سرمقاله های من

حجم نوشته هایم در روزنامه در سه ماه اول سال به شدت کم شده است. بخشی از آن مربوط به گرفتاری های ناشی از آمدن خانواده بود اما بخش دیگر به این دلیل بود که در شرایط سیاسی ایران، دست و دلم به نوشتن نمی رفت. اما به لحاظ کیفیت، سرمقاله هایی که نوشتم بسیار عالی است. من این سرمقاله ها را خیلی دوست دارم و معتقدم خیلی خوب از آب درآمد. هر کدام دارای یک پیام محوری است که ارزش خواندن دارد. آنها که ستاره دارند که قویا توصیه می کنم:

 

اصلاح رفتار مصرف کننده: در این سرمقاله سربسته گفتم که این تعبیر، تعبیری مارکسیستی و ملهم از اندیشه برنامه ریزی مرکزی است.

خطای سیاست گذاری در سال چهارم: تعیین نرخ سود بانکی موضوع این سرمقاله است اما رویکرد آن اقتصاد سیاسی است.

*ضرورت معرفی کابینه توسط کاندیداها: گفتم در شرایطی که همه دفاع از بخش خصوصی و حرف های کلیشه ای مشابه سخن می گویند، معرفی کابینه به روشن ترشدن وضع کمک می کند.

**بعد مغفول طرح دکتر نیلی، معتقدم اگر این طرح اجرا شود، سرشت انتخابات های مجلس در ایران عوض می شود.

** نقش سیاست مداران در جامعه مدرن: سردبیر عنوان را عوض کرد اما با استفاده از یک game نقش سیاست مداران را برجسته کردم

** ابزارهای تبلیغاتی در انتخابات ریاست جمهوری: نقدی است بر به کارگیری ناقص ابزار مناظره در سیاست ایران

پیرامون آخرین بیانیه موسوی

بیانیه هشتم موسوی خیلی زیبا و خواندنی بود اما سه نکته در آن مورد توجه من قرار گرفت:

1-      سر درگمی موسوی برای اقدام بعدی، وی این سردرگمی را تحت عنوان ضرورت خلاقیت مردم برای خلق شیوه های جدید مخالفت پنهان کرده است. وی به قانون گرایی موجود تن داده و از سویی می فهمد که قانونا به او و هوادارانش هیچ اجازه فعالیت سیاسی اعم از داشتن روزنامه آزاد، تجمع، حزب ساختن، روشنگری و امثال آن نخواهند داد.

2-      نکته زیبای دیگر این بند بود: “حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.” این جمله وی من را یاد ماندلا انداخت که در خاطراتش نوشته روزی در چشم نگهبانی که سالها او را آزار داده بود نگریسته و احساس کرده بود که او نیز از زیستن در جامعه ای عادلانه و آزاد خوشحال تر خواهد بود. این موضع موسوی دقیقا چیزی است که من خواستار آن هستم. ما خواستار تحمیل شرایط خود بر مخالفین خود نیستیم بلکه به دنبال اجماع در حکمرانی و تعیین وضع عمومی زندگی خود هستیم. ما نمی خواهیم اکثریت بودن خود را چماقی علیه اقلیت کنیم و آن کاری را که اکثریت انقلابی علیه اقلیت مخالف انقلاب در سال های پس از انقلاب کردند را تکرار کنیم بلکه می خواهیم در شیوه تمشیت امور به حداقل هایی برسیم که همه رضایت نسبی داشته باشند. وقتی نسیم آزادی بر دیار ما بوزد و عدالت ترازی سنجش گردد، همه حتی سرکوبگران نیز معیشت بهتری خواهند داشت و همه این وضع را ترجیح خواهند داد.

موسوی از پایداری تاریخ ما در برابر ظلم ها سخن گفته و اینکه ” به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود،” اما باید به وی گفت که بلندمدت ها چیزی جز جمع کوتاه مدت ها نیست! اگر در کوتاه مدت به ظلم تن دهیم جمع این کوتاه مدت ها تاریخ بلندمدتی از ظلم خواهد بود.

میلان نامه 16- ایتالیا قفسی کوچک اما زیبا

معمولا دوستانی که برای ادامه تحصیل راهی آمریکا می شوند، این کشور را به دلیل مشکل اخذ ویزای مجدد قفس بزرگ می نامند. زیرا یک بار با هزار دردسر ویزا می گیرند و دوباره ریسک گرفتن ویزا را متحمل نمی شوند و چهارسال می مانند تا بعد از پایان تحصیل برگردند. آمریکا آنقدر تنوع دارد که از این حیث دچار مشکل زیادی نمی شوند جز دوری از خانواده.

مشکل مشابهی در ایتالیا وجود دارد که آن را به قفسی کوچک تبدیل می کند. نخست باید به خاطر داشت که سفارت ایتالیا در ایران برخلاف دیگر سفارت خانه های ایتالیا در جهان، به دانشجویان ایرانی ویزای یکساله شینگن نمی دهد. شما با آن ویزا صرفا می توانید به ایتالیا بیایید در حالیکه دوستان ما از کشورهای دیگر همگی دارای ویزای یکساله شینگن هستند.

حال وقتی که وارد ایتالیا شدید، طبیعتا تقاضای اقامت می کنید. این فرآیند در کشورهای دیگر اروپا بسیار کوتاه است. در آلمان دو هفته، در اسپانیا سه هفته و اطریش 16 روز و این حدود طول می کشد. در ایتالیا این خود معضل بزرگی است. شما به محض ورود تقاضای اقامت خود را از طریق ادارات پست ارسال کرده و رسید دریافت می کنید و با داشتن این رسید تنها می توانید به ایران برگشته و دوباره به ایتالیا بازگردید آنهم تا زمانی که ویزای یکساله دانشجویی شما اعتبار دارد.

حال کارت اقامت چقدر طول می کشد تا آماده شود؟ شاید باور نکنید حدود 11 ماه یا بیشتر! دوستانی هستند که 11 ماه منتظر کارت اقامت می شوند و بعد از 11 ماه آن را دریافت می کنند و یک ماه بعد این کارت اعتبارش منقضی می شود. برخی از دوستان دیگر به کلی قید دریافت این کارت را می زنند و بی خیال آن می شوند. با داشتن این کارت می توانید در هر جای اروپا سفر کنید ولی بدون داشتن آن باید برای ورود به هر کشور ویزای بگیرید که ظاهرا بسیار سخت گیرانه عمل می شود. تنها استثنا در این رابطه دانشجویان دانشگاه بوکونی هستند که به دلیل رابطه خاص این دانشگاه با پلیس ظرف یک هفته از شروع سال تحصیلی کارت اقامت خود را دریافت می کنند. دانشگاه ما نیز در این قضیه فعال شده و با تاخیر چند ماهه به اخذ این کارت کمک می کند.

دلیل این تاخیر سیاست های شدیدا شش  ضد مهاجرتی ایتالیاست. ظاهرا ایتالیا دروازه ورود مهاجرین غیرقانونی به اروپاست و تحت فشار اتحادیه اروپا قرار دارد و خود مردم این کشور نیز از افزایش مهاجرت خرسند نیستند. لذا حزبی روی کار است که سیاستش سخت گیری بر مهاجرین است و یکی از این روشها دشوار کردن دریافت کارت اقامت است.

دوستی که 30 سال در اینجا زندگی کرده و رئیس یک بیمارستان است تعریف می کرد که برای تمدید کارت اقامت خود دچار مشکل شده و بالاخره پس از شش ماه توانسته پلیسی که جراحی کرده را واسطه قرار دهد تا کارت اقامت تمدید شده را دریافت کند. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

لذا اگر به اینجا بیایید ناگزیر از حبس در این قفس کوچک هستید. شاید برای مدتی مشکلی نباشد و به اندازه کافی چیز دیدنی باشد اما کم کم آدمی دچار مشکل می شود.

درس های ما از وقایع اخیر

انتخابات و مسائل پس از آن درس های زیادی برای ما داشت که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1)      کروبی: اگر شما قصد دارید که فردا از کسی پول قرض کنید، منطقی و سیاست مدارانه نیست که امروز به او بد و بیراه بگویید. رفتار سیاست مدارانه این است که وی را امروز با خود همراه کنید تا فردا به کارتان بیاید. برای کروبی از چها سال قبل مشخص بود که دوباره کاندید خواهد شد. اگر چنین است وی نباید از فرصت هایی که صداوسیمای ملعون در اختیارش می گذاشت برای حمله و تخریب اصلاح طلبان استفاده می کرد تا جایی که اصلاح طلبان به این جمع بندی برسند که هر کس غیر از کروبی را کاندیدای خود کنند و خاتمی و سپس موسوی را به جلو اندازند. گرچه کروبی تلاش داشت تا به خدمت های این چنینی خود خودی معرفی کند اما در این راه غیرعادی جلو رفت و اشتباهات فاحشی کرد.

2)      سروش-دوستان ما: سروش و عباس عبدی هر دو حامی کروبی بودند اما میان نوع حمایت آنها از کروبی تفاوت وجود داشت. سروش این اشتباه را کرد که نه تنها حمایت خود را از کروبی اعلام داشت بلکه علیه رقیب وی یعنی موسوی اظهارنظر کرد که ضروری نبود ولی عباس عبدی طوری موضع گیری کرد که اگر الان از موسوی حمایت کند شرمنده نخواهد بود. سروش به رغم کیاستش در عرصه سیاست، اشتباه بزرگی کرد و حالا روی آن ندارد تا آشکارا از مواضع اخیر موسوی حمایت کند. دوستان ما نیز که سایتی علیه موسوی راه انداختند به همین وضع گرفتار شدند. آن زمان چنان علیه وی موضع گیری کردند که بعدا در حمایت از وی در جریانات پس از انتخابات/انتصابات ناچار از توضیح شدند. این درس برای ما هست که باید نسبت به سیاست مداران طوری رفتار نکنیم که بعدا نتوانیم از آنها حمایت کرده یا با آنها مخالفت کنیم. عرصه سیاست صفر و یک نیست بلکه مسائل نسبی است. در یک شرایط کسی متناسب با آن وضعیت نیست اما در شرایط دیگر می تواند بهترین گزینه باشد. ناگفته روشن است که این حرف در مورد خود من و نقدهایم درباره خاتمی نیز صادق است.

3)      مشکل ما سازماندهی سیاسی است نه مشکل فرهنگی: اوضاع اخیر نشان داد که مشکل ما دیگر این نیست که بخش بزرگی از جامعه فریب مغالطات و سفسطه هایی را می خورند که حکومت عرضه می کند. از حیث تعداد در وضعیت مناسبی هستیم و دیگر کار فرهنگی در اولویت نیست. اینک مشکل ما سازماندهی سیاسی برای اعمال فشار به حاکمیت برای تن دادن به مطالبات عمومی است. خلاء رهبری هم اکنون خود را به شکل عالی نشان می دهد چرا که یک حداقل رهبری ارائه شده توسط موسوی توانست در هفته اول پس از اعلام نتایج، تحولات شگرفی ایجاد کند. حال اگر من جای حکومت بودم به هیچ عنوان اصلاح طلبان را آزاد نمی کردم تا نتوانند مخالفین را سازماندهی کنند. از این پس تمام تلاش حکومت باید ریشه کن کردن همه تشکل هایی باشد که می تواند به نحوی به سازماندهی عمومی بیانجامد.

فعالیت سیاسی نه روشنفکری: درس دیگری که از این وقایع آموختیم این است که در فعالیت سیاسی باید صرفا فعالیت سیاسی کرد و نه روشنفکری. اشتباه خاتمی این بود که مناقشات نظری در مسائل دینی را وارد کرد و از این حیث بخشی از حمایت اقشار مذهبی را از دست داد و مخالفین نیز از همین زاویه به وی حمله کردند و به همین بهانه مطبوعات را بستند و… . موسوی به اصلاح طلبان آموخت که برای فعالیت سیاسی جدی لازم نیست اصلا وارد این مقولات شد. می توان در چارچوب سیاست موجود باقی ماند اما به نقد آن پرداخت. می توان رنگ سبز را نماد کرد، الله اکبر را از زبان مردم بیرون کشید، در مقایسه با وضع موجود به شیوه های (آقای/امام) خمینی استناد کرد، ….. . سیاست مدار باید تلاش کند بر تعداد هوادارانش بیافزاید نه اینکه از تعداد آنها بکاهد! لذا پرهیز از مسائل نظری خصوصا مذهبی در جامعه مذهبی ایران برای فعالیت سیاسی امری ضروری است.

درس های حکومت از قضایای اخیر

خیلی ها فکر می کنند که وقایع اخیر موجب تنبه مسئولین کشور خواهد شد اما من اصلا اینگونه فکر نمی کنم. با شناختی که از آنها دارم، چنین درس هایی را خواهند گرفت:

1)      تشدید رقابت سیاسی از یک حد بیشتر که موجب تحریک جامعه شود خوب نیست. نه مشارکت بالا را خواستیم و نه تحریک جامعه و مشکلات ناشی از آن را.

2)      بار دیگر مشخص شد که تلویزیون خصوصی امر خطرناکی است چرا که اگر ابزار مناقشات سیاسی قرار گیرد، لطمات بزرگی خواهد زد. لذا بهتر است که این ابزار خطرناک در کنترل خودمان باشد.

3)      اعتماد کردن به مورد اعتمادترین لایه های اصلاح طلب نیز خطرناک است. لذا به هیچ عنوان نباید از این به بعد مجالی برای حضور اصلاح طلبان قائل شد.

4)      باید روی بسیج و سپاه و نیروی انتظامی سرمایه گذاری بیشتری کرد تا وظایف خود را در جهت حفظ آرامش مردم (!) بهتر انجام دهند.

5)      ایستادگی در برابر اپوزیسیون داخلی همانند استکبار خارجی نتایج مثمرثمری دارد.

 

آنکه ناموخت از گذشت روزگار

بازناموزد زهر آموزگار

 

عقاید ایدئولوژیک، آدم های ایدئولوژیک و نظام های ایدئولوژیک اصلاح ناپذیرند.

قانون گرایی مدل جمهوری اسلامی

از قول مرحوم شهیدی نقل کرده اند که می گفت ما در ایران همه چیز از جنس “مسما به” آن را داریم. منظور او این است که ما “مثلا فلان چیز” را داریم نه خود آن را. مثلا پارلمان داریم نه خود پارلمان. پارلمان جایی است که خواست ملت و زور ملت در آن متجلی می شود اما در ایران پارلمان و مجلس ابزار دیگری از ابزارهای حکومت برای تحمیل خواست خود، صورت قانونی بخشیدن و جایزه سیاسی دادن به هوادارانش است. مثلا اطلاع رسانی داریم نه اطلاع رسانی. روزنامه و تلویزیون و رادیو هست اما باید اخباری مشخص و حرف هایی دیکته شده را بیان کنند و خیلی چیزها را بیان نکنند و یا به عکس بیان کنند. بگذریم

یکی از این مثلا چیزها، قانون و قانون گرایی است که این روزها از اسمش هم احساس تهوع به آدمی دست می زند. وقتی ضدقانون ترین ها حامی اجرای قانون می شوند می توان به شهید شدن واژه قانون و قانون گرایی اقرار کرد. ناگفته معلوم است که این هم یکی دیگراز خدمات جناب خاتمی به ایران است که دشمنان ملت را برای لعاب قانون کشیدن به خواسته هایشان جری کرد.

وقتی مسئولین جمهوری اسلامی سخن از قانون می گویند یاد قانونی بودن بستن فله ای مطبوعات، قانونی بودن سرکوب مخالفین، قانونی بودن نقض حقوق مردم می افتم. حال می خواهند یک بار دیگر قانون را مستمسکی برای برجای نشاندن باطلی دیگر کنند و خواسته های ناحق خود را در پس قانون و نهادهای قانونی تحمیل کنند. از دید آنها اعتراض مدنی غیرقانونی است اما حمله به مردم قانونی! به نازم به این ظرافت قانونی!!!

قانون در نزد ما اصولی غیرشخصی است که مبنای تخاصمات اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد. قانون ترجمه خواست دیکتاتورها نیست بلکه داوری تا جای ممکن بی طرف میان بازیگران است. مجریان قانون نیز تا جای ممکن همین شان را باید داشته باشند. قانون از دید من، هزینه فکرکردن، چانه زنی، تدبیر و تعیین تکلیف در تک تک مسائل را کاهش می دهد و به جای اینکه در هر مسئله بشینیم و فکر کنیم که چه باید کرد، اصولی را وضع می کنیم تا هر بار دچار هزینه های تصمیم گیری نشویم. لذا قانون شان حداقل کردن هزینه های تصمیم گیری در تک تک مصادیق را دارد.

آینده سیاسی ایران

در جریانات اخیر بغض فروخفته ما مجال بروز یافت و آنچه که سالها در دل نگاه می داشتیم را بیرون ریختیم. اما اینها صرف احساس است. مسئله این است که آیا عرصه سیاست ایران به سمت مثبتی پیش می رود؟

از جهاتی بله و از جهاتی خیر. آشکار شدن اقلیت بودن حاکمیت و قوت طیف ناراضیان از حکومت، مشخص شدن ریشه مشکلات سیاسی و قرار گرفتن سیاست مداران اصلاح طلب مذبذب برای تعیین تکلیف خود با حکومت و مسئولانش، روشن شدن چهره ای دیگر از واقعیت جمهوری اسلامی برای نسلی که حوادث بعد از انقلاب را ندیده بود، پیامدهای مثبتی است که می توان بیان کرد. اما در عین حال پیامدهای منفی نیز به دنبال داشت که در کوتاه مدت سنگین تر است. ترس از کشته شدن عده ای دیگر، بازهم سیاستمداران اصلاح طلب را از به خیابان کشاندن مردم منصرف خواهد کرد و مجددا اصلاحات فلج خواهد شد. آنها در نبود فشار جامعه از پایین، در چانه زنی دست بالا نخواهند داشت. در کوتاه مدت سیاست ورزان اصلاح طلب را نیز به احتمال زیاد از دست خواهیم داد. فشار بر مطبوعات بیشتر خواهد شد. در آینده مجالی برای حضور کاندیداهای اصلاح طلب از هر نوع وجود نخواهد داشت و جمهوری اسلامی با حساسیت فضای رقابت را میان افراد صددرصد مطمئن خود محدود خواهد نمود. قبح تغییر آرا به کلی ریخته شد. قبح سرکوب خیابانی به کلی ریخته شد. ناکارایی اعتراض های مدنی عیان شد. تصور یا توهم اینکه این حکومت هرچقدر که تصور کنی حاضر است بکشد، مجددا در ذهن و ضمیر ایرانیان نقش خواهد بست و آنها را از هر اقدام عملی برای تغییر وضع موجود بازخواهد داشت. در نبود فشار مردم و بیان مطالبات علنی، رهبران سیاسی جریانات اخیر در برابر فشارهای ناشی از حاکمیت بازهم منفعل می شوند و احتمالا عقب می نشینند.

مسئله پیش رو این است که چه کنیم تا در کوتاه مدت نیز دچار زیان نشویم. من خیلی منتظر بلندمدت ها نیستم. من براندازی نظام را نه مطلوب و نه ممکن می دانم اما این تصور که در بلندمدت به این امر نزدیک می شویم را نیز اشتباه می دانم و قائل نیستم که هزینه های کوتاه مدت به این منفعت بلندمدت می انجامد.

راه اصلاح سیاست از آزادی مطبوعات، آزادی تجمعات، آزادی احزاب و امثالهم می گذرد که قضایای اخیر نه تنها موجب پیشرفت در هیچ کدام نگردید بلکه یک عقب رفت نیز بود.

راست ترین جمله ای که رهبری گفت

شاید راست ترین جمله ای که از او شنیدیم همین جمله باشد: ” البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است”.

به نظر من صادقانه تر این است که این مواضع در مسائل اصلی یکی هستند و اختلاف در مسائل فرعی و کم اهمیت است.

بحث در مورد صحت آرا

من مایل نیستم خیلی وارد ادله موافق یا مخالف صحت آرا بروم. گرچه رای اعلام شده برای کروبی احتمال تقلب را خیلی بالا می برد اما در هر صورت، روشن است که اعتراض به سلامت انتخابات، بهانه ای برای نشان دادن اعتراض به روال مملکت داری و نشان دادن بی اعتمادی به نحوه برگزاری انتخابات و اساسا فرآیندهای سیاسی است. صحت انتخابات بهانه ای بیش نیست. بهانه ای که ممکن است درست باشد یا غلط اما مردم به زبان خود می خواهند بگویند که از فرآیندهای پیش از انتخابات (رد صلاحیت ها)، حین انتخابات (سلامت انتخابات)، بعد از انتخابات (قدرت اعمال خواست و مطالبات مردم) ناراضی هستند. آنها از اینکه حاکمیت می خواهد ابزار دمکراتیک انتخابات را طوری تحریف کند که نتایج آن توجیه کننده خواست غیردمکراتیک شان باشد ناراحت هستند. باید با هوشمندی اعتراض موجود را به اعتراض به این فرآیندهای سیاسی مبدل کرد و صریحا این خواست را مطالبه نمود. نباید چنین عنوان کرد که مسئله مردم همین مسئله خاص در این مقطع است بلکه باید این فرآیند سیاسی به ریل قانونی، منصفانه و عادلانه خود برگردد.

بازهم می گویم که صحت انتخابات می تواند بهانه ای غلط یا درست باشد اما نباید روی این مسئله تمرکز کرد. مردم روی احساس و برداشت خود عمل می کنند و این احساس و برداشت مبتنی بر تجربیات طولانی را رفتارهای سیاسی حاکمیت است که متاسفانه همیشه غلط و تحقیر کننده و غیرعادلانه بوده است. حال اگر مردم عادی نتوانند “بیان مناسبی” برای این احساس و برداشت خود بیابند هرجی بر آنها نیست. این وظیفه دانش آموختگان و فعالین سیاسی است که مطالبات مردم را در قالب استدلال های درست بریزند و احساسات و برداشت های خام را تئوریزه و توجیه پذیر کنند. مثال بزنم. وقتی که مردم از نفرت خود از هاشمی سخن می گویند، باید توجه داشت که غرض اصلی نشان دادن بی اعتمادی خود به استقلال و سلامت نظام قضایی است و هاشمی در اینجا بهانه و نمادی بیشتر نیست. نمادی که می تواند درست یا غلط باشد یعنی ممکن است که واقعا فساد در خاندان وی زیاد باشد یا اصلا نباشد. حتی اگر هیچ فسادی نیز در خاندان وی وجود نداشته باشد، این به معنی غلط بودن برداشت مردم نیست! بلکه به معنی آنست که مردم عادی در بروز برداشت خود سمبل نامناسبی را انتخاب کرده اند.

شروع مجدد سیاست ورزی در ایران

فکر کنم تحولات اخیر ایران به خوبی حقانیت تحلیل های من در مورد خاتمی را نشان داده باشد. می توان تصور کرد که اگر خاتمی بود الان چه وضعیتی داشتیم. سرخوردگی روی سرخوردگی. شکر خدا، موسوی تا کنون خیلی خوب عمل کرده و بسیار بیشتر از انتظار ما بوده است. موسوی کاری را کرد که خاتمی و اصلاح طلبان 10 سال از اجرای آن خودداری کردند و آن استفاده از ابزار مردم در جنگ قدرت است. جمهوری اسلامی نشان داده که منطق، استدلال و نصیحت در آن کارگر نیست و تنها منطق زور را می فهمد. با این منطق باید با ابزار خود روبرو شد. قدرت را با قدرت می توان عقب زد. موسوی حاضر شد که مردم را در صحنه بکشاند و ملامت های ناشی از آن را به جان بخرد اما هوشمندانه طوری رفتار کرده تا فاصله خود را با اپوزیسیون برانداز نظام حفظ کند. از یک سو می خواهد اگر توانست به قدرت رسد با همین آدم های موجود در نظام سیاسی کار کند. لذا نباید همه چیز را خراب کند تا بعدا نتواند همکاری آنها را با خود داشته باشد. ثانیا براندازی با تفکرات و ایدئولوژی و شخصیت اش نیز نمی خواند. لذا به خوبی کار را تا اینجا مدیریت کرده است.

در زمان بسته شدن مطبوعات، کوی دانشگاه و انتخابات مجلس هفتم می شد از موضع بالا همین کار را کرد اما اهمال اصلاح طلبان این فرصت را از ملت گرفت و موجب شد تا کشور به مدت 10 سال زیان کند (از 78 تا 88). خسارات ناشی از آتش زدن اتوبوس و امثالهم در مقایسه با خسارت های ناشی از بی تدبیری احمدی نژاد در 4 سال اخیر و هدر دادن میلیاردها دلار چیز بی اهمیتی است. اما حال کار دوباره شروع شده و اینک از موضع پایین حرکت آغاز شده و می توان امیدوار بود که نهایتا دست بالا را پیدا کند.

بهرحال دوباره سیاست ورزی در ایران شروع شده است. سیاست مداران ایران خصوصا اصلاح طلبان بیاموزند که واقعا سیاست ورزی کنند. مردم فهمیده اند که نقش شان چیست و چه حد باید از سیاست مداران موجود انتظار داشته باشند. رشد سیاسی بالا رفته و بالاتر نیز خواهد رفت.

« داده های پیشین برگه‌ی بعد » برگه‌ی بعد »