گامی نو در شیوه های عزاداری

به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم فرامرز حجازی

چند روز پیش، به همت دوستان در دانشگاه شریف به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم فرامرز حجازی مراسمی برگزار شد. اهمیت این مراسم در نه در موضوع آن یعنی سالگرد دوست عزیز ما- فرامرز- بلکه در نحوه برگزاری این مراسم بود که شیوه ای نوین در برگزاری مراسم ختم و عزاداری به شمار می رود. چیزی که به نظر من جامعه ایران سخت محتاج آنست. 1) این مراسم برخلاف معمول در مسجد نبود بلکه در آمفی تئاتر برگزار شد. 2)همانند دیگر مراسم قرآن خوانده شد گرچه بهتر بود آن قرآن نیز به سبک ترتیل همراه با ترجمه خوانده می شد تا از وضعیت موجود که مستمعین قرائت گوش خراشی را تحمل می کنند بدون اینکه معنای کلام الهی خوانده شده را بفهمند فاصله گرفته شود. 3) سخنران به جای آنکه یک روحانی باشد تا وعظی بخواند دوستان متعدد فرامرز بودند که هر یک خاطره ای و نکته ای از وی (شخصیت و کارهایش) را یاد آور شدند. 4) بر خلاف مجالس سنتی که زنان پرده نشین هستند، دو خانم که از دوستان فرامرز در کانون شعر و ادب بودند نیز به نقل اشعاری و خاطره ای از آن اشعار پرداختند. 5) برخلاف جلسات متعارف همسرش نیز پشت تریبون قرار گرفت و سخن گفت. مهم نبود چه گفت مهم این بود که صمیمانه حرف هایش و خاطرات روزهای آخر فرامرز را بیان نمود. از قالب متعارف که زنی پرده نشین و سوگوار است خارج شد و به عنوان شریکی زندگی و نزدیک ترین کس به آن مرحوم سخن گفت. 6) زینت بخش زمان بین صحبت ها اشعار زیبای فرامرز بود که با صدای دلنشین دوست ما آقای قاسمیان خوانده می شد. 7) مراسم خیلی خیلی به کیش شخصیت آلوده نشد. کما بیش متوسط بودن ما آدم های متوسط رعایت می شد و به ورطه اغراق چندان فرو نغلتید. 8) جالب بود که خیلی ها در حین سخن به وبلاگ خود ارجاع می دادند (وبلاگ همسر مرحوم حجازی (خانم ملیحه محمدیان)، وبلاگ برادر ایشان (فرهاد حجازی)، وبلاگ …..). 9) مونتاژی از مجموعه فیلم های به جا مانده از وی پخش شد تا یاد وی بهتر زنده شود. 10) برخلاف سنت رایج که با خرما و حلوا پذیرایی می شود با کلوچه، آب میوه و آب معدنی خنک پذیرایی صورت گرفت. 11) مجموعه ای از اشعار و نامه ها و نوشته های دوستان و همسر حجازی به شکل یک کتاب در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت.

برخی از اشعارش در ذهن ما دوستانش باقی مانده و برخی دیگر حتی در میان برخی توده مردم نیز نفوذ کرده است (مثل باران اسیدی ها). دوستی که حقوق خوانده از وی نقل می کرد که علت تغییر شغلش را سوال کرده بود و وی در نامه ای نوشته بود : «دیگر از این سن سالاری های این شرکت حالم به هم می خورد…» تعبیر سن سالاری تعبیر قشنگ و گویایی است و حیف است که ازبین برود. خدا رحمتش کند و به همسر و نوگل باقی مانده یاری رساند.

۱ دیدگاه

  1. علی فتح اله زاده said,

    آگوست 14, 2010 در 12:51 ب.ظ.

    سلام آقای سرزعیم. من امروز (23/5/89 )با جنابعالی در مورد کتاب « منشأ اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی » حرف زدم. به دنبال این بودم که برایتان پیغام بگذارم و از این طریق ایمیل تان را دریافت نمایم. البته در این جستجو کمی به مشکل برخوردم ، چون در این وبلاگ اثری از نام شما نیافتم و با دنبال کردن برخی موضوعات و کنار هم گذاشتن شواهد توانستم بفهمم که این وبلاگ شماست.
    در خصوص این مطلب باید بگویم که از دل من خبر داد. مدتهاست به دوستان و آشنایان می گویم تا کی باید محکوم باشیم در مراسم عزاداری وقت تعداد کثیری از عزیزان را بر باد دهیم و 6*4 و زبان بسته بشینیم تا سخنران مجلس با فرض اینکه بلانسبت با مشتی احمق طرف است هر چه می خواهد بگوید. برای من مردن راحتتر از شرکت در پای اینگونه سخنرانان است. موفق باشید.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: