نوامبر 18, 2009 در ساعت 5:13 ب.ظ (Uncategorized)
نمی فهمم چرا ولی ائتلاف عجیبی میان دوستان ما بر سر مخالفت با تقسیم نابرابر یارانه شکل گرفته بود و هر دیدگاه مخالفی را غیرعلمی و غیرشرعی می خوانند و حتی حاضر به درج دیدگاه مقابل من نشدند و یک سانسور تحلیلی به راه انداختند. به هر حال، دفاع من از توجیه توزیع نابرابر یارانه در اینجا منتشر شده که امیدوارم دوستان مخالف غیرعلمی بودن آن را برای من اثبات کنند.
بروز رسانی:
با توجه به کامنت های دوستان، چند نکته را اضافه کنم:
- منبع این حرف که اغنیا بهره مندی بیشتر از فقرا از کالاهای عمومی دارند،فصل دوم کتاب مولر است. اتفاقا در آنجا مولر تمام استدلال اینکه چرا باید به فقرا بازتوزیع کرد و مالیات بیشتر از ثروتمندان گرفت و امثالهم را مبتنی بر این اصل کرده است. ولی مثل خیلی از تئوری های دیگر در اقتصاد می شود کار آماری/تجربی کرد و دید که در عمل واقعا اینگونه هست یا نه.
- یک نکته مهم تفکیک میان عرضه کالاهای عمومی که وظیفه ذاتی دولت است با عرضه برخی خدمات دولتی مثل آموزش و پرورش، درمان و بیمه درمانی است. این دومی جزو وظایف ذاتی دولت نیست و اتفاقا روی این بحث می توان ادعا کرد که اقتصاددانان موافق عرضه دولتی آموزش و پرورش و درمان و امثالهم نیستند. در این مقولات اتفاقا فقرا بهره مندی بیشتری دارند. سخن من ناظر بر کالاهای عمومی بود نه این خدمات دولتی.
- تفکیک مهم سوم این است که آیا این نقدی کردن یارانه همان پول نفت است یا نه؟ از یکسو دقیقا توزیع پول نفت نیست چون همه پول نفت را شامل نمی شود و دولت خدمات و مداخلات بیشتری دارد که همه را از محل پول نفت تامین می کند. ولی از سوی دیگر چون از محل بودجه نفت تامین می شود بحثی شبیه آن دارد. به نظرم بحث پیرامون مالکیت نفت خیلی مربوط نبود در سخنان دوستان.
28 دیدگاه
نوامبر 17, 2009 در ساعت 6:07 ق.ظ (Uncategorized)
این را متاسفانه خیلی دیر به ذهنم رسید که منتشر کنم. در صندوق میلان که کل شمال ایتالیا و بخش بزرگی از سوئیس را پوشش می داد، کلا حدود 860 نفر شرکت کردند. از این میان حدود 800 نفر به میرحسین، حدود 30 نفر به احمدی نژاد و بقیه نیز اگر درست به خاطرم مانده باشد به شکل مساوی میان کروبی و رضایی تقسیم شده بود. انتخابات در محل کنسولگری بود ولی افرادی غیر از کارمندان کنسولگری پای صندوق بودند (ایرانی های قدیمی، معلم های مدرسه ایرانیان و … ). در شمال ایتالیا قریب به 15000 نفر زندگی می کنند. در آنجا دیدم که برخی از زوریخ ! آمده بودند تا رای دهند!ظاهرا همین الگو در بقیه صندوق های خارج از کشور حاکم بوده. تنها استثنا دبی بوده که در آن احمدی نژاد رای اول را آورده است.
3 دیدگاه
نوامبر 17, 2009 در ساعت 6:02 ق.ظ (Uncategorized)
۱ دیدگاه
نوامبر 14, 2009 در ساعت 4:14 ب.ظ (Uncategorized)
معمولا دانشجویان ایرانی هنگام انتخاب محل تحصیلات عالی تنها به رتبه دانشگاه و کیفیت درسهای ارائه شده نگاه نمی کنند بلکه این مقصود را نیز در نظر می گیرند که در جایی سرمایه گذاری کنند که بعدا بتوانند اقامت دائم و شهروندی نیز کسب کنند. با این معیار تصمیم به انتخاب دانشگاه ها برای ادامه تحصیل می گیرند. حال با این معیار به نظر من انتخاب کشور ایتالیا به عنوان مقصد تحصیل اصلا مناسب نیست. ایتالیا شاید کشور مناسبی برای اقامت کوتاه یعنی فقط درس خواندن و رفتن باشد اما جای مناسبی برای اقامت و شهروندی گرفتن نیست.
نخست باید توجه داشت که بازار کار خوبی در ایتالیا وجود ندارد. اولا سطح دستمزدها در این کشور نسبت به فرانسه، سوئیس و آلمان و سوئد بسیار پایین تر است. خود ایتالیایی ها با مشکل فرار مغزها به دلیل این تفاوت دستمزد روبرو هستند. جالب است که بخشی از ایتالیایی لب مرز سوئیس زندگی می کنند زیرا ترجیح می دهند در سوئیس کار و در ایتالیا زندگی کنند. ثانیا بازار کار اینجا به روی خارجیان بسته است. توجه داشته باشید که کشور ایتالیا نسبت به دیگر کشورهای اروپایی وضعیت بسته تر و ضدمهاجرتری دارد و مهاجرانی هم که به زور وارد شده اند اصولا غیرماهر هستند و کارهای سیاه و یا سطح پایین انجام می دهند. لذا بازار کار برای مشاغل تخصصی به روی خارجیان باز نشده و اصلا از این حیث مناسب نیست. شما باید بجنگید و هزینه زیادی بدهید تا راه را باز کنید.
دوم توجه داشته باشید که شهروندی گرفتن در این کشور از دیگر کشورهای اروپایی سخت تر بوده و قوانین سخت گیرانه تری دارد. در آلمان ظاهرا پس از 5 سال کار می توان شهروندی گرفت (دوران تحصیل نصف حساب می شود). در هلند هم ظاهرا وضع به همین منوال است اما در ایتالیا 10 سال پیاپی باید در اینجا بود و حقوق هم از یک حدی بالاتر باشد. تازه در این صورت باید تقاضا داد و منتظر ماند تا چند سال بعد رسیدگی شود که آیا بازی در می آورند یا نه. ایرانی هایی که 15 سال و حتی 20 سال در اینجا هستند را دیده ام که می گویند کار شهروندی شان هنوز درست نشده است!
در رابطه با کارت اقامت هم به نظرم قبلم گفته ام. در دیگر کشورهای اروپایی شما ظرف دو یا سه هفته پس از وورد کارت اقامت می گیرید و با آن کارت می توانید به همه جای اروپا بروید اما در ایتالیا گرفتن این کارت حداقل 6 ماه طول می کشد. در میلان این زمان به 11 ماه هم می کشد. وقتی آن را گرفتی سر سال باطل می گردد. یعنی 1 ماه بعد و دوباره باید منتظر بمانی برای کارت جدید! دوست ایرانی ما که جراح است می گفت بعد از سی سال زندگی برای تمدید کارت خود با مشکل روبرو بوده و آخر سر پلیسی که جراحی کرده بود پارتی بازی کرده و پس از شش ماه توانست کارتش را تمدید کند! اینها مشکلاتی است که تعمدتا برای مهاجرین ایجاد می کنند.
3 دیدگاه
نوامبر 12, 2009 در ساعت 7:30 ق.ظ (Uncategorized)
در این سرمقاله یکی از ملاحظات سیاسی در اجرای اصلاحات اقتصادی را معرفی کرده ام. در اینجا مزیت شوک درمانی در برابر تدریجی گرایی را طرح کرده ام.
یک نظر بنویسید
نوامبر 11, 2009 در ساعت 5:46 ق.ظ (Uncategorized)
مهمترین حسن دمکراسی این است که حداقل چهارسال یکبار دیگ سیاست را هم می زند. در ایران نیز انتخابات اخیر فارغ از نتیجه آن این کارکرد را داشت که انگیزه سازماندهی را میان مخالفین وضع موجود بیشتر کند. من گمان نمی کنم که بر تعداد مخالفین افزوده شده باشد ولی فرق مسئله با گذشته این است که آنها سازماندهی یا به تعبیر درست تر هماهنگی coordination پیدا کرده اند. این هماهنگی نیز به شکل جالبی به وجود آمده، هماهنگی روی مراسم دولتی. یعنی هرگاه قرار است مراسمی دولتی برگزار شود روی برگزاری مراسم مخالفین هماهنگی صورت می گیرد و روشن است که ابزارهای جدید ارتباطی نیز در این میان کمک فوق العاده ای کرده اند.
به هر حال آنچه روشن است این است که صدای مخالفین وضع موجود در سیاست ایران روز به روز بیشتر شنیده می شود. تجربه چند تظاهرات اخیر نیز نشان داد که سرکوب در این حد کارکرد بازدارنده ندارد و نمی تواند مانع شود تا مردم به تظاهرات بیایند. حال حکومت باید به ارزیابی این روش بپردازد. یا سرکوب شدیدتر یعنی کشتار وسیع را دنبال کند یا با مخالفین به تفاهم رسد. آنقدر که من فهمیدم در درون حاکمیت روی انجام این انتخاب درگیری و اختلاف وجود دارد. در علوم سیاسی یک واقعیت مسلم stylizd fact وجود دارد و آن این است که شیوه سفت کن شل کن بدترین اثر را به لحاظ بازدارندگی دارد و مخالفین را بیشتر جری می کند. این دقیقا اشتباهی بود که حکومت شاه کرد. حالا باید ناظر آن بود که در ایران چه انتخابی صورت می گیرد.
یک نظر بنویسید
نوامبر 6, 2009 در ساعت 5:37 ب.ظ (Uncategorized)
از امسال دانشگاه ما برای پذیرش شرط داشتن پیشنهاد پروژه را اضافه کرده است. من قبلا با وجود چنین شرطی اساسا مخالف بودم ولی تجربه فعلی نشان داد که چقدر این مسئله مهم است. از شش نفر دانشجوی دکترا، سه نفر موضوعی را برای تز برگزیده اند که با علایق کاری اساتید همخوانی ندارد و این مشکلی را ایجاد کرده است. از یک طرف دانشکده نمی خواهد موضوعی را به کسی الزام کند. تعبیر مسئول دوره دکترا این است که موضوع تز مثل ازدواج است. نمی شود به کسی آن را تحمیل کرد (لابد در ذهن او ازدواج دو سه سال بیشتر نباید طول بکشد!!!). به هر حال باید یک نفر از اساتید راهنمایی را بر عهده گیرد و یک استاد راهنمای خارجی (خارج از دانشکده) external او را همراهی کند. به نظر این روش به صلاح دانشجو نیز هست. در جایی پذیرش می شود که استاد لازم برای راهنمایی اش هستند. از سوی دیگر دانشگاه از پذیرش کسانی که فاقد ایده و خالی الذهن هم هستند خودداری می کند.
5 دیدگاه
نوامبر 4, 2009 در ساعت 10:04 ب.ظ (Uncategorized)
در خبرها شنیدیم که آهنگ ساز معروف کشورمان در سن حدود 55 سالگی در گذشت. مسعود رسام نیز در همین حدود در گذشت. این در حالی است که آنها دقیقا در مقطعی از عمر قرار داشتند که دوران پختگی به شمار می آمد و انتظار می رفت که تازه از این به بعد محصولات بهتری را برای جامعه ایران و جهان عرضه کنند. به خاطر می آورم که یک بار که در معیت آقای ملکیان سفری داشتم، ایشان می گفت (قریب به مضمون) به سبک زندگی خارجی ها نگاه کن. طوری زندگی می کنند که تا هشتاد و چند سالگی نیز می توانند کار علمی کنند و این را با شخص خود مقایسه می کرد که زمانی ارقامی حدود 16 ساعت تا 19 ساعت مطالعه در روز داشته و اینک بیماری مجال کمی برای کار علمی به ایشان می دهد.
نمی دانم علت این امر چیست؟ آیا استرس عامل اصلی است؟ من مطمئنم که زندگی در ایران زندگی توام با استرس است و مهمترین مزیت زندگی در خارج از ایران (در اروپا) را این آرامش زندگی دیدم نه رفاه تکنولوژیک. بعید هم می دانم که تغذیه عامل توضیح دهنده ای باشد. درآمد سرانه ایرانی ها آنقدر بالاست که مشکل سوء تغذیه نداشته باشند. آیا اشکال تغذیه ما ایرانی ها نادرست است؟ آیا نخبگان ما سهم بدن شان را ادا نمی کنند و لااقل آن را در حد خودروی جابجا کننده کله ارج نمی نهند که بتواند عمری آن را به این سو و آن سو ببرد؟ نمی دانم.
این سوالات دائما در ذهنم رژه می روند.
2 دیدگاه
نوامبر 2, 2009 در ساعت 6:34 ق.ظ (Uncategorized)
در گذشت مسعود رسام را به همه تسلیت می گویم. همه می دانیم که بخشی بزرگی از خاطرات شیرین دوران کودکی ما مرهون فیلم های آنهاست. هنر آنها زیبا دیدن و شاد کردن در دورانی بود که به قول سروش درس غلامی و غمناکی ورد رایج رسانه رسمی کشور بود. بگذاریم و بگذریم. نکته مهمی که در فعالیت های وی دیده می شود همکاری مستمر وی با بیژنگ بیرنگ است. این دو توانستند با همکاری یکدیگر مجموعه های موفقی را تولید کنند به نحوی که دیگر برای ما ساخت فیلمی توسط یکی ا زآنها غیر منتظره شده بود.
غرض آنکه یکی از راههای پیشرفت این است که یک پای کار و همکار خوب داشته باشی که مکمل فعالیت، توانمندی ها و قابلیت های تو باشد. چنین ترکیباتی بسیار خوب و موفق عمل می کنند. در کارهای آکادمیک ترکیب های اینجوری زیاد دیده ایم. مثلا دانیل کاهنمن همواره با مرحوم تورسکی مقاله می نوشت و به این ترتیب توانستند انقلاب اقتصاد رفتاری را ایجاد کنند. خود منکیو صریحا در وبلاگش گفته که یک نفر دیگر هست که ریاضیات بهتری دارد و با او مشترکا مقاله می دهد. من دقت کردم دیدم اکثر کارهای آلسینا معمولا با یک یا دو نفر دیگر است و برداشتی که از برخورد با وی داشتم این است که وی شخصا خیلی اقتصاد سنجی و امثالهم بلد نیست اما این خلاء را با همکاری پوشش می دهد و بیشتر روی مزیت خود که فکر خلاق و ایده های جالب و مدل کردن آنهاست متمرکز می شود. اینجا دقیقا همان حرف هایی که در مورد سینرژی و مزیت های نسبی و اهمیت تجارت زده می شود عینا مصداق می یابد.
من هم مدتها دنبال یک همکار گشته و می گردم. در عرصه ترجمه چنین کسی را پیدا کردم. کار با دکتر خیرخواهان در ترجمه کتاب عاصم اوغلو برای من بسیار مطبوع بود و کار سخت را آسان نمود و به اعتقادم یک الگوی موفق همکاری بوجود آورد. در فعالیت های اجتماعی که عموما از طریق نوشتن است نیز دنبال یک یار می گردم. زمانی گمان می کردم می توانم با حامد ترکیب موفقی بسازیم که عملا منتفی شد. در تحقیقات علمی و آکادمیک نیز دنبال یک همکار خوب می گردم. باید با سعی و خطا نیز جستجو را شروع کنم و هزینه جستجو را بپردازم.
۱ دیدگاه
اکتبر 31, 2009 در ساعت 6:40 ق.ظ (Uncategorized)
در جایی رومر گفته بود که اقتصاد مثل فیزیک است. فیزیک علمی است که تلاش می کند تا با مدل های ساده جهان پیچیده طبیعت را بشناسد و تحلیل کند. اقتصاد نیز علمی است که تلاش می کند تا با مدل ها و اصول ساده جهان پیچیده زندگی اقتصادی (اجتماعی) را بشناسد.
من این تشبیه را ادامه می دهم به این معنی که همانگونه که فیزیک در مقاطع پیشرفته به ریاضیات بسیار نزدیک می شود، اقتصاد در سطح عالی به ریاضیات نزدیک می گردد.
4 دیدگاه