دو جمله حکیمانه از بعضی ها

آدمی می تواند از کسانی که خوشش هم نمی آید چیز یاد بگیرد. دو نمونه که مورد توجه من واقع شد را برایتان می نویسم:

در کتاب «طرح حمله» که انتشارات اطلاعات منتشر کرده از قول جرج بوش نقل شده که گفته سیاست عرصه نبرد اراده هاست. این حرف را این روزها مردم ما به خوبی دریافته اند.

در روزهای اولی که احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهور معرفی شده بود (برای نخستین بار)، دائما در ذم فلسفه بافی و تئوری پردازی در موضع ریاست جمهوری سخن می گفت. این را در نطق خود در صحن مجلس نیز بیان کرد. آن زمان حداد عادل که رئیس وقت مجلس بود در نوبت نطق خود تذکری به احمدی نژاد داد و گفت (قریب به مضمون): درست است که منصب ریاست جمهوری منصب تئوری پردازی نیست اما نباید اهمیت تئوری را فراموش کرد. آدم بدون تئوری آدمی بدون قطب نما و سرگشته است. به نظرم گفت : آدم ها همه از یک تئوری هایی تبعیت می کنند گاه به این تئوری ها خودآگاهی دارند و گاه ندارند. اما در هر صورت گریزی از تئوری داشتن نیست.

2 دیدگاه

  1. منتقد said,

    آگوست 1, 2009 در 10:11 ق.ظ.

    مطلب زیر مربوط به یادداشت «برداشت های مختلف از یک واقعه» است که در چند پست قبلی نوشتید و چون داشت از صفحه اصلی خارج می شد و به آرشیو می رفت در اینجا نظراتم را مطرح می کنم :

    نویسنده محترم ، من از جمله کسانی هستم که به آقای احمدی نژاد رای دادم و همچنان بر این عقیده هستم که احمدی نژاد در بین 3 نامزد دیگر خیرالموجودین بوده و هست.ولی این عقیده باعث این نمی شود که اشتباه بزرگی چون انتخاب مشایی برای معاون اولی را از او نادیده بگیرم و یا توجیه کنم.
    آقای نویسنده ، من به احمدی نژاد رای دادم نه به خاطر ویژگی های فردی اش (هرچند که معتقدم در ویژگی های فردی و توان مندی هایش به مراتب از موسوی و کروبی بالاتر است) بلکه بخاطر عملکرد 4ساله اش. بخاطر توجه او به توده های محروم جامعه که در دوران هاشمی و خاتمی به فراموشی سپرده شدند.من به او رای دادم به خاطر سفرهای استانی اش، همان چیزی که موسوی در اولین روزهای ورودش به عرصه انتخابات بالکل منکر آن شد و اعتقادی به آن نداشت ولی با هوشیاری به موقع مشاورینش فهمید که با این رویکرد رای قشر قابل توجهی از جامعه را از دست خواهد داد و صحنه انتخابات را به رقیبش واگذار خواهد کرد این بود که در نطق بعدی اش به استفاده از این شیوه مدیریتی (سفر استانی) منتها با شیوه ای متفاوت پرداخت.
    در اینجا من چند سوال جدی از نویسنده و خوانندگان محترم می پرسم . سوال من این است آیا این جامعه ای که شخص مشایی را در جایگاه معاون اولی رئیس جمهور نمی تواند تحمل کند که خود من هم عضوی از این جامعه هستم ، آیا این جامعه می توانست با روی کار آمدن مهدی کروبی، معاون اولی کرباسچی را شاهد باشد؟ آیا این جامعه می توانست محمد علی ابطحی را در لباس وزیر تحمل کند؟ اینها اتفاقاتی است که با رای آوردن کروبی قطعا محقق می شد. پاسخ آن واضح است کافی است به یاد بیاورید که در روز بعد از پخش فیلم تبلیغاتی کروبی از سیما چطور اشک ریختن آقای کرباسچی (یکی از سهام داران اصلی بانک پارسیان) آن هم برای فقر و پرداختن ابطحی به مشکل سرعت اینترنت در کشور در میان بسیاری از مشکلات کلان کشور چگونه در جامعه نقل محافل و مجالس شده بود به طوری که موجب اعتراض بسیاری از طرفداران وی گردید و یکی از دلایل اینکه کروبی حتی به اندازه آراءباطله هم رای نیاورد همین مسئله بود . به نظر من مشایی همانقدر در افکار عمومی مساله دار است که ابطحی و کرباسچی هستند ولذا انتقادات طرفداران کروبی بر احمدی نژاد اول از همه متوجه خود آنها و نامزد مورد حمایتشان می باشد.
    سوال دوم من این است که نویسنده محترم گفته است » از چشم احمدی نژاد فشارهای سیاسی و انتقادات همه غلط محض هستند و حق آن چیزی است که خود به آن رسیده است» به نظر من این انتقاد بیش از اینکه متوجه احمدی نژاد باشد متوجه شخص موسوی است. این موسوی است که از همان روز اول بر طبل ابطال انتخابات کوبید و زیر بار هیچ منطقی نرفته و نمی رود. حتی شمارش ده در صد آرا که فراتر از قانون بود نیز نتوانست او را راضی کند وانصافا این جمله «که حق آن چیزی است که خود به آن رسیده است» مصداقش موسوی است.
    اما مطلب آخری که بیش از همه مرا آزار می دهد و منجر به نگارش این سطور گردید جمله آخری است که در این متن بیان کردید. به یاد دارم اوایل دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد بود که با یکی از مخالفان سرسخت او صحبت می کردم. بعد از قریب به یک ساعت بحث و تبادل نظر و انتقاداتی که بعضا بر احمدی نژاد وارد بود، جمله ای گفت که در پشت آن منطقی نهفته بود که بسیار مرا ناراحت کرد. او به این نتیجه رسید که اگر احمدی نژاد در این چهار سال خراب کند من خوشحال می شوم و اگر خوب کار کند من ناراحت می شوم و بعد آرزو کرد که در این چهار سال کشور را خراب کند … متاسفانه این منطق! در میان بسیاری از منتقدین جدی او از جمله نویسنده این متن وجود دارد به طوری که نتوانسته است خوشحالی خود را از انتخاب مشایی پنهان کند (انتهای متن را مشاهده کنید) . من واقعا از این نوع نگاه و منطق! متنفرم . این نشان از بی انصافی گویندگان و منتقدین دارد. اگر شما واقعا دلتان برای نظام و کشور می سوزد و از روی صدق به انتقاد از دولت می پردازید دیگر خوشحالی از اشتباهات رئیس جمهور چه معنایی می تواند داشته باشد. بالاخره این 4 سال هم تمام می شود و نوبت به فرد دیگری می رسد، آن چیزی که می ماند این کشور ماست با تمام مشکلات و تهدیدات داخلی و خارجی اش. اگر انتقادی می کنید باید در راستای اصلاح کشور باشد نه اینکه پشت سر انتقاداتتان چنین منطقی خوابیده باشد. من از این منطق متنفرم …..

  2. جواد said,

    آگوست 4, 2009 در 3:40 ق.ظ.

    سلام علي
    منم جواد، خوبي؟ خانواده چطورند؟ اميدوارم همگي خوب و خوش باشيد.
    من تقريبا هر دو سه روز يكبار به اينجا سر ميزنم و از مطالبي كه مينويسي استفاده ميكنم يك ايميل هم به آدرسي كه داشتم فرستادم ولي جواب ندادي . ايميلت تغيير كرده؟ برام بفرست.
    راستي تصميم گرفتم كه يك روزنامه اقتصادي رو انتخاب كنم و مرتب دنبال كنم ، كدوم رو پيشنهاد ميكني؟
    اگه ايران اومدي سري به ما بزن، خوشحال ميشيم.
    سلام برسون
    جواد


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: