دفاع از منافع سازمانی به چه قیمت؟

فرض کنید که شما مدیر سازمان دولتی یا عمومی هستید و کسی می تواند در زیرمجموعه شما یک مجموعه موفق ایجاد کند. مقصود از موفق ممکن است این باشد که درآمد زیادی کسب کند و یا نفوذ فرهنگی ایجاد کند و یا یک کارکرد مناسب از لحاظ اجتماعی داشته باشد. آیا حاضر هستید که وقتی این مجموعه با حمایت شما درست شد و حال به ثمر نشسته آن را خصوصی کنید؟ مثلا شما شهردار تهران ( زئیس صدا و سیما) هستید و با حمایت شما مجموعه مجلات همشهری (مجلات سروش) ایجاد شده و هم اکنون آنقدر گسترش یافته که می تواند سودآور بوده و هزینه هایش را جبران کرده و مستقل فعالیت کند. آیا حاضر به خصوصی کردن آن خواهید بود؟ یا مثلا وزیر نیرو هستید و با درایت وحمایت شما شرکتی سودآور مثل فرآب و امثالهم ایجاد شده که اینک سودآور است. آیا حاضر به خصوصی کردن آن خواهید بود؟ یا فرض کنید رئیس سازمان برنامه هستید و زیرمجموعه شما یک مجموعه آموزشی-پژوهشی با استانداردهای بالا ایجاد شده تا حدی که می تواند مستقل گردد. آیا حاضر می شوید که آن را خصوصی کرده و یا به شبکه دانشگاه ها منتقل کنید؟

تقریبا مطمئن هستم که جواب اکثر آدم ها منفی است. این روحیه را مکرر در ایران و در سازمان های مختلفی که کار کرد ه ام دیده ام که چنان تمایزی میان منافع سازمان و جامعه برقرار می کنند که زیر بار هیچکدام از پیشنهادات فوق الذکر نمی روند. در عمل دیده ایم که خیلی از همین مدیرانی که پاسخ شان منفی است سالها بعد که کنار می روند عقل شان سرجایشان می آید و می گویند درست تر آنست که جواب مثبت باشد.

نکته مغفول این است که این افراد واقعا منافع سازمانی را مقدم می دارند و تصور نمی کنند که اگر یک مجموعه خوب خصوصی شود جامعه قوی تر شده و زندگی در یک جامعه قوی تر مطلوب تر است. همه در زمان مسئولیت شان احساس می کنند که با خصوصی کردن های فوق دولت ضعیف تر می شود و چیزی از دولت (نهادی که آنها تصور می کنند باید منافعش را حداکثر کنند) کنده می شود. آنها احساس مثبتی نسبت به نقش دایگی و مادری دولت برای خلق و ایجاد نهادهای خوب برای جامعه ندارند.ایده سازمان گسترش در زمان شاه ایده جالبی بوده. قرار بوده بنگاه هایی که بخش خصوصی نمی تواند به تنهایی آن را خلق کند (بدلیل ریسک زیاد یا سرمایه اولیه بالا و …) توسط دولت ایجاد شده و پس از سودآوری واگذار شود. نمی دانم تا چه حد اینگونه عمل شده اما نفس ایده جالب است.

مثال هایی که گفتم تقریبا واقعی است اما اگر الان با بسیاری از مسئولین دولت خاتمی یا هاشمی  صحبت کنید خواهید دید که می گویند بهتر بود قبلا این قبیل خصوصی سازی ها صورت می گرفت. این مسئله با توجه به اینکه واقعا در عرصه سیاست ایران نوسان شدید است و بعدا معلوم نیست چه بر سر نهادهای خوب می آید تشدید می شود. چند روز پیش شنیدم که سازمان مدیریت صنعتی که از معدود سازمان های موفق در ایران بود چنان دچار آشفتگی گردیده که ظرف شش ماه سه بار کل هیئت مدیره آن تغییر یافته است. آیا بهتر نبود این مجموعه خصوصی می شد؟ آیا بهتر نیست خیلی مجموعه های فرهنگی، علمی و آموزشی خصوصی شود؟

۱ دیدگاه

  1. مهدی ع. said,

    اکتبر 30, 2010 در 9:47 ق.ظ.

    من فکر می کنم وقتی مديری يک مجموعه بزرگ و موفق زير دستش هست؛ قدرت و احترام بالاتری دارد، اما با خصوصی سازی زير مجموعه اش، قدرت و نفوذ شخصی اش کم می شود… بنابراين اين مدير انگيزه ای برای اين کار نخواهد داشت… اما وقتی اين مدير از مجموعه خارج می شود، می تواند مسايل را بدون باياس ببيند و بنابراين ممکن است نتيجه گيری کند که استقلال زير مجموعه در کل به نفع سازمان و جامعه بوده است.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: