwithstanding these controls, we find that more attractive teachers receive much better evaluations. منبع
  • بقول آندره فونتن در کتاب یک بستر و دو رویا فرانسه مزاحم دنیاست. زیرا می خواهد بیشتر از حد و اندازه اش ظاهر شود. ولی دنیا نمی تواند گربه ای را در جایگاه شیر بپذیرد. فرانسه باید حد و اندازه خودش را بشناسد.
    به نقل از یکی از کامنت های این مصاحبه
  • به بهانه نقش آفرینی ظریف: می گویند که نادر در حین جنگ دید که یک پیرمرد خیلی مردانه می جنگد. او را صدا کرد و گفت وقتی که ایران اشغال می شد تو کجا بودی که اینگونه مردانه جلویشان بایستی؟ جواب داد قربان من بودم شما نبودید
    در سال های گذشته نیز ظریف و ظریف ها بودند ولی روحانی نبود

 

چرا بیخیالیم؟چرا بیخیال نیستیم؟

این روزها که عملکرد ظریف تحسین و اعتماد همه را برانگیخته امثال من دیگر دغدغه این را نداریم که در ذهن¬مان به این فکر کنیم که باید موضع کشورمان در قبال عربستان چگونه باشد؟ عراق چطور؟… با خود می¬گوییم ظریف و امثال او در وزارت خارجه هستند و بهتر از ما به این امور اشراف دارند. به عبارت دیگر با خود می¬گوییم که اگر من کلی وقت بگذارم و ریزه-کارهای سیاست بین¬الملل را دست یابم تازه به جوابی می¬رسم که تیم فعلی وزارت خارجه می¬رسند. لذا چه ضرورتی دارد که من و امثال من به این مسائل فکر کنیم. ما به کار تخصصی خود می¬پردازیم و اهلش به آن امور رسیدگی می¬کنند. وقتی پای نفت و مسکن مطرح می¬شود مجددا همین نگرش را دارم و با خود می¬گویم که آخوندی، نعمت زاده و زنگنه به کار خود واردند و اگر من خیلی هم خوب تحلیل کنم احتمالا به همان جواب آنها خواهم رسید. لذا بی خیال جمع آوری اطلاعات و تحلیل آنها و دغدغه داشتن نسبت به آنها می شوم (یم).
اما در برخی حوزه¬های دیگر اینطور نیست. چنین حسی نداریم. به طور مشخص در حوزه تخصصی اقتصاد اینگونه نیستیم. مطمئن نیستیم که تصمیمات درست است. بی دلیل نیست که برخی نمره وزرای اقتصادی را پایین تر از وزیر خارجه، مسکن، نفت، ارشاد و صنعت می دهند.
من شخصا در عرصه دین نیز بی خیال نیستم. یعنی اطمینان ندارم که علما بی طرفانه دیدگاه¬های اهل سنت را خوانده و نقد کرده باشند و به این جمع بندی رسیده باشند که دلایل شیعه قوی تر است. اطمینان ندارم که ادیان دیگر را جدی و درست و منصفانه بررسی کرده باشند. اطمینان ندارم که ازاحادیث پیامبر و ائمه احکام درست استخراج می¬شود. اگر مثل شهید مطهری و یا علامه طباطبایی زیاد بود این اطمینان حاصل می شد چون حقیقت جویی در آنها وجود داشت و مشهود بود اما در بسیاری از علما چیزی که بیشتر به چشم می خورد تعصب است تا حس حقیقت جویی و این اطمینان زداست نه اطمینان زا. من وقت ندارم کاملا بررسی کنم که فلان شخص آیا منصفانه دلایل مکاتب رقیب را دیده یا نه ولی از نوع برخورد وی سیگنال می گیرم که احتمال این مسئله چقدر است. لااقل من نمی توانم کاملا به کار تخصصی خود بپردازم و مطمئن باشم که در مورد تاریخ کربلا مثلا تاریخ نگاری درستی عرضه می شود. نمی توانم مطمئن باشم که اگر من هم همین مسیر را بروم به همین نتایجی خواهم رسید که هم اکنون رسیده اند. دقیقا به همین دلیل من با این استدلال متعارف مخالفم که همانطور که در مقابل تجویز طبیب باید سکوت کرده و آن را بپذیریم در مقابل تجویز علمای علوم انسانی و اجتماعی و همچنین علوم دینی باید سکوت کرد و پذیرفت. در علم طب مطمئن هستیم که اگر ما نیز مبانی طب را یاد بگیریم به همان تجویز دکتر می رسیم اما در عرصه علوم انسانی و اجتماعی و دینی مسئله اینگونه نیست.

« Older entries Newer entries »