رشک به این ماتادورها

با هر ایرانی که صحبت کنی تا اسم اسپانیا می آید می گویند هان این ماتادورها! اصلا کسی در ایران اسپانیا را جدی نمی گیرد و توجهی به آن ندارند در حالیکه این نشانه دیگری از جهل فراگیر ما نسبت به دنیاست. این دومین بار است که به اسپانیا رفتم. مادرید و بارسلونا را دیدم و هر بار تحت تاثیر قرار گرفتم. زیبایی، معماری خوب شهری، مدرن بودن و سازماندهی شهر واقعا رشک برانگیز است. نمی دانیم که در حالیکه ما فرصت های طلایی مان را صرف بیهودگی سیاسی و توهم زدگی های ایدئولوژیک کردیم و می کنیم دیگران چقدر جلو رفته و می روند. در رشته اقتصاد دانشگاه های خیلی خیلی خوبی در این کشور هستند به طوریکه می توان گفت یک قطب رشته اقتصاد در اروپا هلند (و بلژیک) است و قطب دیگر اسپانیا. (البته به این شکل گفتن درست نیست چون دیگر عصر قطب های علمی و این حرفها گذشته و در هر کشوری دانشگاه های خیلی خوب هست). اگر تمایل دارید فوق لیسانس اقتصاد، مدیریت و یا فاینانس بخوانید واقعا دانشگاه های یو پی اف، کارلوس 3 و سمفی ، یو ای بی و این برنامه بارسلونا قابل توصیه اند. یک مزیت دیگر زندگی در این کشور آشنایی با زبان جذاب و پر کاربرد اسپانیایی است. واقعا من حسرت یادگیری عربی و اسپانیایی را نمی دانم چه کنم. مضاف بر اینکه مردم خوبی دارند و فرهنگ شان جذب کننده است.

اقتصاد جنگ و صلح

اقتصاد جنگ و صلح موضوعی است که از دل اقتصاد سیاسی درآمده و کم کم دارد مستقل می شود. یک دایره المعارف در این زمینه منتشر شده که گزارشی از تحقیقات مختلف است. مجله Peace Economics, Peace Science and Public Policy یک شماره کامل را به مرور این حوزه و دستاودهایش اختصاص داده است.

یک سوال ساده اقتصادی

فرض کنید که باید بین دو گزینه الف و ب به شرح زیر انتخاب کنید. کدام را بر می گزینید؟
گزینه الف- با احتمال 10 درصد 10 دلار می گیرید و با احتمال 90 درصد هیچی
گزینه ب- با احتمال 9 درصد 15 دلار می گیرید و با احتمال 91 درصد هیچی
حال باید بین گزینه های ج و د به شرح زیر انتخاب کنید. کدام را بر می گزینینید؟
گزینه ج- با احتمال 100 درصد 10 دلار می گیرید و با احتمال صفر، صفر دلار
گزینه د- با احتمال 90 درصد 15 دلار می گیرید و با احتمال 10 درصد صفر دلار

قبل از این که خط بعد را بخوانید انتخاب های تان را بنویسید
نکته روشن در این مثال معروف اقتصادی سازگاری است. اگر ب را به الف ترجیح داده اید باید د را به ج نیز ترجیح دهید. اثبات آن ساده است. فرض کنید که مطلوبیت ناشی از صفر دلار صفر باشد. حال اگر مفهوم ساده امید ریاضی و مطلوبیت را بکار گیرید می بینید که اگر ب را به الف ترجیح داده اید معنای آن این است که 0.09 مطلوبیت 15 دلار برای شما مرجح بوده به 0.1 مطلوبیت 10، در مثال دوم ارزش دال می شود 0.9 مطلوبیت 15 که باید بزرگتر از مطلوبیت 10 شود یعنی ج.

