ملت ناراضی-حکومت ناراضی ساز

یکی از مشخصات جامعه ایران این است که هیچ کس از وضع خود راضی نیست. ممکن نیست که با کسی صحبت کرد و او اظهار رضایت کند. همه می نالند (خودم را استثنا نمی کنم) همه در این تصورند که دیگران در غرب در وضعیت خیلی عالی قرار دارند و آنها در تنگنا هستند. فشار کار، گرانی، ترافیک، مشکلات روابط فامیلی، سیاست و … همه این عوامل رویهم موجب می شود تا عموم ایرانی ها به لحاظ فاکتور «رضایت از زندگی» در وضعیت مناسبی نباشند. من کشورهای مختلف را ندیده ام اما حدس می زنم که ایرانی ها از این حیث نمره بالایی نگیرند

این در حالی است که از جهات بسیاری ایرانی ها در زندگی خود متنعم هستند. از حیث کالاهای خصوصی واقعا سطح زندگی در ایران بالاست. با اینکه به هیچ آماری دسترسی ندارم اما حدس می زنم که تعداد تلویزیون ال سی دی در خانه های ایران بیشتر از ایتالیا باشد. مساحت خانه ها در ایران بیشتر، اجناس لوکس در خانه های ایرانی ها بیشتر، تعداد لباس و … همه بیشتر باشد. دخترانی که تازه ازدواج می کنند مسابقه این را دارند که جهازشان کامل ترین و لوکس ترین جهازی باشد که می توان تهیه کرد. همه آنچه پس از یک عمر زحمت می توان بدست آورد، در همان ابتدای زندگی دارند. دقت و وسواس مبنی بر اینکه کریستال ها همه ساخت اصل فرانسه باشد واقعا خیره کننده و در عین حال تاسف بار است.

توهم اینکه زندگی در غرب به لحاظ امکانات سرآمدی بسیار بیشتری از ایران دارد موجب پریشان احوالی بسیاری از هموطنان می شود. خیلی ها تصور می کنند که در اینجا همه به شغل هایشان عشق و علاقه دارند. برای همه از کودکی برنامه ریزی شده که وقتی بزرگ شدند برای شان کار مناسب باشد. وقتی درس می خوانند مطمئن هستند که کار خوبی می یابند و ….. توهماتی از این دست. همانطور که از کلمه «توهم» مشخص است، اینها توهماتی بیش نیست و ایرانی ها بسیار متنعم تر از چیزی هستند که خود تصور می کنند. کافی است که خود را بایک حالت ایده آل عجیب غریب و غیرواقعی مقایسه نکنند.

مشکل ایران مشکل سخت افزار نیست. مشکل مشکل نرم افزار یعنی تنظیم روابط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ماست. چیزی که بعدا خیلی بیشتر در موردش خواهم نوشت. خلاصه آنکه وقتی نتوان این روابط را خوب تنظیم کرد به رغم بهره مندی از کالاهای مختلف، رضایت از ندگی پایین است اما وقتی این روابط درست تنظیم شود ولی جامعه فقیرتر باشد، افراد رضایت از ندگی بیشتری دارند. حال صرفا به یک جزء این مشکل می پردازم و آن عدالت است.

انسانها و خصوصا ایرانی ها نسبت به برابری و مساوات و انصاف و خلاصه عدالت حساسیت زیادی دارند و بی عدالتی که در همه لایه های حکومت و اکثر رفتارهای سیستم سیاسی دیده می شود کام مردم را تلخ می کند. در روانشناسی تجربی آزمایش های فراوانی هست که نشان می دهد فرد الف حاضر است 10 واحد بگیرد به شرطی که فرد ب نیز 10 واحد نصیبش شود اما حاضر نیست که 12 واحد بگیرد ولی فرد ب 20 واحد! این یعنی انسانها گزینه های فروتر را به شرط عدالت و برابری و احساس انصاف ترجیح می دهند. وقتی حکومت حاضر نیست که انتخابات به معنی واقعی یعنی پذیرش حق کاندیدا شدن آزاد را بپذیرد، حق داشتن مطبوعات آژاد، حق دسترسی به همه رسانه ها از جمله رادیو و تلویزیون، حق استخدام شدن به شکل برابر برای همه اقشار و سلیقه ها را بپذیرد طبیعی است که مردم از وضع موجود رضایت نداشته باشند. مردم ایران بر این تصورند که با همین منابع موجود در کشور وضع می تواند به مراتب بهتر از این باشد. این حرف، اصولا حرف حقی است اما دامنه آن می تواند کمتر از تصوری باشد که مردم دارند. وقتی حکومت شدیدا مراقب است که جز خودی ها کسی در جرگه تصمیم گیری و سیاست گذاری راه نیابد، طبیعی است که مردم این تصور را داشته باشند که افراد لایق تری بودند که مجال ورود به عرصه اجرا و سیاست گذاری را نداشته اند. این نارضایتی (که بخشی از آن غیرواقعی و نادرست است) نتیجه طبیعی آن رفتار نادرست دیگر است. اگر حکومت واقعا می خواهد مردم از زندگی در ذیل جمهوری اسلامی احساس رضایت کنند باید شرط آن را که انصاف، برابری و عدالت است قبول کند و به آن تن دهد. از اینجا مثال بزنم. از صحبت های موجود با دوستان ایتالیایی این برداشت را دارم (گرچه نمی توانم قسم بخورم صددرصد صحیح است)که آنها نیز مشکلاتی را در کشورشان می بینند و می دانند که وضع می تواند بهتر شود و سیاست مداران آنها ایده آل نیستند اما در عین حال فکر می کنند که با ظرف دمکراسی ظاهرا افراد تصمیم گیر بسیار بهتری نمی توان پیدا نمود. لذا توهم امکان تغییر زیاد ندارند و تغییرات جزئی و تدریجی را امکان پذیرتر می دانند و زیاد غصه نیز نمی خورند. در حالی که در ایران اکثریت بر این عقیده هستند که با مکانیزم دمکراسی و انتخابات آزاد افراد به مراتب کاراتری را می توان در پست های تصمیم گیری و سیاست گذاری نشاند. گرچه شخصا عقیده ندارم که این تمام مسئله را حل می کند اما بخشی از مشکلات را کاهش خواهد داد.

8 دیدگاه

  1. مهدي said,

    فوریه 11, 2009 در 7:08 ق.ظ.

    حرفهاي جالبي زدي. من هم دو نكته بگويم: يك سري نيازها هست كه جزو نيازهاي بديهي و اوليه انساني تلقي مي شود. وقتي انها براورده نشوند هرچقدر هم زندگي لوكس باشد احساس رضايت نمي كنيد. يك مثال ساده بزنم: فرض كنيد در يك محيط كاري خيلي عالي با همكاران خوب و امكانات و… از هر لحاظ عالي باشي. ولي به شما اجازه ندهند دستشويي بروي! ميتوني تصور كني چه احساس نارضايتي اي بهت دست خواهد داد. وضع ايران هم يه چيزي شبيه اين است.
    نكته دوم هم درباره روانشناسي تجربي به موضوع خوبي اشاره كردي. يادمه سر كلاس اقتصاد خرد كلي با دكتر طبيبيان بحث ميكردم كه معيار بهبود پارتو به همين دليل كه گفتي معيار خوبي نيست (يا حداقل انقدر كه فكر ميكنيم قابل اندازه گيري نيست)

  2. Ali said,

    فوریه 11, 2009 در 3:15 ب.ظ.

    Salam Ali,
    Well I can’t agree more. Many of those who are overseas are always astonished by lifestyle in Iran. Particularly now that the prices in housing are so high in Iran. although many things have different meanings across the world, but permit me to make the observation that in Iran, abundance is exactly what it means in a developed county and supercedes it by all means.

  3. shabani said,

    فوریه 11, 2009 در 10:19 ب.ظ.

    It is exactly true and same thing in contrast between stand of life in Iran and USA.

  4. منادا said,

    فوریه 13, 2009 در 5:27 ق.ظ.

    جانا سخن از زبان ما می گویی …
    تا حد زیادی البته !

    ولی در مورد دفعه قبل باید بگم :

    گر علم خرابات تو را هم نفسستی
    این علم و هنر پیش تو باد هوسستی
    منظورم این نبود ، البته شما می تونید برای خدا درس بخونید
    نظر شخصی من در مورد این علم بود ،
    همین !
    من فکر کنم باید به یه سری سوالات جواب بدیم تا زندگیمون رو حروم نکنیم ،
    اقتصاد دان بشم که چی ؟ پولدار بشم ، که چی ؟ زندگی راحت داشته باشم . 1- از راه دیگه نمی شد زندگی بهتر داشت ؟ 2- مگه ما خلق شدیم که زندگی راحت داشته باشیم ؟ ( منظورم مدینه فاضله هدف خلقت ماست ) و …
    به هر حال اون نظر شخصی من بود به هیچ مکتب و یا بینش خاصی بر نمی گرده
    در پناه حق

  5. soyui said,

    فوریه 18, 2009 در 9:13 ق.ظ.

    واقعا متاسفم که تو اقتصاد خواندی این همه اطلاعاتو در مورد زندگی مردم ایران رو از کجا آوردی؟حتما از دختر خاله هات کسب کردی؟منم اگه جای تو بودم حتما دچار یه همچین توهماتی می شدم

  6. ر ب said,

    جون 15, 2009 در 10:01 ب.ظ.

    سلام . مطلبی در مورد آرای کروبی دارم .

    به من سر بزنید . لطفا

  7. ر ب said,

    جون 15, 2009 در 10:13 ب.ظ.

    سلام . لطفا سری به وبلاگ بنده که در مورد نتایج انتخابات است بزنید

  8. ژوئیه 16, 2009 در 9:12 ق.ظ.

    سلام
    خوشبختانه آن قدر انرژی داری که هرجا که سر میزنی نام حسین مکی را پیدا می کن. خدا قوت و power into your elbow
    وقتی یک اقتصاد دان هم بدون توجه به ثروتی که همه روزه از زیر زمین استخراج می شود این تلویزیون ال سی دی و یا ماشین را که حد اقل نیازهای انسانها و حق مسلم آنان است (با توجه به سهم فروش منابع و ثروت های خدادادی) را معیار رفاه تلقی می کند نتیجه این می شود که کارش به داستان پردازی میرسد. ایشان فقط و فاقه و فحشا و بیکاری و هزار درد بی درمان را هم باید در کنار اینها بگذارد و طبقه نئو سرمایه دار بی سوادی که فقط انتقال ثروت غارت شده به خارج را معیار قرارداده و در دستور کار دارد و بی سرو پایانی که از شدت هیجان حالا می خواهند هزار سر و هزار پا داشته باشند ولی از حول حلیم در دیگ افتاده اند.را به نقد درست و حسابی نمی کشد و سطحی میگذرد.
    میدانیم که مال فروشان به گوسفندان نمک فراوان میدهند و گوسفندان هم این ماده خوشمزه را می خورند ولی غافل از آنکه زود تر فربه می شوند و بنا براین هرچه سریعتر به مسلخ میروند.
    به نظر میرسد که دیگه فصل چرا تمام شده و موقع ذبحشان فرا رسیده است.
    بهر حال خوشحالم که بعد از مدتها عکست را دیدم و هم کلام شدیم.

    قربانت محسن


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: