طلب سینه بی کینه

از خدا خواهیم توفیق ادب/بی ادب محروم ماند از لطف حق

شروع مجدد وبلاگ نویسی را با این دعا از مولانا آغاز می کنم اما در کنار آن و از آن مهمتر از خدا سینه بی کینه طلب دارم.

در این سی و چهار سال عمری که سپری کردم در دو عرصه آموختم بی کینه بودن چقدر راهگشاست و کینه ورزی چقدر زیان بار است. این دو عرصه اقتصاد و سیاست هستند.

در عرصه سیاست، کینه ورزی تخم خشونت را می کارد و خشونت خشونت می آورد و سلسله مشکلات کشور ادامه می یابد. با دوستی صحبت می کردیم و سخن از این به میان آمد که همین عزیزانی که دادگاهی شدند زمانی بر دیگران ظلم می کردند. او گفت چشم انتظار روزی هستم که همین کسانی که امروز ظلم می کنند نیز به همین سرنوشت گرفتار شوند. بر او بانگ زدم که نه! من امیدوار چنین روزی پیش نیاید. امیدوارم این آخرین مرتبه ای باشد که در کشور اعتراف گیری و پخش اعتراف رخ می دهد. امیدواریم دیگر شاهد ظلم بر کسانی که زمانی خود ظلم کردند نباشیم. دوستم منصف بود و قبول کرد.این نگاه به نظرم آینده نگر است در حالی که آن نگاه گذشته نگر است. اگر رو به آینده داریم باید گذشته را واقعا پشت سر گذاریم. این نگاه را اولین بار در سخنان نصر الله هنگام جشن پیروزی علیه اسرائیل دیدم وقتی که گفت کسانی علیه او و حزب الله حرف هایی زدند و اقداماتی کردند اما اینک روز عفو و بخشش است.

به اعتقاد من نامه میرحسین در مورد راهپیمایی روز قدس نشان از همین گرایش داشت در حالیکه نامه اخیر دکتر سروش به رهبر فاقد این گرایش بود.

در عرصه اقتصاد نیز همین نگاه هست. گاه برخی می گویند چرا فلان کار را کنیم که ثروتمندان منتفع شوند. این نگاه غلط است.این عیب نیست که ثروتمندان منتفع شوند یا نه مسئله این است که آیا این انتفاع به قیمت زیان کسان دیگری خواهد بود یا نه؟ اگر نه چه اشکالی دارد. اگر نگران قشر فقیر هستیم آن نگرانی را برطرف کنیم اما نخواهیم که کینه نسبت به ثروتمندان را ملاک سیاست گذاری اقتصادی قرار دهیم. در این رابطه بعدا بیشتر خواهم نوشت.راستی مگر کارایی پارتو چیزی غیر از این است؟

داستانی را مولوی در مورد پیامبر نقل می کند که حسن ختام این نوشتار باشد. در جنگی مسلمین اسرایی گرفتند و در بند کردند. پیامبر به آنها خندید. آنها با خود گفتند معلوم شد که او پیامبر نیست. حرف این اسیران این بود که تحقیر اسیر و انتقام از مخالف و خالی کردن کینه و حرص بر سر ناتوان از ویژگی های آدم های معمولی است!!! (چقدر این حرف برایم زیبا و جذاب بود). پیامبر شنید یا فهمید به آنها گفت که از روی تحقیر به شما نخندیدم بر این خندیدم که شما را با چه شیوه ای دارم به سمت بهشت می کشانم. عاقبت شما (مسلمان شدن و احتمالا به بهشت رفتن تان را دیدم) را با وضع کنونی (در بند شدن) مقایسه کردم و از این رو خنده ام گرفت (نقل به مضمون). آری راهگشایی مشکلات ما با چنین مسلک و مرامی ممکن است.

امیدوارم نوشته های من در اینجا مبتنی بر چنین انگیزه ای باشد.

Newer entries »