اسلام شهر، اسلام روستا

بی بی سی فارسی چند ماه پیش گزارشی از حجاب در مصر تهیه کرده بود که نکته جالبی در آن بود. کسی گفته بود که حجاب با روبنده در مصر متداول نبود اما اخیرا زیاد شده است و این بدلیل اثرات مهاجرت نیروی کار به عربستان است. وی گسترش حجاب با روبنده را غلبه اسلام صحرا بر اسلام شهر تعبیر می کرد.
همین قیاس در مورد انقلاب ایران و حکومت پس از آن صادق است. آنچه در اینجا رخ داد دقیقا غلبه اسلام روستا بر اسلام شهر بود و همین امر است که وضعیت را برای طبقه متوسط و دانشگاهی غیرقابل تحمل نموده. در گذشت زودهنگام طالقانی، شهادت زودهنگام مطهری و بهشتی و باهنر زمینه را برای غلبه آن طیف بر این طیف فراهم نمود. گرچه هاشمی، خامنه ای و اردبیلی سه نفر بعدی از حلقه هواداران اسلام شهر بودند اما روز به روز در ائتلاف حاکم تنهاتر شدند و طیف مخالف قدرت بیشتری گرفت. قبلا هم گفتم که انتخاب احمدی نژاد (با غفلت طبقه متوسط شهری) زمینه را برای بسط نهایی این طیف در حاکمیت فراهم نمود. امروز تنها هاشمی است که چنین دیدگاهی را در اصحاب قدرت نمایندگی می کند و دلیل اصلی بغض ها و کینه ها علیه وی نیز همین است. با کنار زدن وی از ریاست مجلس خبرگان می خواهند آخرین کورسوی امید این طیف در حاکمیت را از بین ببرند.
در قضایای مصر نگرانی اصلی من این نیست که اخوان المسلمین سرکار می آید یا نه، نگرانی اصلی این است که کدام اسلام در حزب مذکور غلبه می کند. اگر اسلام صحرا/روستا غلبه کند فرجام مصر نیز ایران و طالبان خواهد بود اما اگر اسلام شهر غلبه کند زهی خوشحالی برای ماست.

لینک چی؟

اگر می خواهید تعریفی خواندنی از دایناسور ببینید بخش درباره من این وبلاگ را بخوانید (علاوه بر مطالب دیگرش). راستی من هم دایناسورم!

محمد آقا دوست ایام شباب که مشغول خواندن دکتری مکانیک است وبلاگی راه انداخته. نمی دانستم اینقدر ادبیات می داند. آدرسش این است:

تحلیلی جالب از مشارکت زنان در بازار کار در خاورمیانه

مایکل راس از مشهورترین افرادی است که در مورد اقتصادسیاسی نفت مطلب نوشته است. مقاله آخری وی واقعا جالب است. می گوید علت مشارکت پایین زنان در خاورمیانه اسلام و باورهای فرهنگی نیست. این قضیه مربوط به بیماری هلندی است یعنی در بیماری هلندی بخش های تجاری و قابل مبادله مثل صنایع آسیب می بیینند و در این صنایع نیروهای کار غیرماهر مانند زنان فراوانند در حالیکه بخش های تجاری منتفع می شوند مثل ساختمان که در این بخش ها مردان بیشتر فعال هستند. حال تصمیم به ورود به بازار کار تابعی است از دستمزد انتظاری زنان و درآمد مردان (یعنی آیا یک مرد می تواند کل هزینه های یک خانواده را پوشش دهد). …. مقاله جالب بود برای دنیای اقتصاد خلاصه کردم که در اینجا منتشر شده است.

پست قبل بروز شد

چرا با کاریکاتور پیامبر مخالفم

خیلی ها با کاریکاتور پیامبر مخالفند اما دلایل آن فرق می کند. مثلا آقای ملکیان می گفت توهین به پیامبر توهین به معتقدین پیامبر است و به همین دلیل محکوم است و دلایلی دیگر. اما چیزی که من ندیدم گفته شود این است که اگر شما معتقد باشید پیامبر ما بهترین دستورالعمل برای رسیدن به آسمان را برای آدمیان آورده، دارویی برای دردهای روحی ما (شفاء لصدور) آورده، آنوقت کشیدن کاریکاتور وی می تواند کسانی که احتمال داشت پیام وی را بشنوند و سعادتمند شوند را محروم کرده ایم. مثال ساده بزنم. فرض کنید کسی می آمد پاستور را مسخره می کرد و همین مسخره کردن باعث می شد که مردم یافته او را جدی نمی گرفتند. آن وقت بعدها که حقانیت وی ثابت می شد کسی نمی گفت که آن مسخره کردن چقدر پرهزینه بود؟ در حوزه معنویت نیز مسئله به همین قرار است با این تفاوت که اثبات حقانیت در مسائل پزشکی آسان و در امور معنوی و اجتماعی بسیار بسیار مشکل است.

من وقتی متوجه این قضیه شدم که داستان مشابهی برای خودم رخ داد. همه می دانیم که روحانی معاصر آقای فاطمی نیا اهل کتاب و کتاب بازی است. در دوران دبیرستان یکی از دوستان خوش ذوق ما به خوبی ادای وی را در می آورد و کتاب بازی هایش را به سخره می گفت و ما هم همگی از خنده روده بر می شدیم. همین قضیه موجب شده بود تا هیچ وقت حاضر نشوم به سخنرانی وی بروم. بعدها که دعوت دوستی عزیز مرا به شنیدن حرف هایش کشاند دیدم که چه اشتباهی کردم. الان جدا بر این اعتقادم که ایشان از معدود روحانی هایی است که باید حرف هایش را جدی گرفت و در پس حرف هایش زمینه معنوی و عرفانی واقعی قرار دارد.

بروز شده: من اصولا تلویزیون نگاه نمی کنم یعنی ندارم که نگاه کنم ولی امروز اتفاقی با اینترنت بی بی سی فارسی برنامه پرگار را نگاه کردم میزگرد مربوط به کاریکاتور پیامبر بود. فکر کنم که با توجه به نوشته من موضوع میزگرد را تهیه کرده بودند!!! از شوخی که بگذریم اکبر گنجی که در این میزگرد شرکت کرده بود نکته ای می خواست بگوید که بیان مناسبی برایش نداشت و نمی توانست درست منظورش را بگوید. من در اینجا می گویم. این طور شروع کنیم: دکتر سروش گفته بود باران پاک وقتی از آسمان می آید بر روی زمین می ریزد و روان می شود و با خاک ها و کثیفی ها و همه چیزهای روی زمین ترکیب می شود. این تمثیل را برای این بکار گرفته بود تا بگوید که دین که از آسمان می آید لاجرم زمینی می شود رنگ بوی زمان و زمینی که در آن نازل شده را می گیرد و کار روشنفکری دینی تفکیک باران آُسمان از خاک های زمین و به تعبیر خود تفکیک ذاتی و عرضی در دین است. حال در قضیه آزادی بیان همه شرکت کنندگان در میزگرد مذکور و میزگردهای مشابه داد می زنند که آزادی بیان مطلق است و از این حرف ها اما وقتی این ایده از آسمان فکر روی زمین می آید زمینی می شود. چیزی که اکبر گنجی می خواست بگوید همین است. درست است که آزادی بیان مطلق است ولی آدم ها باید آن را پاس بدارند اما آدم ها گرایش ها و منافع مختلفی دارند و همین محدودیت های بشری حد عملی آزادی بیان می شود کما اینکه اکبر گنجی می گفت چرا کشیدن کاریکاتور هولوکاست در آمریکا ممنوع است و یا کشیدن کاریکاتور سیاهان و نژاد پرستی و …. . مشکل اینجاست که برخی محدودیت های اجتماعی مذکور در غرب را تحمل و توجیه می کنند اما حاضر نیستند محدودیت های مشابهی مانند ممنوعیت کشیدن کاریکاتور پیامبر و شخصیت های مورد توجه مسلمانان را قبول کنند.

Newer entries »