پرسروصداها

دو گروه هستند که در جامعه ایران خیلی پرسروصدا هستند ولی اصلا اکثریت جامعه ایران را نمایندگی نمی کنند. گروه اول حزب اللهی هستند که بر تریبون های رسمی حکومت چنگ انداخته اند و آنقدر بلند صحبت می کنند که صدای کس دیگری در عرصه رسانه رسمی شنیده نشود. گروه دوم لائیک ها، ضددین ها، مجاهدین خلق، نمی دانم مارکسیست ها  و امثالهم هستند که بر فضای سایبر هیمنه پیدا کرده اند و نمونه روشن آن سایت بالاترین است. بر خلاف اهداف جالب بنیانگذارانش این سایت و رای گیری هایش نمی تواند متبلور کننده دیدگاه های اکثریب باشد. اما چرا این دو گروه چنین اند؟ پاسخ به آن در گرو شناخت مکانیزم روانی است. هر دو گروه می فهمند که در اقلیت اند و این در اقلیت بودن امر دردناکی است و هر چه این قضیه شدیدتر باشد ناخشنودی مذکور بیشتر می شود. همین امر انگیزه بیشتری برای فعالیت (در چنگ انداختن به قدرت برای دستیابی به تریبون های رسمی یا وقت گذاشتن در فضای سایبر) ایجاد می کند  تا شاید واقعیت را به وضع مطلوب نزدیک کرد. اگرچه هزینه فعالیت در فضای اینترنت کم است اما عموم مردم (یعنی نسل ما) انگیزه ندارند که از یک حدی بیشتر روی آن وقت بگذارند و هزینه کنند اما برای کسانی که از وضعیت اکثریت دور می شوند انگیزه مضاعفی برای قبول هزینه مذکور ایجاد می گردد.

آدمی کم کم باید بیاموزد که با رسانه های رسمی و غیررسمی چگونه برخورد کند و حدس بزند که چقدر بازتاب دهنده واقعیت هستند. سواد رسانه ای در شرایط کشور ما به این مقولات بر می گردد.

9 دیدگاه

  1. رامین said,

    دسامبر 19, 2010 در 11:14 ب.ظ.

    اسم گروه دوم رو من گذاشتم تحریمی‌ها. کسانی که همیشه در حال تحریم همه چیز هستند!

  2. یکی از بالاترینیها said,

    دسامبر 20, 2010 در 1:00 ب.ظ.

    کاش فقط سوصدایشان زیاد بود!

  3. ایکس said,

    دسامبر 20, 2010 در 1:46 ب.ظ.

    1_ جمع بستن لامذهب ها با ضددین ها غلط است.
    2_ جمع بستن ضد دین ها با مارکسیست ها غلط است.
    3_ جمع بستن همگی آنها با مجاهدین خلق بسیار غلط است. مجاهدین خلق مسلمان و معتقد به حکومت اسلامی هستند مشروط بر آنکه رئیس این حکومت رجوی باشد.
    4_ نه مارکسیست ها و نه مجاهدین خلق و نه ضددین ها و نه حزب اللهی ها اکثریت جامعه ایران را تشکیل نمیدهند. اما در مورد لامذهب ها باید کمی بیشتر دفت کرد.
    5_ اکثریت جامعه ایران شیعه هستند. تقاوت شیعه و سنی حکومت علی و عمر نیست. تفاوت شیعه و سنی یک تفاوت عقیدتی است. ایرانیان در طی قرون متمادی پس از تسخیر اعراب دریافتند که نمیتوانند دین خشک و پوسیده آنان را تحمل کنند. ایشان در چندین مرحله سعی کردند یا آن دین را کلاً ریشه کن کنند و یا با تغییراتی آن را متناسب با منطق و اخلاق خویش کنند.تشیع حاصل این تلاش ها است که بالاخره در زمان صفوی به ثمر نشست. در تشیع این «عقل» است که پس از «وحی» منشا احکام است در حالیکه در تسنن این «سنت» است که پس از وحی اعتبار دارد. این تفاوت بزرگی است که دین ایرانیان را از دین اعراب متمایز میسازد. به خاطر این تفاوت عمده است که در ایران مثلاً عمل تغییر جنسیت حتی بیش از بسیاری از کشورهای اروپایی انجام میشود ولی در کشورهای عربی چنین امکانی وجود ندارد. یا مثلاً در ایران حتی مراجع تقلید میگویند دیه زن و مرد و نسبت آن باید مورد تجدید نظر قرار گیرد و حتی تصمیم به تساوی آن گرفته میشود اما در کشورهای عربی چنین چیزی را نمیتوان سراغ گرفت. «تغییر احکام بر حسب تغییرات شرایط» جوهره تشیع است. از این نقطه نظر اعراب ایرانیان را «لامذهب» میخوانند. شاید هم حق دارند. به یک معنی دین امری تغییر نایافتنی است و شیعه «متغیر» طبق تعریف لامذهب است. اکثریت مردم ایران معتقدند که تلفظ غلط «ض» در «و لا الضالین» زن شما را به شما حرام نمیکند اما حتی اگر «قرآن زبر بخوانی با چهارده روایت» هم برایت آب و نان نمیشود بلکه «عشق» ناجی شما خواهد بود. اکثریت مردم ایران به تعبیری لادین هستند. به همان تعبیری که بن لادن مسلمان است و همان تعبیری که ملک عبدالله مسلمان است.

  4. فدكفا said,

    دسامبر 20, 2010 در 5:46 ب.ظ.

    سلام همسايه. يكم تنمد هست منتهي بچه ها نظرات خوبي دادن ازشون استفاده كنيد

  5. x said,

    دسامبر 22, 2010 در 12:04 ق.ظ.

    Following your own reasoning, since you have a blog, I should ask
    So which group do you belong to?
    Mojahedin or Hizbollah?

  6. zed said,

    دسامبر 22, 2010 در 11:27 ق.ظ.

    مسلما نخبگان در هر جامعه ای طبقه اقلیت را تشکیل می دهند در مقابل آن عوام هستند که طبقه اکثریت را تشکیل می دهند. این نخبگان هستند که در دانشگاه و حوزه و عرصه سیاست فعالیت می کنند و صدایشان شنیده می شود. حال در میان این طبقه ی اقلیت نخبه، به نظر من نه حزب اللهی ها غالب هستند و نه لائیک ها و ضد دین ها هرچند که وزن گروه اول بیشتر است. اما یقینا در طبقه عوام جامعه که اکثریت جامعه را در بر می گیرد،اکثریت مطلق با نیروهای مذهبی و متمایل به سمت روحانیت هستند که می توان گفت در کفه ترازو به سمت حزب اللهی ها تمایل دارند و به هیچ وجه این قشر تمایلی به سمت عناصر لائیک و بی دین ندارد. فکر می کنم برای اثبات این مطلب تظاهرات مردمی 9 دی ماه سال گذشته کافی و متقن باشد.
    در کل سر و صدا کردنها به خودی خود امر بدی نیست که بخواهیم از آن انتقاد کنیم. آن چیزی که خطرناک است جامعه تک صدایی است که به نظر من جلو پیشرفت جامعه را میگیرد.

  7. یلدا said,

    دسامبر 23, 2010 در 11:32 ب.ظ.

    zed عزیز تظاهرات 9 دی مثال خوبی نبود چون خود من شاهد زنده ی فرمایشی بودن آن هستم

  8. اميرحسين said,

    دسامبر 24, 2010 در 5:09 ق.ظ.

    اين كه دگرانديشان در اقليت باشند چيز جديدي نيست.عوام به معني عامه مردم گرايشي يه انديشيدن در مفاهيم بنيادي القاء شده از طرف جامعه و خانواده و محيط پيرامون خود ندارند .اين نخبگان و متفكرانند كه بايد به اين مفاهيم مانند تئوري حكومت و تئوري شريعت انديشيده و انها را بازشناسي و پويا و اصلاح نمايند.مسئله اين است كه جامعه را چه كساني راهبري و هدايت مي نميند.نخبگان يا نظاميان يا تئوريسين ها و استراتژيست هاي اطلاعاتي و امنيتي؟من عضو بالاتري نيستم اما به نظرم بيشترين مطالبي كه جلب توجه مي كند سولات بي جواب فطري و عميقي است كه ذهن نسل جوان را به خود مشغول كرده است.مسائلي مانند دين ، فقه ، حكومت ديني و آرمان هاي عدالت و آزادي.

  9. mohareb said,

    ژانویه 1, 2011 در 1:07 ق.ظ.

    نتیجه: حزب توده و اکثریت دراکثریتند!

    ما همه باهم هستیم و استبداد آخوندی را جارو خواهیم کرد.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: