برخی مشکلات ما در روابط جمعی

ما آدم ها در زندگی روزمره خود اهداف ریز و درشتی (یا بگوییم پروژه های مختلفی) داریم و برای تحقق آنها برنامه ریزی می کنیم. انجام بسیاری از آنها منوط به برخی ارتباطات اجتماعی است. حال هرچه این روابط اجتماعی نظام مند تر باشد برنامه ریزی ممکن تر می شود و عدم اطمینان در زندگی مان کمتر می شود. روشن است که عدم اطمینان تا چه حد فشار روانی بر آدمی تحمیل می کند. به عنوان مثال، به سلامت خود شک دارید. آزمایش خون می دهید. اگر آزمایشگاه به شما تاریخ مشخصی نگوید که جواب حاضر است با چه مشکلی روبرو می شوید؟ خوشبختانه در مورد آزمایشگاه و برخی امور اداری چنین مشکلی نیست اما بسیاری از امور دیگر کماکان با چنین مشکلاتی روبروست. مثلا جایی می خواهد افرادی را استخدام کند و تقاضانامه یا روزمه طلب می کند و آدرس یا ایمیلی را معرفی می کند و شما تقاضای خود را ارسال می کنید. تقریبا هیچ جا در ایران این را وظیفه خود نمی دانند که دریافت تقاضای شما را با پاسخ ایمیل یا نامه اعلام کنند. تقریبا هیچ جا به شما مهلت زمانی مشخصی برای تصمیم گیری در این زمینه را اعلام نمی کنند. گاه حتی وضع بدتر است و نتیجه به شما اعلام نمی شود و شما باید خود حدس بزنید که اگر بعد از مدتی خبری نشد یعنی شما پذیرفته نشده اید. این ها اموری کوچک هستند که وقتی روی هم جمع می شوند ناملایمت های زیادی در زندگی ایجاد می کنند و در کنار عوامل دیگر زندگی در یک کشور را نسبت به جای دیگر مرجح می سازد. به این مشکل مشکل دیگری را نیز اضافه کنید که وقتی مهلت زمانی مشخص و کانال پیگیری مشخصی وجود ندارد شما باید خود هر از چندگاهی پیگیر کار خود شوید و متاسفانه کانال های پیگیری خوبی نیز وجود ندارد. بسیاری از نهادهای دولتی یا خصوصی سایت ندارند یا سایت شان فعال نیست و اطلاعاتی نظیر ایمیل پرسنل برای ارتباط وجود ندارد و یا اگر هم وجود داشته باشد معلوم نیست که وی چک کند و حتی اگر چک کند معلوم نیست که خود را ملزم بداند که جواب دهد. تلفن برخی از سازمان ها نیز معمولا اشغال است و یا پای تلفن کسی جواب درست نمی دهد و انتظار دارند که حضوری پیگیر شوید. من فقط برای مقایسه یک تجربه ساده را بگویم. دوستم برای ویزای استرالیا اقدام کرده بود (از ایتالیا)، اولا گفته بودند که لازم نیست بیایید و مدارک را با پست بفرستید کافی است، ثانیا کسی به وی زنگ زده بود و ضمن معرفی خود به عنوان مسئول پیگیری پرونده شماره و ایمیلی داده بود تا اگر در این فاصله هر سوال، مشکل یا کاری مطرح شد از طریق آن پیگیری شود. یک نوع ارتباط شخصی (یعنی شما بایک سازمان بی روح نظیر سفارت خانه روبرو نیستید بلکه فردی را می شناسید که مسئول پرونده شماست). نهایتا نیز وی در مهلتی مقرر با دوست ما تماس گرفته بود و ویزای الصاق شده را ارسال نموده بود.
اینها امور ساده ای هستند که اما وقتی رعایت نمی شوند بسیار آزاردهنده می شوند. من این تجربه را داشتم که برای یکی از مراکز پژوهشی پروپوزالی تهیه کردم و اتفاقا متن تایپ شده را از طریق ایمیل برای مسئول مذکور فرستادم. هر از چند ماه دوباره ایمیل می زدم و خبری نمی شد. تلفن هم میسر نبود چون مسئول مذکور معلوم نبود کی می آید. بعد از چندین ماه تازه روشن می شد که وی اصلا ایمیل را ندیده است چون با ایمیل سازمانی کار نمی کرده است. من بارها اصرار می کردم که مثبت یا منفی بودن جواب آنقدر برایم مهم نیست که وجود یک مهلت زمانی مشخص. در تجربه من شما باید پیگیر کار خود می بودی در حالیکه اساسا این وظیفه سازمان است که با شما تماس بگیرد و نتیجه بررسی هایش را به شما خبر دهد. وضعیت ایمیل که بسیار بسیار آزاردهنده است. بسیار بسیار شده که افراد اصلا خود را مقید نمی دانند به ایمیل جواب دهند (ولو یک جواب خلاصه و مختصر که دریافت ایمیل را اعلام کند). هرچقدر نیز که می گویی این کار در عرف امروز خیلی بد است بازهم مفهوم نمی شود. من واقعا اغراق نمی کنم اما در طی این دو سال اینهمه ایمیل به اساتید مختلف زدم تنها دو نوبت به خاطرم می آید که استادی جواب نداد با وجود اینکه حجم ایمیلهای دریافتی توسط هر کس به مراتب بالاتر از ایران است. و یا در مورد ویزای یکی از اقوام سوالی پیش آمد. دوست ایتالیایی ما گفت خوب این را با ایمیل از پلیس شهر سوال کن. باور نکردم. وی ایمیل را نوشت و ارسال کرد. بلافاصله فردا پلیس جواب رسمی به ایمیل داد و مشکل حل شد. (ما هم ایمیل را پرینت گرفتیم و به عنوان احتیاط نگه داشتیم). داستان خیلی تلخ تر از اینهاست. من حتی زمانی که برای روزنامه سرمقاله می نوشتم گاه مدت ها می گذشت و می دیدم که سرمقاله ارسالی منتشر نشده که در این صورت باید می فهمیدم به دلایلی سانسور شده یا گذاشته شده برای مدت نامعلومی در آینده. هرچقدر هم که می گفتم این وظیفه شماست که کنار گذاشته شن یک سرمقاله را باید به سرمقاله نویس تان اعلام کنید …. اما گوش شنوایی نبود چون اصلا چنین تربیتی نیست و اینگونه رفتار را بدیهی قلمداد می کنند. سرتان درد نیاید این قبیل رفتارها آنقدر در میان ما رواج دارد که واقعا نمی دانم چگونه باید/می شود به تغییر آن همت گماشت.

3 دیدگاه

  1. رضاکیانی said,

    مارس 5, 2011 در 5:42 ب.ظ.

    آی گفتی برادر!!

  2. Amir Mehrani said,

    مارس 7, 2011 در 6:30 ق.ظ.

    بله نکته کاملا درستی است.

  3. محمد said,

    مارس 7, 2011 در 7:11 ق.ظ.

    دقیقا آی گفتی !

    راه حلش الکترونیک کردن کلیه فرآیندهاست و کم کردن وابستگی سیستم به اراده افراده.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: