شروع مجدد سیاست ورزی در ایران

فکر کنم تحولات اخیر ایران به خوبی حقانیت تحلیل های من در مورد خاتمی را نشان داده باشد. می توان تصور کرد که اگر خاتمی بود الان چه وضعیتی داشتیم. سرخوردگی روی سرخوردگی. شکر خدا، موسوی تا کنون خیلی خوب عمل کرده و بسیار بیشتر از انتظار ما بوده است. موسوی کاری را کرد که خاتمی و اصلاح طلبان 10 سال از اجرای آن خودداری کردند و آن استفاده از ابزار مردم در جنگ قدرت است. جمهوری اسلامی نشان داده که منطق، استدلال و نصیحت در آن کارگر نیست و تنها منطق زور را می فهمد. با این منطق باید با ابزار خود روبرو شد. قدرت را با قدرت می توان عقب زد. موسوی حاضر شد که مردم را در صحنه بکشاند و ملامت های ناشی از آن را به جان بخرد اما هوشمندانه طوری رفتار کرده تا فاصله خود را با اپوزیسیون برانداز نظام حفظ کند. از یک سو می خواهد اگر توانست به قدرت رسد با همین آدم های موجود در نظام سیاسی کار کند. لذا نباید همه چیز را خراب کند تا بعدا نتواند همکاری آنها را با خود داشته باشد. ثانیا براندازی با تفکرات و ایدئولوژی و شخصیت اش نیز نمی خواند. لذا به خوبی کار را تا اینجا مدیریت کرده است.

در زمان بسته شدن مطبوعات، کوی دانشگاه و انتخابات مجلس هفتم می شد از موضع بالا همین کار را کرد اما اهمال اصلاح طلبان این فرصت را از ملت گرفت و موجب شد تا کشور به مدت 10 سال زیان کند (از 78 تا 88). خسارات ناشی از آتش زدن اتوبوس و امثالهم در مقایسه با خسارت های ناشی از بی تدبیری احمدی نژاد در 4 سال اخیر و هدر دادن میلیاردها دلار چیز بی اهمیتی است. اما حال کار دوباره شروع شده و اینک از موضع پایین حرکت آغاز شده و می توان امیدوار بود که نهایتا دست بالا را پیدا کند.

بهرحال دوباره سیاست ورزی در ایران شروع شده است. سیاست مداران ایران خصوصا اصلاح طلبان بیاموزند که واقعا سیاست ورزی کنند. مردم فهمیده اند که نقش شان چیست و چه حد باید از سیاست مداران موجود انتظار داشته باشند. رشد سیاسی بالا رفته و بالاتر نیز خواهد رفت.

3 دیدگاه

  1. ش. ع. said,

    جون 20, 2009 در 6:07 ق.ظ.

    بنده به ولایت فقیه معتقدم و تا پای جان از آن جانبداری می کنم
    به تئوری پردازان بگو قتل عام معتقدین به ولایت فقیه را آغاز کنند و از نتیجه کار هم مطمئن باشند
    تحلیل هایت دنیایی است و دنیایت ربطی به آخرتت ندارد.
    ما آماده مردن هستیم. ایران، قدرت و تمام دنیا برای تو و همفکرانت

  2. ابوذ said,

    جون 21, 2009 در 6:31 ق.ظ.

    مرگ بسیاری، هم برای خودشان (این گونه که ادعا مینمایند) مطلوب است، هم برای بسیاری دیگر. به این میگویند یک گام به سوی بهینة پارتو: وضع «همه»، زمانی که «تعدادی» بمیرند بهتر میشود.
    بسیار حسرت میخورم که چرا این گام های مؤثر به سمت وضع مطلوبیت بالاتر اجتماعی و فردی برداشته نمیشود.

    پ. ن. : بدبخت کسی که به خاطر حفظ قدرت دیگران، دین و دنیای خود را بفروشد. تعدادی از این معتقدین به ولایت فقیهِ آمادة شهادت را دیروز میدیدم، 8-9 نفری با باتوم برقی میریختند سر یک جوان 20 سالة یه لا قبا؛ عین یک گله گرگ هار که 1 هفته است غذا نخورده اند. قبول حق باشد برادران اینها همة ذخیرة آخرتتان باد

  3. علی سرزعیم said,

    جون 27, 2009 در 4:37 ق.ظ.

    ما اقتصاد خوانده ها نباید چنین حرف هایی بزنیم و در تله خشونت بیافتیم. باید دنبال راه حل های بردبرد برای همه باشیم که اتفاقا در سیاست ایران شدنی است! من به این قضیه خیلی فکر کرده ام وجوب گرفته ام. شما چطور؟


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: