در باب ترجمه

ترجمه چه اهمیتی دارد؟ آیا هنوز هم اهمیت سابق را دارد؟ آیا می ارزد وارد این عرصه شویم؟ شرط ورود به این عرصه چیست؟ به اختصار دیدگاه خود را عرضه می کنم.

من در گذشته معتقد بودم که مترجمین حاملین و واسطین ورود اندیشه های جدید به فضای فرهنگی ایران بودند. بی تردید اندیشه دمکراسی خواهی و ایدئولوژی زدایی با ترجمه کتاب های پوپر و خصوصا کتاب جامعه باز و دشمنان آن گسترش یافت. لذا از دید من کسی چون دکتر فولادوند سهم کمتری از آقای خاتمی به عنوان یک فعال سیاسی اصلاح طلب ندارد. خاتمی میوه ای را چید که مترجمینی چون دکتر فولادوند دانه های آن را چیدند. حتی معتقدم که می توان از روی روند کتاب های ترجمه، روند اندیشه در ایران را می توان دنبال کرد.

آیا هنوز ترجمه اهمیت دارد؟

رسوخ اینترنت در ایران و افزایش راه های ارتباط جمعی موجب گردیده تا سطح زبان ایرانیان به مراتب بهبود یابد. لذا ترجمه نسبت به گذشته اهمیت استراتژیکی ندارد و مترجمین آن شانی که درگذشته برایشان قائل بودم ندارند اما گمان می کنم که از سه جهت هنوز ترجمه کردن کار قابل دفاع و ارزشمندی است. نخست آنکه هنوز برای اکثر ایرانی ها خواندن متون فارسی به مراتب سریعتر، ساده تر و راحت تر از متون انگلیسی است. من خود اقلا ده سال است که کمتر کتاب فارسی خوانده ام و بیشتر وقتم مصرو ف خواندن متون انگلیسی می شود ولی به هیچ وجه نمی توانم بگویم که خواندن کتاب فارسی و انگلیسی برایم علی السویه است و گمان می کنم که برای اکثر ایرانیان و حتی دانشجویان تحصیلات عالی وضع چنین باشد. حال اگر کتابی ترجمه شود احتمال خواندنش افزایش می یابد کما اینکه من مدتها کتاب freakonomics را به زبان اصلی در اختیار داشتم ولی حوصله نکردم که بخوانم ولی وقتی ترجمه شد به سرعت خواندنم و تمام کردم. دوم آنکه برخی کتب که باید در تغییر فرهنگ و اندیشه ایرانیان بکار آید ناگزیر باید ترجمه شود. به عنوان مثال، عقیده دارم که باید یک سری کتاب های خواندنی اقتصاد برای همه به زبان فارسی ترجمه شود تا مردم عادی و دانش آموخته با یافته های علم اقتصاد به زبان ساده آشنا شوند. سوم آنکه هنوز فکر می کنم که ترجمه برخی کتب می تواند توجه ها را به خود جلب کرده، جریان ایجاد کند و نقش بی بدیلی در تغییر مسیرها ایجاد نماید. مثال اعلای آن کتاب چنین گفت زرتشت نیچه است که با ترجمه آن توسط داریوش آشوری، راه برای ورود اندیشه پست مدرن در ایران هموار شد. مثال های ساده تر کتاب راهنمای نوین اقتصاد کلان است که موجب شد تا سطح آموزش اقتصاد کلان در سطوح فوق لیسانس و حتی دکترا تا حد خوبی ارتقا یابد. من در انتخاب کتاب هایی که ترجمه کرده ام (جز یکی) این ملاحظه را مد نظر قرار دادم. کتاب تصمیم گیری برای مدیران که ترجمه کردم با این هدف بود که راه را برای اقتصاد رفتاری، تصمیم گیری رفتاری، روانشناسی تصمیم گیری و حتی رویکردهای جدید در علوم سیاسی (کاربرد علوم شناختی درعلوم سیاسی) باز کند. کتاب «ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی» نه تنها بر گفتمان دمکراسی خواهی در ایران تاثیر خواهد گذارد (امیدوارم) بلکه به دانشجویان علوم سیاسی چشم اندازی از تحولات اقتصاد سیاسی جدید را نشان خواهد داد و دانش آموختگان اقتصاد را در بکارگیری ابزارهایی که می خوانند تشویق خواهد نمود.

نهایتا اینکه من مترجمی را شغل و پیشه مناسبی نمی دانم و آن را اصولا توصیه نمی کنم. هر کاری که مرتبط با کتاب باشد، سودآور نیست و ترجمه نیز کار پر زحمتی است که تا زمان به چاپ رسیدن و فروش رفتن خون به دل مترجم می کند. اصلا به زحمت آن نمی ارزد اگر نگاه صرفا اقتصادی و سودآوری مادی باشد. به هیچ عنوان دستمزد ترجمه کتاب توجیه کننده زحمت آن نیست. تنها ترجمه های سفارشی مثلا یک مرکز دولتی که ترجمه متن یا کتابی را سفارش دهد و بابت آن صفحه ای پرداخت کند ارزش دارد که معمولا این قبیل سفارشات یافت نمی شود. علاوه بر این برچسب مناسبی نیز نیست همانند وبلاگ نویسی (دو گناهی که هر دو را مرتکب شدم) به این معنی که اگر بگویند فلانی هم ترجمه کرده چیزی بر شما اضافه نمی شود اما در ذم شما استفاده خواهد شد که فلانی کار مهمی نکرده صرفا مترجم است و بس!!!.

با همه اینها اگر خواستید پا در این راه بگذارید باید بدانید که چند شرط دارد: 1) سعی کنید که بتوانید یک همکار حرفه ای داشته باشید که در فن ترجمه از شما بهتر باشد. به این ترتیب نه تنها از وی خواهید آموخت بلکه محصول نهایی کار دلچسب تر خواهد شد تا وقتی که به تنهایی کاری را انجام دهید. روشن است که یافتن چنین فردی و متقاعد کردن به این کار، دشوار است. 2) برای ترجمه صرفا نمره زبان بالا (نظیر نمره تافل بالا) کافی نیست بلکه نه تنها تسلط به زبان مقصد لازم است بلکه تسلط به زبان مبدا نیز ضروری است. آدمی حین ترجمه است گلاویز شدن با ساختارهای زبانی را می آموزد. من به شدت توصیه می کنم که پیش از شروع، چند اثر انگلیسی ترجمه شده را بردارید و ترجمه کنید و ترجمه خود را با ترجمه اساتیدی چون فولادوند یا استاد ملکیان مقایسه کنید و از این مقایسه درسها بیاموزید. 3) شرکت در یک دوره کلاس ویرایش راشدیدا توصیه می کنم. این ضعفی است که همه ما ایرانی ها و دانشگاهی ها داریم و آن را جدی نمی گیریم. من خود نیازمند چنین دوره ای هستم و عطش شرکت در آن را دارم ولی با همین دانش اندکم در مورد ویرایش بسیاری از تزهای موجود دانشگاهی را قابل ارائه نمی دانم. وضع بسیار خراب است. حال اگر شما مبانی ویرایش را ندانید و دست به کار ترجمه شوید، نهایتا متن شما توسط یک ویراستار مثله خواهد شد و بابت ویراستاری حق الزحمه ای بیش از دستمزد ترجمه شما طلب خواهند نمود. لذا پیشاپیش مهارت خود را در این زمینه تقویت کنید.

سرمقاله های من- از بوروکراسی گریزی نیست

این سرمقاله را بر اثر خبری مبنی بر توقف دریافت نامه های مردمی در دور بعدی سفرهای استانی نوشتم. امروز شنیدم این خبر تکذیب شده ولی هنوز مطمئن نیستم.

میلان نامه 23- رسوخ اینترنت

ایتالیا جزو هشت کشور صنعتی است و برایم قبل از آمدن مهم بود که بدانم اینترنت چقدر در زندگی روزمره نفوذ دارد. حال بعد از یک سال و نیم می توانم برداشت هایم را عرضه کنم. اینترنت خانگی بسیار فراوان است و هر آپارتمانی که من یا دوستانم رفتیم دیدیم چندین نفر مشترک اینترنت بی سیم (نمی دانم اسم دقیق آن چیست) هستند. در اتوبانها جاهایی اینترنت رایگان هست. در برخی میادین شهر اینترنت رایگان وجود دارد (این را در شهر پاویا دیدم در میلان امتحان نکردم و ادعایی ندارم).

وب سایت های ایتالیایی قشنگ نیست و اصولا درهم و برهم است ولی یک نکته مهم این است که همه چیز سایت دارد و به این سایت ها واقعا رجوع می شود و از این طریق اطلاع رسانی صورت می گیرد و سایت ها مدام بروز می شود. اصلا فرهنگ کسب اطلاعات از روی سایت ادارات و سازمان ها بسیار رواج دارد. مثلا می خواهم به اداره پست بروم ولی نمی دانم بعد از ظهر کار می کند یا نه. بلافاصله به سایت اداره پست رفته و مسئله را چک می کنم. می خواستم فروشگاه زنجیره ای کارفور نزدیک خانه که شهری دور از میلان است بروم بلافاصله از روی اینترنت باز بودن آن را چک کردم. وجود google map نیز موجب شده تا هر آدرسی را بلافاصله با اینترنت جستجو کرده و بهترین مسیر رفتن را بیابم. برنامه قطارها و حتی اتوبوس های داخل شهر میلان و خلاصه هر چیزی را اول روی اینترنت جستجو می کنم. شاید باور نکنید ولی تلفن مهد کودک فرزندان را نداشتم. روی اینترنت جستجو کردم و دیدم که دارای وب سایت هستند و نه تنها تلفن بلکه اطلاعات دیگری را نیز از سایت شان دریافت کردم. خلاصه گرچه اتوماسیون هنوز به شکل مطلوب نیست ولی به خوبی از اینترنت و قابلیت های آن استفاده می شود.

ترجمه های من: مدیریت منابع نفتی

مقاله خیلی خوبی در مورد چگونگی مدیریت منابع نفتی دیدم که آنرا ترجمه و تلخیص کردم که می توانید در اینجا بیابید. اصل حرفش این است که در کشورهای در حال توسعه، بازدهی سرمایه گذاری در داخل خیلی بالاست و این گزینه بهتر از گزینه های دیگر است.

معیار دمکراسی از غیردمکراسی

عاصم اوغلو در کتابش آورده: «در دموکراسی، ترجیحات اکثریت شهروندان در تعیین برون­دادهای سیاسی اهمیت خواهد داشت. در غیر دموکراسی، این حالت مطرح نیست زیرا تنها مجموعه­های کوچکی از مردم دارای حقوق سیاسی هستند.در حالی­که دموکراسی نشانگر برابری سیاسی است، غیر­دموکراسی معمولا وضعیت نابرابری سیاسی است که قدرت بیشتری در دستان نخبگان است».

مسئله فعلی ایرانیان کسب این حقوق سیاسی است حق نماینده شدن و نماینده داشتن، حق در اختیار داشتن رسانه، حق حضور در فضای عمومی و استفاده از امکانات عمومی و ….

تحصیل اقتصاد، اقتصادی نیست

تابستان گفتگویی با سایت پیمانه انجام دادم پیرامون آموزش علم اقتصاد در ایران که اینک در اینجا http://peymane.ir/fa/pages/?cid=8609

منتشر شده. در آن مصاحبه حول چند محور صحبت کردم:

1) وضعیت آموزش علم اقتصاد در سطح لیسانس، فوق لیسانس و دکتری در ایران و مقایسه آن با اروپا (تا جایی که شناخت داشتم)

2) بی هویت بودن مقطع فوق لیسانس و اهمیت فوق لیسانس های حرفه ای

3)بحث اقتصاد اسلامی

4) آینده شغلی کسانی که بخواهند علم اقتصاد بخوانند. بر اساس تحلیلی که در این موضوع آخرارائه کردم نتیجه گرفتم که تحصیل اقتصاد، اقتصادی نیست.

امیدوارم دوستان دیگر نیز  نظرات شان را در این زمینه ها اعلام کنند.

Newer entries »