فوریه 9, 2010 در 8:41 ق.ظ (Uncategorized)
دوست من در مورد کتاب های اقتصادی برای خودش به عنوان یک شهروند غیراقتصادخوانده سوال کرده. متاسفانه این مشکل در همه جای دنیا هست ولی در 10 سال اخیر کمی وضع بهتر شده و چند کتاب نوشته شده است. در منابع فارسی شاید تنها کتاب قابل توصیه، کتاب مبانی اقتصاد نوشته گریگوری منکیو نشرنی قابل ذکر باشد. دانشگاه علامه نیز این کتاب را چاپ کرده ولی به دلیل دست بردن مکرر در متن و مثال ها (ایرانی کردن مثال ها) توصیه نمی کنم. یک کتاب هم هست که کاربرد تحلیل های اقتصادی را در مسائل زندگی نشان می دهد که همان کتاب معروف “اقتصاد نابهنجاری های اجتماعی” از نشر نی است. این کتاب ترجمه دیگری با نام “اقتصاد علم انگیزه ها” نیز دارد.
در کتاب های انگلیسی من کتاب Macroeconomics و Microeconomics نوشته Krugman را توصیه می کنم. به نظر تبارک و کوئن نویسندگان وبلاگ مشهور marginal revolution نیز کتاب های اقتصادی با این هدف نوشته بودند که گرچه نخوانده ام ولی حدس می زنم برای این مقصود مفید باشد. از دسته کتاب های نوع دوم یعنی کتاب هایی که کاربرد اقتصاد در مسائل زندگی را نشان می دهد می توان به کتاب های company of stranger، naturalist economist، undercover economist، logic of life نیز اشاره کرد.
۱ دیدگاه
فوریه 7, 2010 در 5:28 ب.ظ (Uncategorized)
در این سرمقاله، دو نکته پیرامون خوشه بندی را مطرح کرده ام.
3 دیدگاه
فوریه 6, 2010 در 8:23 ب.ظ (Uncategorized)
به نظر من تاريخ انقلاب تاريخ سعی و خطا در مورد خيلی از يافته های بشر (اعم از يافته های سنتی و مدرن) بود که بعدا به آن خواهم پرداخت.
يادم می آيد زمانی که حکومت می خواست نمايش انتخابات مجلس هفتم را تدارک ببيند، ميردامادی در دفاع از عملکرد مجلس ششم اين حرف حکيمانه را زد که وقتی مجلس فارغ از مناقشات باشد، اين مناقشات در جامعه بروز خواهد يافت ولی مجلسی که مناقشات جامعه را بروز دهد، ديگر ضرورتی برای التهاب در جامعه نخواهد بود. مشکل امروز حکومت اين است که نمی خواهد به هيچ عنوان نهادهای سياسی را در اختيار مخالفين بگذارد و در عين حال می خواهد جامعه ساکت باشد.
اين حرف صحيح آنقدر زده شد که ديگر اهميت آن به چشم نمی آيد ولی زمانی که مطبوعات را می بستند، مزروعی مکرر می گفت وقتی صداهای داخلی بسته شود مردم به رسانه های بيگانه رو می آورند. در آن زمان حکومت اين تهديد را جدی نمی گرفت اما الان با موفقيت روزافزون بی بی سی فارسی گرفتار شده که چه بکند
نوشتن دیدگاه
فوریه 4, 2010 در 10:10 ق.ظ (Uncategorized)
ایتالیاست و فوتبالش. موضوع صحبت زن و مرد فوتبال است. هر شهر بزرگ نیز طرفدار خودش را دارد مثلا تورینو که تیم تورینو را با هوادارای سرسختش داره با یوونتوس. جالب اینجاست که هرچقدر این تیم تورینو شکست می خوره بازهم از شدت و حدت هواداراش کاسته نمی شه یک جوری عشق ولایی به این تیم دارند. نمادهاش تو خونه شونه.
سن سیرو نرفتید؟ دلتون نسوزه! من هم نرفتم. هر بار که خواستم برم بلیط 30 یورویی ردیف های آخر برام سنگین اومد چه برسد به الان که انضباط مالی سخت تر شده!
ولی یک چیز بگم که حسابی دل فوتبالی ها بسوزه! درسته که دو تیم اصلی میلان (اینتر و آث میلان) مربوط به شهر میلان اند اما کمپ و محل زندگی شان نزدیک شهر ماست 40 کیلیومتری میلان یک جای خوش آب و هوا. ظاهرا تو شهر کوچک ما زیادند. هفته پیش هم ظاهرا گتوزو یک ماهی فروشی باز کرده که همه فوتبالیست های دو تیم برای افتتاحیه اومده بودند. من که اهلش نیستم بازیکن ها را بشناسم ولی می گن در شهر دیده می شوند. اگه اشتباه نکنم بکام الان تو یکی از این دو تیم است و اون هم اینجا زندگی می کنه. راستی کولاک تیم اینتر را دیدید یا همزمانی آن با داربی تهران آن را تحت الشعاع قرار داد؟ راستش این را هم من ندیدم (فقط در اخبار گل ها را دیدم و خرابکاری رونادینیو). در اینجا مستقیم این برنامه ها را نمی شود دید بارها اشتراک دارند و مردم برای دیدن مستقیم این بازی ها به بار می روند… خلاصه از شوخی که بگذریم در جای جای این شهر کوچک و شهر کناری زمین بازی است و تا پاسی از شب ملت فوتبال تمرین می کنند (کلاس های آموزش فوتبال نه فوتبال تفریحی) برقرار است حتی در این زمستان سرد لعنتی که تمام بشو نیست
2 دیدگاه
فوریه 2, 2010 در 1:09 ب.ظ (Uncategorized)
اینروزها یک کتاب عالی در گرامر ایتالیایی گیر آوردم که حسابی از خواندن آن لذت می برم. یاد این جمله آقای ملکیان افتادم که می گفت من تعجب می کنم چطور انسانها برای خرید لباس حسابی جستجو می کنند اما اولین کتابی که دم دست شان بود را می خرند یا می خوانند و چرا برای یافتن کتاب خوب جستجو نمی کنند.
کتاب مذکور کتابی به اسم Italian Grammar Made Easy نوشته Mike Zollo and Alan Wesson است.
۱ دیدگاه
ژانویه 31, 2010 در 8:52 ب.ظ (Uncategorized)
در پاسخ به دوست قدیمی که کامنتی در پست گذشته این جمله آقای ملکیان در اولین جلسه کلاس های سنت و تجدد و پساتجدد به خاطرم آمد که ذکر آن در اینجا مناسب است. ایشان می گفتند دغدغه انسان سنتی درون خود و اصلاح درونش بود اما دغدغه انسان مدرن بیرون خود است. اولی از بیرون خود غافل بود و دوم از درون خود. توصیه دوستم به قرآن خواندن اگر توصیه و تذکر برای غفلت نکردن از درون باشد به نظرم صحیح است اما گمان نمی کنم مشکلات بیرونی را بتوان از درون مذهب حل کرد. روشن است که این حرف مبتنی بر دیدگاه دین حداقلی دکتر سروش است که با آن موافقم.
۱ دیدگاه
ژانویه 27, 2010 در 11:05 ق.ظ (Uncategorized)
به رغم اینکه بیانیه هفدهم موسوی را واقعا بیانیه تحسین برانگیز می دانم که در تاریخ خواهد ماند ولی با توجه به مطلب قبل، آیا این پیشنهادات واقع بینانه است؟ آیا واقع بینانه است که درخواست آزادی مطبوعات کنیم در حالی که می دانند اگر مطبوعات آزاد شود حمایت از مخالفین آنها افزایش یافته و از تعداد حامیان شان کاسته خواهد شد؟ آیا واقع بینانه است که آنها را به بازی دعوت کنیم که بازنده بودن خود را در آن محتمل می دانند و آنها این دعوت را اجابت کنند؟
در این زمینه خواهم نوشت ولی نظر شما چیست؟
5 دیدگاه
ژانویه 27, 2010 در 11:01 ق.ظ (Uncategorized)
فارغ از زیان هایی که احمدی نژاد به اقتصاد و کشور وارد کرد، پیروزی وی در انتخابات سال 1384 یک فایده مهم برای جنبش دمکراسی خواهی ایران به دنبال داشت و آن این بود که امید به پیروزی از طریق مکانیزم انتخابات را در جریان های مخالف دمکراسی زنده نگه داشت و آنها را از این مکانیزم ناامید نکرد. پیروزی قاطع اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم، دور دوم خاتمی و شورای اول این خطر را به دنبال داشت که جریان مذکور به کلی امید خود را از این مکانیزم از دست دهد و به دیدگاه هایی که اساسا دمکراسی و انتخابات و مقولات اینچنینی را نفی می کند نزدیک (یا نزدیک تر) شود. به اعتقاد من دیدگاه هایی که تحت عنوان حکومت عدل اسلامی در آن مقطع مطرح شد واکنشی به گسترش این سرخوردگی بود. احمدی نژاد با پیروزی خود این امید را زنده نگه داشت که برای آینده دمکراسی خواهی به رغم هزینه های فراوانش اهمیت بسیار دارد.
پرزورسکی که در حال حاضر از مهمترین و فعال ترین اساتید علوم سیاسی در دانشگاه نیویورک است که به مقوله دمکراسی سازی می پردازد در جایی نوشته است: ” رعایت قانون، به احتمال برندهشدن درون نهادهای دموکراتیک بستگی دارد. یک فعال سیاسی خاص … قانون را رعایت خواهد کرد اگر احتمالی که به پیروز شدن خود در رقابت دموکراتیک میدهد… بزرگتر از یک میزان حداقلی باشد…. دموکراسی باعث رعایت فراگیر قانون میشود زمانی که تمام نیروهای سیاسی مطرح، حداقل احتمال معینی از برنده شدن تحت نظامبندی خاصی از نهادها را داشته باشند. (صص 1-30)”
3 دیدگاه
ژانویه 27, 2010 در 11:00 ق.ظ (Uncategorized)
در اقتصاد این اصل وجود دارد که از روی انتخابها (و رفتارهای اقتصادی) می توان ترجیحات (یا رجحان های) فردی را استنتاج کرد. در واقع ما نمی توانیم توی ذهن افراد برویم اما با فرض عقلایی رفتار کردن انسانها می توان از روی رفتارهای شان حدس زد که چه چیز در مغزشان می گذرد. این روزها به خوبی کاربرد این مسئله را در عرصه سیاست شاهدیم. مثلا تمام مشاورین موسوی دستگیر می شوند ولی خودش دستگیر نمی شود. فعالین سیاسی شروع به حدس زدن می کنند که مجموعه حاکمیت چه می اندیشد و چه نقشه ای در سر دارد؟ مثلا یک تحلیل این است که می خواهند یک گام به موسوی نزدیک تر شوند و تهدید را جدی تر کنند و فضا را برای دستگیری اش آماده تر سازند. تحلیل من این است که حکومت تصور می کند موسوی همانند خاتمی گرفتار اطرافیانش است و خودش فرد خوبی است اما اطرافیان بدی دارد که وی را به سمت نادرستی سوق می دهند. در زمان اصلاحات نیز تلاش شد تا با ترور حجاریان و کنار زدن مشاورین خود خاتمی را جذب کنند و وی را در مقابل کسانی که از دید آنها تندرو بودند قرار دهند و البته تا حدی به اینکار موفق شدند. اکنون نیز می خواهند همین پروژه را در مورد موسوی اجرا کنند که به نظرم در این جهت ناموفق خواهند بود.
۱ دیدگاه
ژانویه 22, 2010 در 9:58 ب.ظ (Uncategorized)
یکی از تراژدی های تلخ زندگی در خارج از کشور وضعیت خانم های خانه دار است. معمولا دانشجویانی که متاهل به خارج از کشور می آیند با مشکلات چندی روبرو می شوند که (غیر از کسب ویزای همسر) خیلی جدی و قابل ملاحظه است. به رغم این تصور که خیلی تصور می کنند چنین افرادی از بودن در خارج از کشور لذت می برند، واقعیت آنست که بی حوصلگی مفرط و احساس تنهایی مشکلی جدی است که گاه دردسرهایی می آفریند. در اغلب کشورها (غیر از کشورهای انگلیسی زبان) ایجاد ارتباط با مردم آن کشور برای خانم ها تقریبا غیرممکن است. این نه تنها به دلیل عدم استقبال مردم از برقراری رابطه با یک خارجی است بلکه به این دلیل است که معمولا تسلط کافی بر زبان آن کشور برای برقراری ارتباط طبیعی وجود ندارد. این واقعیت با توجه به این مسئله که زن های ایرانی اتکای غیرطبیعی به مردها دارند و از اینرو انگیزه کافی برای آموختن زبان کافی ندارند موجب تشدید این مشکل می شود. خانم هایی را می شناسم که بیش 8 سال در اینجا زندگی می کنند اما هر جا کار اداری دارند باید با همسرشان بروند و انجام دهند چون نمی توانند به شکل حداقلی صحبت کنند. لذا عملا زنها خانه نشین شده و این تنهایی موجب گرفتاری های روحی و احیانا روانی می گردد. شاید مهمترین سرگرمی خرید کردن و مقایسه قیمت های فروشگاه های عمده باشد که آنهم با محدودیت بودجه خیلی امکان پذیر نیست. شکر خدا وجود ماهواره و اینترنت تا حدودی این مشکل را کمتر کرده ولی کماکان یک مسئله جدی است و در مورد خانم هایی که فرزند ندارند یا تحصیل نمی کنند به مراتب جدی تر است. برای تبادر به ذهن کافی است تصور کنید دختران ایرانی را که عادت دارند روزی یک ساعت با مادرشان تلفنی یا حضوری صحبت کنند ناگهان به جایی بیایند که این امکان از آنها به کلی گرفته شده و امکان ارتباط با افراد دیگر را اصلا ندارند. حال اگر یک ایرانی پیدا شود لنگه کفشی در بیابان خواهد بود و امکان انتخاب وجود نخواهد داشت و لابد منه باید با وی مراوده اجتماعی برقرار نمود.
یکی از مزیت های زیستن در خارج این است که شما به همه چیز به چشم موقت نگاه می کنید. امروز در این خانه هستید اما می دانید که سال بعد احتمالا در این خانه نخواهید بود و شاید در این کشور نباشید. این حس موقتی بودن امور موجب می شود تا زندگی را آسان تر بگیرید. این مسئله برای زنان ایرانی یک مزیت فوق العاده دارد و آن این است که آنها را از سادیسم تجملاتی کردن زندگی و چشم و همچشمی ها و رقابت ها و مقایسه های بی معنایی که متاسفانه در فرهنگ ما عمیقا وجود دارد رها می کند. حس زندگی موقت موجب می شود سخت گیری کمتر شود و آدمی لذت آسان گرفتن زندگی را بچشد. آدمها در اینجا سخت گیر نیستند زیرا فکر می کنند که وقتی به ایران برگردند زندگی به سامانی خواهند داشت ولو اینکه این آینده (برگشت به ایران) دور باشد. این وضع برای افراد مومن، مثال خوبی از دنیا و آخرت است. می توان دنیا را به امید آخرتی که خواهد آمد سخت نگرفت و بابت آن اینقدر دردسر نکشید و به گناه نیفتاد.
6 دیدگاه