در جریانات اخیر بغض فروخفته ما مجال بروز یافت و آنچه که سالها در دل نگاه می داشتیم را بیرون ریختیم. اما اینها صرف احساس است. مسئله این است که آیا عرصه سیاست ایران به سمت مثبتی پیش می رود؟
از جهاتی بله و از جهاتی خیر. آشکار شدن اقلیت بودن حاکمیت و قوت طیف ناراضیان از حکومت، مشخص شدن ریشه مشکلات سیاسی و قرار گرفتن سیاست مداران اصلاح طلب مذبذب برای تعیین تکلیف خود با حکومت و مسئولانش، روشن شدن چهره ای دیگر از واقعیت جمهوری اسلامی برای نسلی که حوادث بعد از انقلاب را ندیده بود، پیامدهای مثبتی است که می توان بیان کرد. اما در عین حال پیامدهای منفی نیز به دنبال داشت که در کوتاه مدت سنگین تر است. ترس از کشته شدن عده ای دیگر، بازهم سیاستمداران اصلاح طلب را از به خیابان کشاندن مردم منصرف خواهد کرد و مجددا اصلاحات فلج خواهد شد. آنها در نبود فشار جامعه از پایین، در چانه زنی دست بالا نخواهند داشت. در کوتاه مدت سیاست ورزان اصلاح طلب را نیز به احتمال زیاد از دست خواهیم داد. فشار بر مطبوعات بیشتر خواهد شد. در آینده مجالی برای حضور کاندیداهای اصلاح طلب از هر نوع وجود نخواهد داشت و جمهوری اسلامی با حساسیت فضای رقابت را میان افراد صددرصد مطمئن خود محدود خواهد نمود. قبح تغییر آرا به کلی ریخته شد. قبح سرکوب خیابانی به کلی ریخته شد. ناکارایی اعتراض های مدنی عیان شد. تصور یا توهم اینکه این حکومت هرچقدر که تصور کنی حاضر است بکشد، مجددا در ذهن و ضمیر ایرانیان نقش خواهد بست و آنها را از هر اقدام عملی برای تغییر وضع موجود بازخواهد داشت. در نبود فشار مردم و بیان مطالبات علنی، رهبران سیاسی جریانات اخیر در برابر فشارهای ناشی از حاکمیت بازهم منفعل می شوند و احتمالا عقب می نشینند.
مسئله پیش رو این است که چه کنیم تا در کوتاه مدت نیز دچار زیان نشویم. من خیلی منتظر بلندمدت ها نیستم. من براندازی نظام را نه مطلوب و نه ممکن می دانم اما این تصور که در بلندمدت به این امر نزدیک می شویم را نیز اشتباه می دانم و قائل نیستم که هزینه های کوتاه مدت به این منفعت بلندمدت می انجامد.
راه اصلاح سیاست از آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، آزادی احزاب و امثالهم می گذرد که قضایای اخیر نه تنها موجب پیشرفت در هیچ کدام نگردید بلکه یک عقب رفت نیز بود.
صادق گفت،
ژوئن 27, 2009 روی 6:39 ق.ظ
با سلام
“راه اصلاح سیاست از آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، آزادی احزاب و امثالهم می گذرد که قضایای اخیر نه تنها موجب پیشرفت در هیچ کدام نگردید بلکه یک عقب رفت نیز بود.”
با نظر جنابعای موافقم که راه اصلاح سیاست رکن چهارم است.اما :
1- جنابعالی بخوبی واقف هستید که مطالبه آزادی مطبوعات و تجمعات درزمره مطالباتی است که شاید حتی از مطالبه ابطال انتخابات هم برای حاکمیت سخت تر و غیر قابل قبولتر باشد .
2- مکانیسم این مطالبه فقط در یک خواست عمومی خلاصه نمی شود بلکه آنچه در عالم سیاست بر مطالبات عمومی و کلا هرنوع مطالبه ای جامه عمل می پوشاند حاصل توازن قوایی است که در حاکمیت بوجود می آیدو تا زمانی که این توازن حاصل نشود، حاکمیت
کماکان توجهی به این خواسته ها نخواهد داشت و اصلاح هم نخواهد شد.قدرت فقط با قدرت است که محدود (یا بقول جنابعالی اصلاح) می شود.
3- حال سوال می تواند این باشد چطور می توان این خواست را محقق کرد.حال که ملت متوجه شد که طرفداران حاکمیت با شکل فعلی اش فقط اقلیتی بیش نیستند چگونه می توان این خواست اکثریت را و این پتانسیل را به صورت قدرتی منسجم و متمرکز درآورد که بتواند جلوی پیشروی حاکمیت را بگیرد و انرا محدود کند و خواسته خود را به او بقبولاند؟
4- بنظر میرسد که رهبران یا نخبگانی که پیام این قشر عظیم را دریافته اند از عزم و جسارت کافی برای تبدیل این پتانسیل به نیرویی که بتواند قوارا متوازن کند برخوردار نیستند.استیصال ، ضعف ،عدم انسجام و جسارت نخبگان و رهبران اصلاح طلب از ابتدا بارز و مشخص بوده و هماکنون نیز روشن است. شاید بزرگترین ضعف این جناح آن است که هنوز نتوانسته است خواست عمومی برای تغییر مناسبات موجود در حاکمیت را بگونه ای مطرح کند که به خواست مخالفت با نظام تعبیر نشود.
5- ایستادگی تمام و کمال حاکمیت در مقابل درخواستهای حداقل آن بخشی از مردم که به نتایج انتخابات شک دارندو سیطره رسانه ای و محدودیتهای همه جانبه به این دلیل است که رهبرد فشار از پایین را منتفی اعلام کند واز انجا که در نبود فشار، قدرت چانه زنی رهبران اصلاح طلب بشدت مخدوش شده و حتی به مرحله اخراج نیز رسیده اند بنظر میرسد که هیچ شانسی برای تبدیل این پتانسیل به عاملی برای توازن قوا وجود ندارد و این خود یعنی اینکه بخش عمده ای از مردم به سمت نامیدی از نظام و کارامد بودن ان برای پاسخ دهی به مطالبات سوق داده خواهند شد.
شاید اعتراض بعدی نه به انتخابات نظام که به خود نظام باشد.