نمونه ایرانی اراده و فداکاری

امروز پس از سالها به دانشگاه شریف رفتم. در یکی از اتاق های آموزش خانمی مسن به ظاهر نسل های قبل دیدم. وقتی رفت کارمند آموزش گفت که این خانم را می شناسی؟ گفتم نه. گفت فرزندش معلول است و این مادر هر روز او را به کلاس های دانشگاه آورده و می برد. فرزندش فارغ التحصیل شده و ظاهرا برای ادامه تحصیل پذیرش گرفته و اینک برای سفارتخانه دنیال کارنامه انگلیسی آمده است.

به خود نهیب زدم که چطور از زحمات ناچیز فرزندانم گاه خسته می شوم اما این مادر یک عمر فرزندش را به دندان گرفته و به جلو می برد. چه اراده در وجود آنهاست که تصمیم آنها را سست نکرده است. تلنگری بر ما که زود وا می دهیم.

روز تولد

دیروز روز تولد دکتر خیرخواهان بود و امروز روز تولد من و فرزند بزرگم صادق است. ظاهرا 32 تمام شد و به 33 سالگی وارد شدم. اگر متوسط سن ایرانیان را 65 تصور کنیم، ظاهرا نصف راه را رفته ام. آیا نیمه قبل را خوب طی کردم؟ نمی دانم اما می دانم که بهتر می شد طی شود. در نیمه  اول، زمان، زمان انتخاب بود و نیمه دوم طبیعتا زمان عمل و حرکت است. پس پیش به سوی حرکت و ایجاد تغییر در عالم. از دید من جاه طلب بودن بهتر از راضی به وضع موجود بودن است. می خواهم جزو کسانی باشم که در این عالم تغیری مثبت ولو کوچک ایجاد کرده اند. جمع این تغییرات زندگی امروز ما را به مراتب بهتر از گذشتگان کرده است.

به درونم که نگاه می کنم آشفته بازاری می بینم که سامانی برایش متصور نیست. فعلا بگذاریم و بگذریم تا سر فرصت در موردش سخن بگوییم. تا آن زمان کی باشد.

تقارن تولدم با تولد فرزندم از آن موهبت های غرورآفرین برایم است. تردیدی ندارم که خانواده ام مهمترین چیز در زندگی ام است اما کماکان از وقتی که برایشان می گذارم ناراضی ام. فشار قرضهای سنگین (و پولهای زیادی که برای ویزای آمریکا، کانادا و بلژیک) تلف شد تا حدودی مهارم کرده بود. آنقدر که باید برای شادابی و تربیت فرزندانم خصوصا صادق عزیز که نیازش به این تفریحات بیشتر شده وقت نگذاشته ام. امیدوارم در سال جدید از فرصت بهار و تابستان استفاده بیشتری کرده و اسباب شادی بیشتری را برایشان فراهم کنم.

سیاست و اقتصاد در پاکستان

وعده داده بودم که در مورد پاکستان بنویسم ولی هنوز وقت نکرده ام. فعلا این مقاله روزنامه ای را داشته باشید تا بعد.

Newer entries »