طبقه بندی انسانها

شاید تمام روانشناسی شخصیت ماحصل تلاش روانشناسان برای ارائه دسته بندی جامع و مانعی از شخصیت آدمها باشد که ظاهرا این تلاش ها نافرجام مانده است اما این به آن معنی نیست که از رهگذر این تلاش ها هیچ دستاوردی حاصل نشده است. بگذریم. هر سال عید فرصتی پیش می آید تا به زندگی خود و اطرافیان و عملکرد هر سال نگاه کنم. نکته جالبی که توجه مرا به خود جلب کرد یک نکته ساده است. دسته بندی آدمها به انسانهای تنبل و انسانهای دارای همت عالی است. با این تقسیم بندی ساده می توان خیلی چیزها البته نه همه چیز را توضیح داد.

چاقی: چاق می شویم چون تنبلی مانع می شود ورزش کنیم.

فکر کردن: به دلیل تنبلی از  فکر کردن و عمیق شدن در موضوعات طفره می رویم و سریع به اولین تبیین پیش رو، تصورات قالبی و کلیشه ها، پیش داروی ها می چسبیم. آیا نوآوری های فکری چیزی غیر از آن بوده که یک عده تسلیم این تنبلی نشده اند؟

پیراستگی ظاهری: تنبلی می کنیم که روی آرایش ظاهری خود (لباس و کفش تمیز…) وقت بگذاریم و تمرکز کنیم

موفقیت تحصیلی: تنبلی مانع می شود تا به میزان کافی درس بخوانیم.

روابط اجتماعی مناسب: تنبلی در برقراری یک تماس تلفنی ساده با پدر و مادر، تنبلی در خرید یک هدیه کوچک برای همسر، تنبلی در ارسال یک پاسخ ایمیل به یک دوست همه و همه روابط اجتماعی ما را خراب می کند.

موفقیت در کار: تنبلی باعث می شود تا به اندازه کافی کار نکنیم و آنگاه برای جلوگیری از تبیه شدن، افرادی کاری را مسخره کرده، پشت مدیر سخت گیر حرف در می آوریم، دائم غر می زنیم و دنبال بهانه ای می گردیم تا اگر مواخذه شدیم ما هم جوابی داشته باشیم. به کارهای کثیفی مثل سیاست بازی در سازمانها رو می آوریم تا با این باند بازیها موقعیت خود را تثبیت کنیم.

نتیجه مهمی که من در زندگی خود گرفته ام این است که هوش و استعداد خیلی مهم نیست بلکه این تلاش و پشتکار است که تعیین کننده موفقیت آدمی است. نظم هم موجب می شود تاeffectiveness  این تلاش ها بیشتر شود.با من موافقید؟

۱ دیدگاه

  1. علي نعمتي شهاب said,

    مارس 25, 2009 در 7:09 ب.ظ.

    با کليت بحث‌تان موافقم که تلاش + نظم عوامل اصلي موفقيت هستند. اما من فکر مي‌کنم در مورد تنبلي (=تلاش نکردن) بايد به اين هم فکر کرد که چرا تلاش نمي‌کنيم (اين‌که به جاي تنبلي تلاش نکردن را گذاشته‌ام دليل دارد.)
    خيلي وقت‌ها تلاش نکردن در زندگي‌مان پوششي دارد به نام تنبلي. يعني براي تلاش نکردن‌مان اسمي پيدا مي‌کنيم به نام تنبلي و خودمان را توجيه مي‌کنيم. اين در حالي است که تنبلي اصلي در اين‌جا است که نمي‌خواهيم مشکل واقعي را پيدا کنيم: بي‌انگيزگي، خستگي، نداشتن چشم‌انداز در زندگي، دم‌خوشي و امثال آن‌ها. اگر اين عوامل را تشخيص بدهيم مي‌توانيم درمان‌شان کنيم و آن‌وقت احتمالا مشکل تنبلي‌مان هم حل مي‌شود! اما از آن‌جايي که پيدا کردن مشکل اصلي نيازمند «فکر کردن» (يعني مشکل‌ترين کار دنيا) است، شايد براي‌مان راحت باشد که توجيه تنبلي را براي تلاش نکردن‌مان به کار بگيريم.
    کاش درباره مضرات فکر نکردن هم بنويسيد و بنويسيم.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: