نسیم معنویت

روز قبل از حرکت از تهران، سراسیمه به شهر کتاب شهرک غرب رفتم و با وسواس زیاد کتاب های خوب آنجا را بالا پایین کردم تا چند کتاب را به رغم توشه سفر زیاد همراه با مشقت جابجایی از میلان به بروکسل با خود بیاورم. ملاک انتخابم نیز این بود که کتابی بیاورم که چشم انداز جدیدی به مسائل مورد دغدغه عرضه کنم یا چالشی برایم ایجاد کرده و یا یک سوال قدیمی به جا مانده را پاسخ دهد. با این ملاک ها سه کتاب انتخاب کردم و آوردم. یکی از آنها کتاب «در جستجوی امر قدسی»  مصاحبه رامین جهانبگلو با دکتر نصر است. دیروز خواندن آن تمام شد. احساسم را بدون رفو کردن و سانسور بیان می کنم. وقتی کتاب را می خواندم نوازش نسیم معنویت را بر صورتم احساس می کردم. لحظاتی از دنیا و ما فیها فارغ می شدم و در تصویر زیبایی که وی از جهان و تفسیر آن خلق می کرد غرق می شدم. چه لحظات خوب و زیبایی بود حیف که شریک کردن در این امور امکان پذیر نیست.

سالها قبل از دکتر باستانی شنیده بودم که سنت گراها رویکردی کاملا متفاوت و جدی به مسئله دنیای جدید دارند که باید با جدیت حرف هایشان را خواند. دکتر نصر به حق فرد مهمی در این عرصه است و چقدر پخته در این رابطه صحبت می کند. پختگی پاسخ ها به نحوی بود که نمی شد بی محابا آنها را رد کرد و یا جدی نگرفت. چقدر خوب شد که وی ایران نماند و توانست فارغ از مسائل ایران این دغدغه های مهم را دنبال کند و اینک ما را در یافته های خود شریک گرداند.

کتاب را به میلان بر می گردانم به امید اینکه بتوانیم کتابخانه ای کوچک در آنجا راه اندازی کنیم و اندک اندک کتاب هایی را جمع آوری کنیم. ظاهرا نسخه پی دی اف کتاب در اینترنت وجود دارد. این از سویی امکان دسترسی را فراهم می کند اما از سوی آدمیان با داونلود آن خواندنش را به آینده ای نا معلوم احاله می کنند. در هر صورت من که از خواندن آن بهره زیادی بردم.

3 دیدگاه

  1. حامد قدوسی said,

    اکتبر 17, 2010 در 6:31 ب.ظ.

    من هم حس تو را داشتم. سه سال پیش خواندمش.

  2. اکتبر 19, 2010 در 6:51 ق.ظ.

    چراغ راه
    در خصوص مشي تربيتي استاد علي صفائي
    نویسنده : حجت الاسلام عباس لاجوردي

    اعتقادش اين بود كه روحاني مربي ست، تنها مدرس نيست، مربي هم هست. معتقد بود دين و انبياء و اولياء خدا آمده اند تا انسان را تربيت كنند و ما هم بر اساس همچين ضرورتي طلبه شده ايم.

    در حشر و نشر و درس و بحث و رفت و آمد و مسافرت و حتي فوتبال بازي كردن و سر سفره، اين بُعد تربيتي را براي روحاني قائل بود. گاهي با محبت، گاهي با خشونت، مي گفت ما حمامي و دلاك هستيم، بايد چرك ديگران را بگيريم. بايد بعضي وقت ‎ها كيسه بكشيد. نمي توانيد با نشستن در اندروني و بيروني و دست‎بوس داشتن كار كنيد.

    هيچ‎وقت از مباني و روشش كوتاه نمي آمد. به او اعتراض مي كردند كه چه معني دارد روحاني در خانه اش 24 ساعته باز باشد و هركسي بيايد و برود، نديده ايم آخوند اين‎جور باشد، رسم آقايان اين‎جور نيست. مي گفت مي خواهم ببينند كه اين‎جور هم مي توان بود، شما هم بايد اين‎جور باشيد، مردم بايد بيايند انس بگيرند، ملجأ باشيد، مرجع باشيد، محل رجوع باشيد، محل پناه باشيد، بينش بدهيد، بايد رفت و آمد داشته باشيد.

    هرچه روحانيت از مردم فاصله بگيرد و بخواهد فقط با كتاب و تلويزيون مردم را هدايت كند، نمي شود. الان مشكلي كه ما در حوزه داريم، همين است.

    حتي طلبه‎‎هاي فاضل نمي توانند با استاد ارتباط داشته باشند، يعني استاد مي رود منبر درس فقهش را مي دهد، بعد هم از در مخصوص سوار ماشين مي شود و مي رود.

    قبلا شاگرد با استاد زندگي مي كرد، با نماز شب‎هايش حشر و نشر داشت، با استاد مسافرت مي رفت. در بين افراد قديمي ببينيد شاگردان در سفر‎هايي كه همراه استادشان بوده اند، مثلا از كربلا تا نجف، از نجف تا سامرا، چه خاطراتي نقل مي كنند. در اين ارتباط ‎ها انتقال معارف مي شد، انتقال آداب مي شد.

    اگر بخواهيم سنت ‎هاي ديني و رفتار متكي به وحي در جامعه نهادينه شود، فقط با اطلاعيه و سمينار گرفتن و پشت تريبون حرف ‎هاي قشنگ زدن انجام نمي شود.

    رسول خدا به حدي با مردم حشر و نشر داشت كه بعضي ‎ها اعتراض مي كردند؛ «ما لهذا الرسول» اين چه رسولي است؟ «يأكل طعام و يمشي في الاسواق»، غذا مي خورد و در بازار راه مي رود.

    شايد از نظر ما اين اعتراض ‎ها خيلي سخيف باشد، اما از جمله اعتراض ‎ها به آقاي صفايي اين بود كه چرا ايشان مي رود فوتبال بازي مي كند، در رودخانه همراه طلبه‎‎ها شنا مي كند. مي گفت براي طلبه‎‎ها كه استخري نساخته ايم و هيچ تفريحي ندارند. عقده‎اي بشوند، مي گويند چرا عقده‎اي شدند؟

    از پدرشان نقل مي كرد كه مرحوم حاج عبدالكريم حائري رحمت‎الله عليه (موسس حوزه علميه قم) جلوي حرم با طلبه‎‎ها الك دولك بازي مي كرد. به ايشان گفته بودند آقا زشته، گفته بود اين طلبه‎‎ها چه تفريحي دارند؟ الك دولك هم نكنند؟ روش شيخ روش بديعي بود، روشي مستند به مشي ائمه و علماء خلف.

    حضرت امام(ره) هم در ايامي كه قم بودند گاهي راه مي افتادند به ديدن اهالي پايين نشين قم مي رفتند.

    استاد مي گفت مردم بايد راحت بتوانند درددل‎شان را بگويند، آقايي نمي خواهيد بكنيد، امام زمان(عج) خودش به اندازه كافي آقا هست.

    اين روز‎ها طلبه مي خواهد با استاد فقه خودش بنشيند صحبت كند، كارش را عرضه كند، آقا وقت ندارد، آقا 500 تا شاگرد نداشته باش، پنج تا شاگرد داشته باش.

    حاج شيخ مي نشست به دو نفر صرف درس مي داد. اما شاگرد‎هايي ساخته كه مي توانند مؤثر باشند، شاگرد‎ها را از نهال كاشته و بزرگ كرده، زندگي شاگرد‎ها براي ايشان مهم بود. او براي طلبه‎هايش سختي مي كشيد.

    چرا رسول‎الله اين‎قدر رنج كشيد؟ مي گويند علماي ما، افضل مِن علماي بني‎اسراييل هستند؟ با راحت طلبي كه افضل از علماي بني‎اسراييل نمي شود شد. وقتي خودمان راحت زير كولر گازي بخوابيم، بچه‎هاي‎مان چهار تا كارخانه داشته باشند با ماشين ‎هاي كذايي و… افضل علماي بني‎اسراييل مي شود شد؟

    آقاي صفايي مي فرمودند آن‎هايي كه چراغ راه مي شوند و مي خواهند مردم راه‎شان را ببينند، سنگ خوردن از بچه‎‎ها را بايد قبول داشته باشند، و ايشان اين سنگ ‎ها را با همه وجودشان توي صورت شان پذيرفتند. اما او با همه وجود مي پذيرفت و آخ هم نمي گفت.

    مشكلي كه الان در جامعه ما ايجاد شده، اين است. وقتي كه منِ روحاني هدفم فقط چاپ كتاب شد و هدايت مردم را فقط در چاپ كتاب ديدم، آن هم كتاب ‎هاي تكراري كه نياز‎هاي مردم را پاسخ نمي دهد، همين فاصله‎‎ها ايجاد مي شوند.
    حاج شيخ وقتي كسي مراجعه مي كرد، كتابش را مي گذاشت كنار. مي گفت كتاب براي آدم‎سازي ست و اين كسي كه آمده بر كتاب اولويت دارد. گاهي اعتراض ما هم درمي آمد كه حاج آقا شما از اين‎جا مي رويد تا اهواز به كسي سر بزنيد؟ مي گفت لازم است.
    يك‎بار رفتيم همدان، مي گفت يكي از بچه‎‎ها شهيد شده، خانواده او خيلي براي‎شان مسئله شهادت بچه شان توجيه نشده است. سري به آن‎‎ها زد، يك روايتي خواند، خيلي خوشحال شدند كه استاد پسرشان از قم آمده به آن‎‎ها سربزند.

    اين روش ‎ها دارد تعطيل مي شود و خطرناك است. دوستي داشتم استاد تفسير بود، يك روز 40 تا از بچه‎‎هايي كه در دانشكده علوم قرآن اوقاف نمونه بودند را آورده بود منزل يكي از آقايان، در را رويشان باز نكرده بودند كه آقا دارند استراحت مي كنند.

    آقاي صفايي خواب، خوراك، راحتي زن و بچه اش را، اعتبارش را، اعتبار دوستانش را خرج مي كرد كه يك جوان را نجات بدهد. حتي برايش مهم نبود كه نتيجه بگيرد. گاهي مي گفتم حاج آقا وقت تلف كردن است، مي گفت ببين يك موقع گِل به ديوار مي زني، ديوار تحمل ندارد، گِل مي افتد، اما اثرش مي ماند و روزي ممكن است نتيجه بدهد.
    من 10 سال بعد از مرگش كسي را ديدم مي گفت من 10 – 15 سال پيش آمده بودم پيش آقاي صفايي، اما اين روز‎ها حرف هايش يكي يكي در زندگي ام معنا مي شود. حرف امام را بعضي ‎ها ساده مي گيرند كه مي گويد ما به نتيجه كار نداريم، تكليف را انجام مي دهيم. اين خيلي عرفان مي خواهد، كه حتي نتيجه براي تو شِرك است.

    اين روش بايد احياء بشود، ما هنوز هم معتقديم ان‎شاءالله اگر روحانيت در سيستم آموزشي خودش و در نگاه به شرح وظايف خودش و نظام تشكيلاتي خودش اين را بپذيرد كه هدايت مردم، آن هم به‎صورت تربيت، نه فقط گفتاري و نه فقط نوشتاري و نه فقط اين‎كه فقه و اصول باشد، بلكه اگر اين را موضوع قرار بدهيم، طبيعتا تحولي در نوع وظايفي كه داريم و نوع كاركردي كه در جامعه بايد داشته باشيم، ايجاد خواهد شد.
    حاج شيخ حتي در مسافرت ‎ها براي ارتباطاتش وقت گذاشته بود شخصي بيايد پيش ايشان ناله كند، گريه كند، با اين‎كه هيچ امكاني هم نداشت.
    من خانه مي ساختم. به من گفت اتاقي را بگذار براي رفت و آمدت كه مزاحم زن و بچه ات هم نباشي. اين طرز فكر، شئون زندگي روحاني را و حتي معماري خانه اش را تغيير مي دهد.
    منبع:فته نامه پنجره

    با سلام بر علي اقا
    خسته نباشيد
    از مطالبتان بسيار بهره ميبرم

    راستي اگر به انسان و لحظات عمرش با نگاه ابديت محور بنگريم چه خواهيم گفت؟
    اقتصادش چه خواهد شد؟
    از اين سرمايه 90 سالش چگونه بيشترين سود ابدي را خواهد برد؟؟؟
    يعني اينكه دراين 90 سال خودمان را بايد براي ابد بسازيم همان طور كه در 9 ماه براي اين 90 سال ساختيم!

    اگر علاقه مند شديد از سايت زير كتاب
    از معرفت ديني تا حكومت ديني و نيز

    مسئوليت و سازندگي رو بخوانيد
    http://www.alisafaee.ir/fa/Page.asp?Id=412

  3. amin said,

    نوامبر 9, 2010 در 8:48 ب.ظ.

    ماهنامه مهر نامه در شماره ی آبان ماهش مصاحبه ای با سید حسین نصر دارد . حتما بخواندیش.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: